دانستنیها

سده

سده معروف، صدمین روز زمستان از تقویم کهن است، زمستان در تقویم کهن 150 روزه و تابستان 210 روزه بوده است و برخی گفته اند که این تسمیه به مناسبت صد روز پیش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است.

زنده یاد استاد مهرداد بهار معتقد است که واژه سده از فارسی کهن به معنی پیدایش و آشکار شدن آمده و آن را برگزاری مراسمی به مناسبت چهلمین روز تولد خورشید (یلدا) دانسته و می نویسد: … جشن سده سپری شدن چهل روز از زمستان و دقیقا در پایان چله بزرگ قرار دارد. البته به جشنی دیگر که در دهم دی ماه برگزار می شده و کمابیش مانند جشن سده بوده هم باید توجه کنیم که در آن نیز آتش ها می افروختند. اگر نخستین روز زمستان را پس از شب یلدا – تولد دیگری برای خورشید بدانیم، می توان آنرا هماهنگ با جشن گرفتن در دهمین و چهلمین روز تولد، آیین کهن و زنده ایرانی دانست. (در همه استان های کشور و سرزمین های ایرانی نشین، دهم و چهلم کودک را جشن می گیرند) و این واژه “sada” (اسم مونث) که به معنی پیدایی و آشکار شدن است ، در ایران باستان sadok  و در فارسی میانه sadag بوده و واژه عربی سذق و نوسذق (معرب نوسده) از آن آمده است.

پیشینه اسطوره ای پیدایش آیین و جشن سده:

از اسطوره های جشن سده تنها یکی به پیدایش آتش اشاره دارد. فردوسی می گوید: هوشنگ پادشاه پیشدادی، که شیوه کشت و کار، کندن کاریز، کاشتن درخت … را به او نسبت می دهند، روزی در دامنه کوه ماری دید و سنگ برگرفت و به سوی مار انداخت و مار فرار کرد. اما از برخورد سنگها جرقه ای زد و آتش پدیدار شد. هم در کتاب “التفهیم” و هم “آثارالباقیه” ابوریحان، از پدید آمدن آتش سخنی نیست بلکه آنرا افروختن آتش بر بامها می داند که به دستور فریدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است که : “آفریدون … همان روز که ضحاک بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان که از جور و ستم ضحاک رسته بودند، پسندیدند و از جهت فال نیک، آن روز را جشن کردندی و هر سال تا به امروز، آیین آن پادشاهان نیک عهد را در ایران و دور آن به جای می آورند.”

برگزاری جشن سده:

الف) تا دوره ساسانی: فردوسی آنرا به هوشنگ نسبت می دهد و ابوریحان بیرونی و نوروزنامه آنرا از فریدون می دانند و همچنین رسمی شدن جشن سده به زمان اردشیر بابکان منسوب گردیده است، اما در هیچکدام به شیوه برگزاری آن اشاره ای نشده است.

ب) بعد از ساسانیان: مورخان و نویسندگانی چون بیرونی، بیهقی، گردیزی، مسکویه و … از شیوه برگزاری جشن سده در دوران غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، آل زیار و … تا دوره مغول بسیار نوشته اند. از آیین های عامه مردم سندی نداریم اما در حضور شاهان، رسم شعرخوانی بود و نیز پرندگان و جانورانی به آتش انداخته می شدند و گیاه خوشبو تبخیر می کردند تا مضرات آن را برطرف کنند.

ج) در عصر حاضر: در مازندران، کردستان، لرستان، و سیستان و بلوچستان؛ روستاییان و کشاورزان و چوپانان و چادرنشینان نزدیک غروب یکی از روزهای زمستان (آغاز نیمه یا پایان زمستان) روی پشت بام، دامنه کوه، نزدیک زیارتگاه، کنار چراگاه و یا کشتزار آتشی افروخته و بنا بر سنتی کهن پیرامون آن گرد می آیند بدون آنکه نام جشن سده بر آن نهند.  

ولی در کرمان جشن سده یا سده سوزی در بین تمامی اقشار مردم کرمان، مسلمان، زرتشتی، کلیمی … رواج دارد که همه ساله در دهم بهمن ماه برگزار می شود. در بین چادرنشینان بافت و سیرجان سده سوزی چوپانی برگزار می شود که شب دهم بهمن آتش بزرگی بنام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده که نشان چهل روز “چله بزرگ” است در میدان ده برمی افروزند و می خوانند: سده سده دهقانی/ چهل کنده سوزانی/ هنوز گویی زمستانی.

چنانکه از کتاب ها و اسناد تاریخی برمی آید جشن سده جنبه دینی نداشته و تمام داستان های مربوط به آن غیردینی است و بیشتر جشنی کهن و ملی به شمار می آید و وارث حقیقی جشن سده نه فقط زرتشتیان، بلکه همه ایرانیان اند، میراثی که به بسیاری از کشورهای همسایه نیز راه یافت.

 

نویسنده : سعدی : ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

تسخیر و غارت کاخ مداین توسط اعراب و سرنوشت فرش بهارستان

بالاخره سپاه اعراب در سال 14 هجری پس از تسخیر ساحل چپ فرات ، در محل قادسیه به سرداری سعد بن ابی وقاص ، ایرانیان را که تحت فرمان رستم پسر فرخزاد بودند ، شکست دادند و درفش کاویان ، یعنی پرچم ملی ایرانیان را به غنیمت بردند .

 

دو سال بعد ، یعنی در سال 16 هجری ، مداین ، پایتخت ساسانیان ، به تصرف اعراب درآمد . اعراب طبق معمول به غارت پرداختند . به هر یک از 60.000 عربی که در این نبرد شرکت داشتند 12000 دینار رسید و از جمله غنایم این جنگ ، فرش بزرگ و بی نظیری بود که آنرا بهارستان می خواندند .

 وصف مداین و فرش بهارستان :

 

نویسنده : سعدی : ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

سخن ماه بهمن

قدمت وعظمت شوش براثر کاوشهایی که باستانشناسان انجام داده اند قدمت شوش را هزاران سال پیش از میلاد دانسته اند و نیز  این نکته نشان می دهد که بنای آن در هزاران سال پیش از میلاد مسیح بوده و درطبقات پایین تر آثاری بدست آمده است ،که مربوط به هشت هزار سا قبل می باشد و این زمان اواخر عصر حجر یا اوایل عصر مس بوده است . (1) 

 

 

«ابن مقفع»گفته است که : «نخستین بنایی که پس از طوفان نوح بوجود آمده حصار شوش بوده است.» «مستوفی » در کتاب «نزهه القلوب » بنای آن را به «مهلائیل بن قینان بن انوش بن شیث بن آدم ابوالبشر» نسبت می دهد و گوید : این اولین شهریست که در خوزستان بنا کردند و هوشنگ بر عمارت آ افزوده و قلعه ساخت و بر آن قلعه قلعه دیگری در غایت استحکام و شاپور ذوالاکتاف تجدید عمارت آن شهر کرد و شاپور خوره خواندو ...(2)

 

 

شوش در سال 17 هجری قمری به تصرف اعراب مسلمان در آمد ،در دوره اسلامی نیز مدت ها از شهر های پر جمعیت و پر رونق بود هنگامی که مرکز خوزستان به اهواز انتقال یافت ،شوش مرکزیت خود را از دست داد و رفته رفته رو به زوال گذاشت . شوش یکی از قدیمی ترین مراکز متمدن جهان است که قدمت آن از شش هزار سال پیش از این تا اوایل قرن چهارم هجری می رسد، ذر این مدت طولانی شهر معمور بوده و مردم آن تمدن با شکوهی داشته و آثار بس شگرفی از خود باقی گذاشته اند

تپه های شوش نشاندهنده آثار بازماند از دوره استقراری هستند که عملا اسکان در آنبدون وقفه ،از آغاز هزاره چهارم تا قرن سیزدهم میلادی ،ادامه داشته است . دوره شوش1 که قدیمی ترین آثار و مواد شناخته شده وابسته به دوره استقرار و اسکان در منطقه کاوش را در بردارد در آکروپل آغاز می شود .

 

 شوش در تاریخ عمر طولانی خود دارای دو عصر طلایی بوده است . دوره عظمت پادشاهان ایلام در زمان سلطنت «شیلخاک اینشوشیناک» که در این عصر خوزستان کشوری قوی و شوش شهری بسیار آبادان و مجلل و با ساختمانها و قصرهای سلطنتی و غنایم پر بها بوده است این دوره در سال 645 ق.م بدست آشور بانی پال خاتمه یافت . 

دوره دوم عصر شاهنشاهان هخامنشی است که داریوش بزرگ شوش را تجدید عمارت نمود و قصرها و عمارات بسیار عالی و زیبا در آن بر پا کرد مانند قصر معروف آپادانا و این شهر را یکی از پایتخت های شاهنشاهی هخامنشی قرار داد و شاهراه تاریخی شوش به ساردس را احداث نمود که به واسطه آن این شهر که مرکز سیاست جهان بود مرکز تجارت شرق و غرب نیز گردید

 

 پس از داریوش خشایار شاه و دیگر پادشاهان هخامنشی نیز بر قصر های آن افزودند (3).ر/پ پان شوشیسم 13/2/861-     علیپور ، محمد ، شناسنامه شوش و دزفول ،  انتشارات مسعود ، 1356 ، ص 28

2-     مسوفی ، عبد الله ، نزهه القلوب ،ص 170 3

 

3-     قدیانی ، عباس ، شوش بهشت شهرهای عیلام ،فرهنگ مکتوب ، تهران 1381، صص 61تا62

 

 

 شوش در ادوار تاریخ  بنا بر اکتشافات علمی ثابت شده است که شوش بواسطه موقعیت خاص کشاورزی و اقتصادی و ثروت وآبادی خیره کننده اش زمانی در شمار بزرگترین شهرهای عیلام بوده. مجسمه های ارباب انواع خاص به خود داشته است و همواره وفور نعمت آبادی آن مطمح نظر مهاجمین بیگانه و ملل قدیم به خصوص قوم «آسور» بوده است . روی همین اصل در سال 645 ق . م .آسوریانی پال آشور که پی بهانه و جنگ علیه عیلام بر آمده بود بت معروف رب النوع شهر «ارخ» را از «خوم بان کلداش » پادشاه عیلام خواست و چون مجسمه مزبور بیش ازبیش از 1635سال در شوش نگهداری شده بود وی نمی توانست به این آسانی آن را به دشمن مسترد داردمگر آنکه از تخت و تاج عیلام چشم بپوشد.زیرا مقام سلطنت عیلام وحفاظت از رب النوع «ارخ» هر دو بهم پیوستگی داشت از این رو جواب رد به خواسته «آسوربانی پال » داد و در نتیجه آشوریان وارد شوش شوند و شهرراغارت و مردم را به قتل رساندند و جواهرات و مجسمه های خدایان و رب النوع( ارخ ) را به نینوا پایتخت دولت آسور منتقل کرده از آنان گرفتند و«خوم بان کلداش» پادشاه عیلام و تاماریتو پادشاه سابق ان را وادار نمودند تا هر دو ارابه اش را تا معبد « آسور» و «ایشتار» خدایان آسور بکشند . نام شوش چندین قرن از صفحه گیتی محو شد تا آنکه داریوش بزرگ پادشاه هخامنشی به سال 521 ق.م. ضمن مسافرت به بابل ،از این محل عبور کرد و شهری جدید را بنیان نهاد و در آن قصرها و عمارات زیاد یساخت وآنگاه دستور داد تا برج و باروی این شهر را ب دیوارهای قطور و بلندی بسازند و در پای دیوار خندقی عمیق حفرنمودند تا آب رودخانه «شائور» از آن بگذرد .

شوش پایتخت جهان که آن روزبا چهار رودخانه به دریا متصل می شد بدین صورت مقر شاهان،شاهزادگان ،سفرا ،هنرمندان و دیگر دانشمندانی شد که به آنجا می آمدند.

 

آنچه مسلم است شوش در ان زمان از هرحیث مرکزیت داشته است و به همین جهت هم در زمان هخامنشیان این شهر از نضر اقتصادی و سیاسی از سه پایتخت دیگر آن روز یعنی اکباتان ، تخت جمشید ، وبابل به مراتب با اهمیت تربوده است . زیرا شهر شوش بواسطه چهار رودخانه کرخه ،شائور ، آبدیز وکارون در زمان قدیم به دریای آزاد متصل می شد . شوش از راه های زمینی نیز به اقصی نقاط امپراتوری وصل می شده است که راه مشهور شوش تا شهر «افس» اخرین نقطه اباد اسیای صغیر می رسیده است . این راه از روی دجله می گذشته و طول ان بالغ بر 2683 کیلومتر می شده است .(1) کار ساختمان کاخهای شوش در مدت حمله نیروهای ایران به کشور یونان که به فرماندهی خود داریوش آغاز شده بود تمام شد و در پایان این جنگها داریوش به شوش بازگشت و در کاخ جدید خود ساکن شد ودر مدت سه سال مقدمات جنگ مهم جدیدی را علیه یونان تهیه کرد ولی وی پس از32سال سلطنت از دنیا رفت کاخ داریوش که در قرن پنجم ق.م. یعنی حدود سال 440 قبل ازمیلاد در دوران اردشیراول اتش گرفت و سوخت در دوران اردشیر دوم مجددا تعمیر و بنا شد و بالاخره در حدود سال 323 ق.م. به دست اسکندر افتاد(2) 

اسکندر از بابل به طرف شوش رهسپارشد و روز بیستم از حرکت به بابل به آنجا رسید . اسکندر در شوش خزانه داریوش را تصرف کردپس از ان به پارس لشکر کشید . اشغال ایران شرقی ادامه یافت و اسکندردر هرجا شهرهای جدیدی به نام اسکندریه بنا کرد . درسال 327 اسکندر از هندوکش گذشت و به سوی هند فرو امد .رسال 327 اسکندر از هندوکش گذشت و به سوی هند فرود امد .ر/پ  

 

  1-شوش بهشت شهرهای عیلام ، عباس قدیانی ،صفحات 37تا40

 

دوره سلوکی ویونانی شدن شوش

 

 

 در کتاب شوش و جنوب غربی ایران امده است که برای درک این مطلب که شوش در ان دوران چگونه به دست چه کسانی اشغال شده و اینکه ماهیت روابط اهالی بومی و محلی با یونانیها به چه شکل بوده است ،لازم است به مسئله حضور و نفوذ یونان در این منطقه پرداخته شود . (1)داده های باستانی به ما نشان می دهند که از دوره بعد از هخامنشی ( 330تا 280) ق.م. و در دوره سلوکی (280تا150ق.م.) از یک سو ، برخی از محله های شهر ساخته شده و یا احتمالا بازسازی گردیده است و از سوی دیگر کاخهای هخامنشی بدون تغییری در انها (دروازه داریوش کاخ شائور) حتی با سعی در وفق با ویرانی و خرابی که دربخشهایی از  انها بود بار دیگر مورد سکونت قرار گرفتند . در دوره سلوکی باز سازی مهمی در ساختمان کاخها صورت نگرفت و نشانی از انبار اشیای رسمی بازمانده نیز وجود ندارد ، تا نشان دهد که از این ساختمانها به عنوان بناهای اداری یا اقامتگاههای گروه حاکم مسلط بر شهر استفاده می شده است .

ساختمانهای جدید را در شهر شاهی « گیرشمن » پدیدار کرد و در میان بناهای که در ساختمان بناهای بعدی (دوره اشکانی ) محفوظ باقی مانده اند ، وی ویلاهایی را که یکی از انها نمایی با ستونهای تعبیه شده داشته ودارای تالارها و حیاطهایی که به ظرافت با اجر مفروش گشته بود و نیز پشت بامهایی با پوشش سفالی با لبه های گلویی یونانی موزون و هماهنگ بازوارهایی به شکل برگ نخل داشته از زیر خاک بیرون آورده است .

 

این نخستین شهر « سبک یونانی شوش »‌عناصر معماری بناهای هخامنشی را برداشته و انها را مورد استفاده مجدد قرار داده اند . وسایل گرد اوری شده از این ساختمانها آمیخته ای از سنت محلی و نفوذ یونانی هستند که عبارتند از سفال
( شکلهای محلی ، سبک یونانی تعدادی واردات یونانی ) یا اشیایی با وی‍‍ژگی بیشتر چون تندیس های کوچک ( سوارهایی به شکل پارسی یا مقدونی : الهه های عریان شرقی ، را مشگرانی با لباس برچین و موج دار ، خدایانی به سبک یونانی )
متون قدیم ، نبشته ها و تا اندازهای سکه ها ،تصویر بسیار متفاوتی از شهر شوش به دست می دهند متون موجود درباره خود این شهر اطلاعات چندان زیادی را در برندارند .نبشته های سنگی یافت شده در شوش و تعدادی دیگر که از سایر محوطه های باستانی بدست امده اند داده های بیشتری را در اختیار قرار داده اند که قدیمی ترین انها مربوط به قرن سوم ق. م و بیشترین آنها مربوط به قرن دوم و متون جدید تر همیشه به زبان یونانی ، مربوط به قرن اول میلادی یعنی دوره پارتها  هستند . این دوره ( نامه پادشاه اردوان دوم خطاب به عمال و کارگزاران شوش و صاحب منصبان سلطنتی در سال بیست و یکم میلادی ) شهر هنوز طبق نمونه اداری سلوکی اداره می شده است و به یقین در پایان قرن سوم ق. م وشاید هم پیش از آن شوش یک «‌پولیس »  polisیعنی شهر یونانی ، تحت نام سلوکی «‌اولایوس»‌ به شمار می رفته است

در مرحله نخست ، تشکیلات اداری در شوش از نظر ترکیب به سبک یونانی نبوده است . مقامات مسئول دارای نام یونانی بوده و اطراف انان افراد یونانی بسر می بردند . اینها عبارت بودند از صاحب منصبان سلطنتی و افراد خانواده  انها ، عمال و کارگزاران دولتی ، و نیز ساکنان موقت سربازان و افراد رهگذر . این جمعیت یونانی می بایست ساختمانهای اداری و نظامی  یک مجمع عمومی و نیز پرستشگاهها و معابری را دراختیار خود داشته و از قرن سوم قبل از میلاد  دارای مجامعی مخصوص به خود بوده باشند . تنها نبشته های و متونی که حاوی چندین قرار داد وقباله رسمی و مقوفه ها و قباله های مربوط به ازاد ساختن برده ها که وقف یک پرستشگاه شده اند مواردی را در باره فعالیتهای رسمی یونانیان به ما می اموزند اشیای متعلق به زندگی روزمره که می نوانند به یونانیها ونیز به اهالی گرایش یافته به یونان تعلق داشته باشند . عبارتند از : مهرهای مخصوص «آمفر واردات رودس و تاسوس»  که تعداد آنها قابل مقایسه با تعداد مهرهایی است که در دیگر شهرهای یونانی شده همچون بابل ، اوروک و یا  نمود یافت شده اند و نیز لوحها و مهرهایی از گل خام حاوی موضوعات یونانی که به ویژه در گورها کشف شده اند می تواند دعوت نامه هایی برای شرکت در مراسم تدفین یک آئین یونانی باشند .(2)

 

مدارک نشان می دهند که یونانی ها به صورت گروه اجتماعی فرهنگی و قومی در شوش حضور داشته و تشکیلات و سازمان اداری آنها دارای یک واقغیت بوده است . بنا بر این شوش به یقین دارای یک ساخلو و پادگان بوده و در ان زمان شهری یونانی با تمامی تشکیلاتی که از ان انتظار می رود به شمار می رفته است .«گریشمن» معتقد است که ساکنان این شهر را جمعیتی مختلط و به هم آمیخته تشکیل می داده که در ان در کنار پارسیها ، هزاران یونانی و مقدونی نقل مکان کرده و از اروپا با هم می زیستند که البته این موضوع تایید نشده ، مضافا اینکه جمعیت ساکن در شوش پیش از رسیدن یونانیها ، خود آمیخته و مختلط بودهخ است و پارسیها و «شوشیها» ی متعلق به نسل و ریشه قدیمی را در برداشته است (3) ر/پ روح الله پورطالب /پان شوشیسم  

 

 

1-     شوش وجنوب غربی ایران ، کنفرانس بین المللی در شوش 2-     شوش بهشت شهرهای عیلام ، عباس قدیانی 3-      ایران از آغاز تا اسلام ، رومن گریشمن

 

 

 شوش در دورة اشکانیان ـ 250 پیش از میلاد تا 224 میلادی 

 

 

 

شوش در دورة اشکانیان یکی از استانهای مهم این دولت محسوب می شد . اشکانیان تلاشهایی برای یونانی زدایی کردند و سرانجام نیز پس از گذشت یکی دو سده تا اندازه ای موفق شدند . شوش هر چند اعتبار دورة هخامنشی را باز نیافت ولی نسبت به دورة سلوکی وضع بهتری یافت .  

 از دوران اشکانی کتیبه ها و نقوش برجسته و مجسمه هایی باقی مانده است. نقش برجسته «اردوان پنجم» که بر تخت نشسته و فرمانی را به ساتراپ (استاندار) شوش می دهد از آن جمله است . سر مجسمة یک مرد ناشناس که ریش دارد و هم چنین سر مجسمة کلکه «موزا» همسر رومی «فرهاد چهارم» (2 پیش از میلاد تا 2 میلادی) نیز از آثار پر ارزش مجسمه سازی دورة اشکانیان است .  

 روی هم رفته نقوش برجسته و مجسمه های این دوره بیشتر ویژگیهای هنر شرق را به نمایش می گذارد لکن مجسمه ها ضمن حفظ خصیصه های هنر شرق ویژگی هنر یونان را نیز به همراه دارند .  

 از دورة اشکانی گورستانهای متعددی کشف شد که نخست نشانگر تراکم جمعیت در این دوره است و دوم اینکه بخشی از معتقدات مذهبی مردمان این عصر را نشان می دهد . طرف نظر از گورستانهایی که در محوطة شوش کاوش شده اند از دو گورستان دیگر در اطراف شوش آشنایی داریم : یکی محوطه ای کنار جاده اندیمشک / اهواز در تقاطع با جاده شوش ، با تابوتهای سفالی لعابدار و دیگری در جنوب غربی شوش با فاصله سه کیلومتر در نقطه ای به نام حسین آباد که تابوتهای سنگی در آن دیده و کاوش شده است .    شوش در دورة ساسانی ، 651 ـ 224 میلادی  

 

 

 

شوش در اوائل این دوره از موقعیت نسبتاً خوبی برخوردار بوده است . در دورة ساسانی علاوه بر گسترش شهر ، شهرهایی همچون جندی شاپور یا گندشاپور ، ایوان کرخه و شهرهای دیگری را نیز به وجود آوردند . اهمیت شوش در دورة ساسانیها به آن اندازه بود که در آن ضرابخانه ایجاد کرده اند   

 شوش در زمان شاپور دوم به علت شورش مسیحیان به طوری دچار ویرانی و آتش سوزی شد که پادشاه ساسانی با اعزام لشکری شورش را سرکوب کرد . شهر پس از این واقعه دیگر رونق گذشته خود را به دست نیاورد .   ساختمانهای شوش در دوره ساسانی مانند بناهای دیگر این زمان دارای نقاشیهای جالب توجهی بوده است . از جمله در طبقة سوم کاوش گیرشمن در شهر شاهی بنایی حفاری شد که 14 * 14 متر طول و عرض دارد . بنا شامل یک تالار ستون دار با سه راهرو در اطراف آن بوده است . تالار سه دروازه داشته است . روی دیوارها نقاشی شده بود که منظره شکار را نشان می دهد . بدین سان که یک سوارکار به سمت یک گله حیوان تیراندازی می کند . و این دقیقاً همان منظرة شکارگاه است که در نقوش برجسته ساسانی نیز دیده می شود .

 

 

شوش در دورة پایان ساسانی و آغاز استقرار قدرت اسلامی             شوش در سال 640 میلادی یعنی حدود 20 هجری قمری به تصرف سپاهیان اسلام درآمد . در این زمان شوش هنوز نتوانسته بود پس از ویرانی زمان شاپور دوم قد راست کند و رونق گذشته را بازیابد ولی متروک هم نبود و دارای جمعیتی در خور بود . در این زمان گسترش شهر بیشتر در قسمت شهر صنعتگران بوده است . هر چند در این قسمت کاوشهای زیادی صورت نگرفت ولی از همان مقدار کاوش آثار جالب توجهی ظاهر شد که از آن جمله است مسجد نسبتاً بزرگی که احتمالاً مسجد جامع شهر بوده است . این مسجد در حدود 60 * 70 متر طول و عرض داشته است . در وسط مسجد حیاطی وجود داشته که گرداگرد آن شبستان ستون داری ساخته شده بود که در سمت قبله سه ردیف ستون و در سه سوی دیگر دو ردیف ستون داشته است و احتمالاً در گوشه شمال غربی مناره ای گرد داشته است

قدمت این مسجد را با استناد به شواهد معماری و باستان شناسی مربوط به سده های سوم یا چهارم هجری دانستند . اما با کاوشهای که در سالهای اخیر در این مسجد صورت گرفت به این نتیجه رسیدند که در زیر این بنا مسجد کهنتری از نخستین سده هجری وجود داشته است .

 

مورخین و جغرافیانویسان عصر اسلامی این شهر را مرکز تجارت پارچه و نیشکر و دیگر اقلام تجاری دانسته اند . در کاوشهای کاخ هخامنشی شائور در لایه هایی که مربوط به دورة اسلامی است  به یک  کارگاه تصفیة نیشکر برخورد شد که دارای ویژگیهایی است که برای مطالعة این صنعت در گذشته اهمیت بسیار دارد . شاید این تنها کارگاه صنعتی از این دست باشد که مورد شناسایی قرار گرفته است .

 

شوش از سدة چهارم هجری رو به ویرانی نهاد تا سرانجام در سده های هفتم و هشتم هجری به کلی متروک شد و حیات در آنجا به رفت و آمد زائرین بقعة دانیال نبی منحصر شد .   بنظر می رسد که در اغاز قرن هفتم میلادی شوش یکی از شهرهای شوشان در میان سایر شهرهای ان از عنایت و توجه خاص سلطنتی بهرمند نبوده است . تنزل ایلت نسبت به قرون گذشته اشکار و واضح است .

تجارت عمده و بزرگ دوره سلوکی که ایالت مورد نظر در ان سهیم بود در همه جا دچار زوال وسقوط شده بود پیشرفت و ترقی کشاورزی همراه با یک تصاعد جمعیتی که در دوره اشکانی مشاهده شده است . دچار تباهی شده باشد . جمعیت شهر نشین (حداقل درشوش )‌به همان نسبت جمعیت روستانشین تنزل و کاهش یافت .(1)

 

 

 

از نظر نقشه سوق الجیشی یا سیاسی شوش اهمیتی بیش از این در بر ندارد مراحل فتح و پیروزی ایلت اهواز به وسیله لشکریان عرب به خوبی نشاندهنده ان است که هرمزان پس از از دست دادن پایتخت خود اهواز بجز رامهرمز و شوشتر و شوش وجندی شاپور شهری را در تسلط و اختیار نداشتند  او که نخست به رامهرمز غقب نشینی کرده بود سپس در درون حصار شوشتر به تجدید قوای خود پرداخت (2) 

 درخلال جنگهای زنگیان ،شوش در دو نوبت محل تجمع سران نبرد قرار گرفت . در سال 876 میلادی در اوج شدت این جنگ و پنج سال پس از ان زمانی که الموفق سردار نظامی عباسی و برادر خلیفه :«المعتمد» سه روز در ان به سربرد و طی ان در ملاقاتی که با حاکم خوزستان داشت ردای افتخار به وی اهدا کرد اقامت الموافق در شوش انتخابی آزادانه و از روی قصد قبلی نبود بلکه بدان جهت بود که شهر بر سر راه وی قرار داشت   سرانجام اینکه باید دلایلی که باعث جلب توجه سلوکیان در شوش گشنه و یونانیان را به استقرار در ان بر انگیخته است مورد پرسش قرار گیرند اضافه بر انگیزهایی سیاسی که ان را وادار به حفظ و نگهداری پایتخت قدیمی هخامنشیان کرده  است ،به اسانی به انگیزه های از نوع اقتصادی می توان پی برد سلوکیان در امپراتوری خود قواعد و نظام موجود در محل را مورد احترام قرار داده اند مشروط بر انکه خراج و مالیات به طور مرتب و منظم به خزانه سلطنتی واریز گردد طبقه حاکم  در شوش توانسته  است تمامی و یا بخشی از امور مربوط به نظارت  و رسیدگی بر فعالیت های شهر و منطقه ان دامداری و کشاورزی  ونیز بازرگانی را در اختیار خود بگیرد بدون تردید سربازان و مهاجران زمینهایی را به صورت موروثی و یا قابل انتقال دریافت می کردند . ولی شوش نشانه ای از این گونه معاملات بدست نیامده است (3)؟؟ ر / پ  1 شوش : ترجمه هایده اقبال به نقل از مقاله « بوشارلا »‌ص 255

2 شوش : ترجمه هایده اقبال به نقل از تاریخ طبری ص 193

 

3- شوش و جنوب غربی ایران ، کنفران بین المللی در شوش ص 227

 

نویسنده : سعدی : ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران

سخن  ماه  بهمن

 

عزیزانی می پندارند نمی شود و نمی توان دروغهای تاریخی را دور ریخت و می گویند باید با آنها کنار آمد.  عزیزان، قرن  21  است و دوران تخیلات و داستان بافی و باور داشتنهای الکی و ساده اندیشی تمام شده و باید با دیدی نو و کاملاً علمی به تاریخ و سرنوشت نگریست.   دروغ حمله اسکندر مقدونی و مغول و غیره تنها برای جغرافیای سیاسی کشور ایران نیست به تمام سرزمینهای آذربایجان و کرد و ترک و عرب و هند و بلوچ و غیره مربوط میشود، و همه عزیزان ساکن سرزمینهای نوروز باستانی باید دروغهای تاریخی نوشته شده توسط دشمنان تاریخی را دور ریخته و از شرافت ملی و تاریخی خودشان دفاع نمایند.  این را بدانیم دشمن تاریخی از ابتدای بورژوازی و دوران استعمار همیشه در کمین بوده تا باورهای ساده پنداران را به بازی بگیرد.  امروز احمقها می گویند هردوت در باره عظمت هخامنشیان دروغ گفته ولی در باره اسکندر کذایی راست گفته،  دشمن خر خودتی دروغگو دروغگوست.  چون سرزمینهای ایران باستانی و نوروز وسیع می باشد و زبانها و لهجه های زیبای بسیاری در این سازنده تمدن جاریست چه بهتر است زبان انگلیسی که در این قرن زبان علمی جهان می باشد،  زبان علمی اعلام شود و زبانهای شیرین مادری بعنوان زبانهای ادبی و ملی و محلی تدریس شود.  کوتاهی از این مهم عقب ماندن از علوم است، که به وضوح در تمام زمینه ها دیده میشود، و نوعی سپردن سرنوشت و آینده به دیگران و بویژه دشمنان است.

 

نویسنده : سعدی : ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

باستان شناسی ایران - عیلام

عیلام

هنگامی که نخستین گروه­های اقوام مهاجر ایرانی دسته دسته پای در خاک ایران می‌گذاشتند، امپراتوری عیلام در دشت خوزستان که حوالی 2500 پیش از میلاد پایه‌گذاری شده بود، به دوره­ی طلایی خود دست یافته بود.

تاریخ عیلام به سه دوره­ی عیلام قدیم، میانه و جدید تقسیم می‌شود. در سال­های پایانی قرن نهم پیش از میلاد (814 پیش از میلاد) تاریخ عیلام وارد دوره­ی جدید می‌شود و شاهان چندی زمام قدرت را به دست می‌گیرند ولی در کمتر از دو سده، آرام آرام راه زوال می‌پیماید و سرانجام امپراتوری قدرتمند عیلام به دست «آشور بانیپال» شاه خونخوار آشور (631 ـ 668 پیش از میلاد) منقرض می‌گردد.

عیلامیان سهم بزرگی درشکل‌گیری فرهنگ و تمدن ایرانی دارند. آنان پایه‌گذاران حکومت مستقل و فراگیر و بانیان ورود ایران به «عصر تاریخی» بودند.
آثار مهم و عمده‌ای که از آنان در ایران باقیمانده عبارتند از : محوطه­ی باستانی شوش، آثار هفت تپه، شهر باستانی چغازنبیل و نقوش برجسته­ی عیلامی و ...

محوطه باستانی شوش

این محوطه­ی باستانی به وسعت تقریبی 50 هکتار در مجاورت شهر جدید شوش دانیال در استان خوزستان واقع شده و آثار نزدیک به پنج هزار سال (از هزاره­ی چهارم پیش از میلاد تا قرن ششم هجری) زندگی و سکونت مداوم را در خود حفظ کرده است. کمتر تپه یا محوطه­ی باستانی در دنیا وجود دارد که شاهد چنین استقرار طولانی بوده باشد.
این محوطه بنابه تقسیم و نامگذاری کاوشگران آن مشتمل است بر : تپه بزرگ آکروپل (ارک)، تپه آپادانا، شهر شاهی، شهر صنعتگران، شهر پانزدهم عیلامی و شهر اسلامی، کاخ هخامنشی شائور که در حال حاضر بیرون از محوطه و در جبهه­ی شمالی رودخانه­ی شائور که از وسط شهر جدید می‌گذرد، واقع شده است.(51)

کاوش­های باستان­شناسی شوش بلندمدت‌ترین برنامه­ی صحرایی باستان­شناسی در ایران محسوب می‌شود که از سال 1849 تا 1978 میلادی جز وقفه‌های چند ساله به طور مستمر دنبال گردیده است.

آثار پیش از عیلامی و عیلامی بیشتر در «تپه آکروپل» کشف شده است. در بلندترین نقطه­ی این تپه در اوایل قرن حاضر میلادی کاوشگران فرانسوی با استفاده از آجرها و مصالح قدیمی یک قلعه­ی مستحکم برای سکونت و استقرار هیات ساخته‌اند که گرچه نقشه­ی آن تقلیدی از دژهای قرن هجدهم میلادی فرانسه است اما امروزه خود یک اثر تاریخی ارزشمند بشمار می‌رود.

آثار هخامنشی شوش که قدیم‌تر از «تخت جمشید» است در «تپه آپادانا» و شهر شاهی متمرکز است. «داریوش اول هخامنشی» در یک کتیبه­ی گلی که در کاوش­های تپه­ی آپادانا کشف شده می‌گوید : «این کاخ را من ساختم» و آن­گاه جزییات ساختمان آپادانا را در آن شرح می‌دهد.(52)

درکاوش­های آپادانا دیوار دفاعی ـ قصر شاهی و تالار بار عام کشف گردید. ضمنا یک مجسمه­ی سنگی (بدون سر) داریوش اول با خط هیروگلیف مصری و میخی عیلامی که کار حجاران و پیکرسازان مصری است، به دست آمد. شهر صنعتگران مربوط به ادوار بعد از هخامنشی است. این نامگذاری شاید به آن دلیل بوده که در این بخش از شوش، تعدادی کارگاه و کوره سفالگری و ذوب فلز یافت شده است.

هفت تپه

محوطه­ی باستانی هفت تپه در 9 کیلومتری جنوب شرقی شوش و در مجاورت مزارع نیشکر طرح هفت تپه واقع شده است. کاوش­های این محوطه­ی باستانی از سال 1344 تا 1357 خورشیدی به مدت چهارده فصل توسط هیات باستان­شناسان ایرانی، به سرپرستی «دکتر عزت‌الله نگهبان» انجام شد و آثار معماری وسیع و گسترده‌ای، شامل آرامگاه‌ها و زیگورات خشتی و یک گور جمعی (مشتمل بر 21 جسد) و نیز آثار مکتوب شامل لوحه‌های گلی و یک سنگ نبشته به خط بابلی که روشنگر بخشی تاریک ازتاریخ عیلام (در فاصله­ی سال­های 1500 تا 1300 پیش از میلاد) است کشف گردید.(53)

چغازنبیل

چغازنبیل نام امروزی شهری است باستانی به نام «دوراونتاش» که در فاصله­ی 30 کیلومتری جنوب شرقی شوش وبه فاصله­ی کمی از رودخانه­ی دز واقع شده است.

کاوش­های باستان­شناسی این شهر و معبد باستانی را در فاصله­ی سال­های 1951 تا 1962 میلادی باستان­شناسان فرانسوی به سرپرستی «رومن گیرشمن» انجام دادند و بقایای یک شهر با سه حصار (دیوار محیطی) و یک معبد پلکانی شکل روباز «زیگورات»، و مقابر زیرزمینی شاهان عیلامی و تاسیسات تصفیه و تقسیم آب رودخانه­ی دز و یا آب باران برای مصرف شهر کشف گردید.

این معبد و شهر عیلامی را در دوره­ی طلایی عیلام «اونتاش گال» در حوالی قرن سیزدهم پیش از میلاد برای خدای عیلامی «اینشوشیناک» بنا کرده است.

ساختمان اصلی «زیگورات» که ازخشت خام و رویه­ی آجری بنا شده در اصل پنج طبقه بوده که در طول زمان خراب شده و در کاوش­ها فقط سه طبقه باقی مانده­ی آن از زیر خاک بیرون آمده و سپس مرمت و بازسازی گردیده است.

نقوش برجسته عیلامی

در قلمرو عیلام باستان و در گوشه کنار ایران نقوش برجسته‌ای از حجاران عیلامی باقیمانده که مهم­ترین آن­ها عبارتند از : نقش برجسته­ی «کورانگون»، نقوش برجسته­ی «کول فره»، نقوش برجسته­ی «اشکفت سلمان»، نقش برجسته­ی «قلعه تول»، نقش برجسته­ی «نقش رستم»

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٧:٠۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

باستان شناسی ایران - ماد

مادها

آن­چه که از قوم ماد و امپراطوری قدرتمند آنان می‌دانیم بیشتر مبتنی بر زمینه‌های تاریخی است تا باستان­شناسی و مدارک تاریخی مربوط به ماد بیشتر یونانی است تا ایرانی.

گرچه ابهام و تاریکی بر بخش اعظم تاریخ ماد سایه افکنده است، اما همین اندازه می‌دانیم که «ماد»ها از تیره‌های اقوام آریایی هستند که به همراه «پارس»ها از مسیرهای صعب‌العبور قفقاز گذشتند و به فلات ایران و آذربایجان پای نهادند و زمانی که قدرت یافتند تا حوزه­ی ابرسن (زاگرس) مرکزی پیش رفتند و همدان یا هگمتانه را پایتخت خود قرار دادند. حوالی 700 پیش از میلاد تمام سرزمین­هایی که قبلا به اقوامی چون «کوتی»، «لولوبی»، «سکایی» و «هوری»، و «اورارتو» تعلق داشت، قلمرو حکومت ماد به شمار می‌آمدند.(55) آثار شناخته شده­ی مهم مربوط به «ماد»ها در ایران عبارتند از :‌ تپه­ی هگمتانه، تپه­ی نوشی جان، گودین تپه­ی طبقه­ی دوم، دخمه‌های منسوب به مادها.

هگمتانه

وقتی «ماد»ها متحد شدند و قدرت یافتند شهر هگمتانه (همدان) را به عنوان پایتخت خود برگزیدند. مورخان یونانی چون «پلی بیوس» و «هرودوت» از کاخ و دژ هگمتانه با اعجاب و تحسین یاد کرده‌اند ولی متاسفانه آثار زیادی از آن باقی نمانده است.

بر روی این تپه قبلا منازل مسکونی واماکن تجاری قرار گرفته بود که دولت آن­ها را خریداری و آزادسازی کرد و از سال 1363 تاکنون هیات باستان­شناسان ایرانی به سرپرستی «دکتر محمد رحیم صراف» در این تپه­ی عظیم باستانی به کاوش پرداخت ولی متاسفانه هنوز به آثار دوره­ی ماد دست نیافته است.(56) ولی نظر داده‌اند که مجموعه­ی معماری خشتی مکشوفه، مربوط به دوره­ی هخامنشی و پس از آن است.

تپه نوشی جان ملایر

در نزدیکی روستای «جوکار» در 15 کیلومتری شهرستان ملایر در بستر دشتی وسیع یک تپه­ی منفرد صخره‌ای به نام «تپه نوشی جان» واقع شده است. بر بالای این تپه­ی تقریبا مرتفع (به ارتفاع 37 متر از سطح دشت) بقایای یک دژ و معبد و کاخ دوره­ی ماد از خشت خام جلب نظر می‌کند.
کاوش­های این تپه را در سال 1346 (1967 میلادی) هیات باستان­شناسان انگلیسی به سرپرستی پروفسور «داوید استروناخ» آغاز کرد و به مدت ده سال دنبال گردید.(57)

گودین تپه کنگاور

طبقه­ی دوم گودین تپه در فاصله­ی 5 کیلومتری شهر کنگاور یکی دیگر از آثار دوره­ی حکمرانی «ماد»ها در ایران است. کاوش­های این تپه­ی باستانی را در فاصله­ی سال­های 1346 تا 1357، هیات اعزامی از موزه­ی «اونتاریو» وابسته به دانشگاه «تورنتو» کانادا به سرپرستی دکتر «کایلریانگ»، به مرحله­ی اجرا درآورد. این تپه حاوی 7 طبقه­ی باستانی است و در طبقه­ی دوم آن یک تالارستون‌دار مادی کشف گردید که در اصل سی ستون داشته و نیز یک اطاق ستون‌دار با 8 ستون و فضاها و اطاق­های جنبی دیگر که همگی از خشت بنا شده بودند.(5Cool

دخمه‌های منسوب به دوره­ی ماد

در گوشه و کنار ایران تعدادی اثر معماری صخره‌ای که در کوه­ها ایجاد شده‌اند، موجود است که باستان­شناسان متقدم آن­ها را متعلق به زمان «ماد»ها و الگوی مقابر صخره‌ای هخامنشی دانسته‌اند. عده‌ای نیز در انتساب آن­ها به «ماد»ها تردید کرده‌اند.(59)

معروف‌ترین این آرامگاه­ها یا معابد صخره‌ای عبارتند از :

«فخریکا» در مهاباد، «فرهاد و شیرین» در کرمانشاه، «دکان داوود» در سرپل ذهاب، «داوودختر» در فهلیان فارس.

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٧:٠۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

باستان شناسی ایران - پارس


پارس‌ها (هخامنشیان)

یکی ازتیره‌های اقوام آریایی که از کناره­ی غربی دریای مازندران،‌ همزمان با «ماد»ها وارد ایران شدند و در آغاز ورود در ناحیه­ی جنوب غربی دریاچه­ی ارومیه ساکن گردیدند، «پارس‌»ها بودند.

نخستین بار در سالنامه‌های آشوری زمان «شلمانصر سوم» (شاه آشور) در سال 834 پیش از میلاد از موطن جدید آن­ها با نام «پارسوآ» یاد شده است. پس از چندی به دلیل فشردگی اقوام در آذربایجان و نا امنی منطقه، به سوی جنوب و جنوب شرق روی آوردند و در مسیر خود با «عیلامی»ها آشنا شدند و در 700 پیش از میلاد در ناحیه­ی «پارسوماش» ـ احتمالا در منطقه­ی کوهستانی بختیاری، در ناحیه‌ای که در قلمرو عیلام بود ـ مستقر گردیدند.(60)
پس از چندی شهر عیلامی «انزان» یا «انشان» را متصرف شدند (61) و در محیط متشنجی که از جنگ میان عیلام و آشور به وجود آمده بود و اختلافات داخلی میان «عیلامی»ها بر شدت آن می‌افزود، قلمرو کوچکی به وجود آوردند که بزرگ قبیله­ی پارس یعنی «هخامنش» بر آن حکمرانی می‌کرد.
«کوروش دوم»(کورش بزرگ) پایه‌گذار سلسله­ی هخامنشی و برپادارنده­ی امپراتوری قدرتمند «پارسی‌»ها بشمار می‌رود. او پس از برانداختن پادشاهی ماد، «پارس»ها را بر سراسر ایران حاکم کرد و به گسترش قلمرو جغرافیایی ایران پرداخت. در زمان پس از وی «کمبوجیه دوم» که در ایران نبود و برای فتح مصر رفته بود، انتقال سلطنت از تیره­ی کوروش اول به تیره­ی «آریارمنه» با یک حرکت کودتا مانند فراهم گردید.(62)

دوره­ی هخامنشی را می‌توان دوره طلایی ایران باستان بشمار آورد. اقدامات تاریخ‌سازی همچون ضرب سکه برای نخستین بار در ایران، ایجاد شهرها و آثار ارزشمند، حفر اول بار کانال میان دریای سرخ و رودخانه نیل، ایجاد راه­ها، چاپارخانه‌ها و شبکه تامین امنیت و … در زمان این سلسله به ظهور رسید.

گرچه هخامنشیان به سنت دیرین آریایی یعنی کوچ‌نشینی وفادار بودند و شاهان هخامنشی از زمان داریوش اول به بعد به صورت ییلاق و قشلاق در میان چهار پایتخت خود : همدان، بابل، شوش و تخت جمشید تردد می‌کردند، اما بنیانگذار یادمان­ها و شهرهایی چون «پاسارگاد» و «تخت جمشید» هستند. مهم‌ترین آثار هخامنشی ایران عبارتند از : پاسارگاد، تخت جمشید، شوش، بیستون، صفه مسجد سلیمان و نقش رستم.

پاسارگاد

پاسارگاد نخستین پایتخت هخامنشیان است که تا زمان ما بر جای مانده است. شهر باستانی پاسارگاد در دشتی سرسبز به نام «دشت مرغاب» در شمال شیراز واقع شده و فاصله­ی آن تا شیراز 140 کیلومتر است.

آثار هخامنشی باقیمانده در پاسارگاد عبارتند از : آرامگاه کوروش بزرگ، کاخ اختصاصی، کاخ بار، کاخ شرقی و نگاره­ی انسان بالدار (63)، صفه­ی سنگی مشهور به مادر سلیمان، برج سنگی مکعبی شکل که عده‌ای آن را آرامگاه کمبوجیه دوم گفته‌اند اما در محل به زندان سلیمان شهرت دارد و نیز آتشدان­های سنگی.

کاوش­های باستان­شناسی در پاسارگاد را «علی سامی» و «دیوید استروناخ» انجام داده‌اند و اگرچه اغلب آثار موجود در پاسارگاد کشف و شناخته شده‌اند، اما این «باغ شهر» دوره­ی هخامنشی به بررسی‌ها و مطالعات بیشتری نیاز دارد.(64)

تخت جمشید

ویرانه‌های تخت جمشید در 60 کیلومتری شمال شیراز و دامنه­ی کوه «رحمت» واقع شده است. تخت جمشید را داریوش اول هخامنشی (داریوش بزرگ) بنیان گذاشت و شاهان پس از وی هر کدام به تکمیل آن اهتمام کردند، اما شواهد موجود حاکی است که تا پایان عصر هخامنشی و سوختن و ویران شدن آن به دستور اسکندر مقدونی، بنای آن ناتمام ماند.

آثار باقیمانده در تخت جمشید عبارتند از : دروازه­ی ملل، دروازه­ی ناتمام، کاخ سد ستون، کاخ آپادانا، کاخ تچر، کاخ هدیش، کاخ اردشیر سوم، کاخ حرمسرا !!!، کاخ خزانه (65)، دیوار دفاعی، کاخ مرکزی، پلکان ورودی، آرامگاه­های هخامنشی (66)،‌ سنگ نبشته‌ها و کتیبه‌های شاهان هخامنشی، عمارت چهارستونی پایین صفـه و بقایای شهر هخامنشی (پارسه) در قسمت جنوبی تخت.

از مهم‌ترین اسناد تاریخی موجود در تخت جمشید، نقوش پلکان شرقی کاخ آپاداناست که اقوام و ملل تابعه­ی دولت هخامنشی را در لباس­های محلی خود و هنگام حمل هدایا به دربار هخامنشی نشان داده است.

کاوش­های این محوطه­ی باستانی را از سال 1309 خورشیدی «ارنست هرتسفلد» از موسسه­ی شرق‌شناسی «دانشگاه شیکاگو» آغاز کرد و از سال 1314 «اریک اشمیت» کار او را ادامه داد.(67) بعد از جنگ جهانی دوم «علی سامی» باستان­شناس ایرانی به مدت چند فصل کاوش­های تخت جمشید را دنبال کرد و درسال 1347 هیاتی از باستان­شناسان ایرانی به سرپرستی دکتر «اکبر مختار تجویدی» به منظور پیدا کردن شهر هخامنشی پارسه به حفاری در اراضی جنوب صفه (حد فاصل تخت و آرامگاه ناتمام داریوش سوم) پرداخت و بخش‌هایی از شهر پارسه و واحدهای ساختمانی آن را از زیر خاک بیرون آورد.(6Cool

نقش رستم

در فاصله­ی پنج کیلومتری تخت جمشید، بر سینه­ی کوهی به نام کوه «حسین» چهار آرامگاه مربوط به شاهان هخامنشی جلب نظر می‌کند. آثار نقش رستم مشتمل است بر : آرامگاه­های داریوش اول، خشایارشا، اردشیر اول، داریوش دوم، کعبه­ی زرتشت و نقوش برجسته­ی ساسانی.

در میان آرامگاه­ها که از بیرون نمایی چلیپایی شکل دارند، فقط آرامگاه داریوش بزرگ دارای کتیبه به سه زبان «فارسی باستان»، «عیلامی»، «بابلی» است و دیگر مقابر را به حدس و گمان تاریخ‌گذاری کرده‌اند.

«کعبه زرتشت» بنایی است احتمالا از دوره‌های آغازین هخامنشی که به شکل مکعب از سنگ­های تراشدار سیاه و سفید ساخته شده و یک اتاق کوچک در قسمت فوقانی آن تعبیه شده که عملکرد آن مشخص نیست. شاید محلی برای نگهداری «کتاب مقدس» و یا به امانت گذاشتن اجساد شاهان پیش از تدفین بوده است.(69)

شوش

داریوش بزرگ «شوش» را پیش از «تخت جمشید» بنا کرد. بنابراین ساده‌تر و بی‌پیرایه‌تر از تخت جمشید بوده است. از عناصر تزیینی مختص شوش آجرهای منقوش لعابدار است که به مقدار زیادی در کاوش­های شوش یافت شده و تخت جمشید فاقد آن­ها بوده است.(70)

صفه مسجد سلیمان

این محوطه را « رومن گیرشمن» در سال­های 1346 تا 1350 خورشیدی کاوش کرد. او نظرداد که قدیمی‌ترین پایتخت هخامنشی در مسجد سلیمان بوده و هنر پاسارگاد دنباله­ی هنر مسجد سلیمان است.(71)

بیستون

بیستون در 40 کیلومتری کرمانشاه واقع است و آثار بسیاری را از دوره‌های سنگی تا ادوار اسلامی با خود دارد. یکی از مهم­ترین اسناد تاریخی ایران در دوره­ی هخامنشیان یعنی نقش و کتیبه­ی داریوش بزرگ بر سینه­ی کوه صخره‌ای آن نقش بسته است. این نقش، داریوش اول را در حالی که نه تن از سران قبایل شورشی دست بسته در برابرش ایستاده‌اند، به نمایش گذاشته است.
موضوع نقش و متن کتیبه مربوط است به وقایع سال­های نخستین پادشاهی داریوش بزرگ و قیام «گئوماتای» مغ (بردیای دروغین) و سرانجام کشته شدن او و سرکوب شورش­های قبایل و ...

کتیبه به سه زبان و خط عیلامی، فارسی باستان و بابلی است و نخستین بار «هنری راولینسن» مستشرق انگلیسی در سال 1846میلادی آن را کشف رمز کرده و خواند.(72)

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٧:٠٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

باستان شناسی ایران - سلوکیان

سلوکیان

با دستیابی اسکندر مقدونی به تختگاه شاهان هخامنشی در سال 330 پیش از میلاد به مدت چند دهه ایران در زیر سلطه­ی سرداران اسکندر و اعقاب آن­ها گرفتار نوعی خودباختگی شد. دوره­ی سلوکی دوره­ی فترت در تاریخ ایران است که موجب انقطاع در سیر طبیعی تاریخ و فرهنگ ایران گردید.
بنیانگذار این سلسله «سلوکوس نیکاتور» یکی از سرداران اسکندر است که پس از مرگ وی در سال 323 پیش از میلاد به حکمرانی رسید. اعقاب وی تا 64 پیش از میلاد در بخش­هایی از ایران و آسیای غربی همچنان فرمانروایی داشتند.

چند اثر باستانی از این دوره در ایران باقی مانده که مهم‌ترین آن­ها عبارتند از :

معبد «خورهه» محلات که در سال 1335 باستان­شناس ایرانی «علی حاکمی» آن را کاوش کرد؛ و معبد «لااودیسه»، در داخل شهر نهاوند که کتیبه‌ای از «آنتیوکوس سوم» و نیز تعدادی مجسمه برنزی خدایان یونانی در این کاوش کشف گردید.(73)

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٧:٠٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

باستان شناسی ایران - پارت

پارت‌ها (اشکانیان)

پارت‌ها را آریاییان شعبه­ی شرقی دانسته‌اند که به قبیله­ی «پرنی» یکی از سه قبیله­ی اتحادیه­ی « داهه»، تعلق داشتند. داهه مجموعه‌ای از قبایل سکایی بود که در استپ­های میان دریای مازندران و خوارزم (آرال) به صورت چادرنشین می‌زیستند.

گرچه پارت‌ها نزدیک به پنج سده از 248 پیش از میلاد تا 227 میلادی در ایران سلطنت کردند. ولی متاسفانه اطلاع دقیقی درباره­ی آنان در دست نیست و آثار پارتی در ایران محدود و انگشت شماراند و بیشتر آن­ها هم در کاوش­های سال­های اخیر به دست آمده‌اند.

بیرون از قلمرو سیاسی امروزی ایران بیشتر از خود ایران آثار و بقایای شهرهای پارتی موجود است و برای نمونه باید از آثار به دست آمده در «مرو ـ نسا» در ترکمنستان امروزی و «حترا»، و «پالمیرا» و «دورا اوروپوس» در سوریه و میان­دورود (بین النهرین) شمالی یاد کرد. «نسا» را پایتخت اولیه­ی پارت‌ها ذکر کرده‌اند که پس از غلبه به ساتراپ سلوکی پارت، توسط «اشک اول» مقر حکمرانی آنان شد.(74) اما وقتی که «تیرداد اول» (248 تا 211 پیش از میلاد)، هیرکانیا و قومس و کناره‌های جنوب شرقی دریای مازندران را به قلمرو پارت ضمیمه کرد، پایتخت به شهر سلوکی «هکاتم پولیس»، یا شهر «سد دروازه» نزدیک دامغان منتقل گردید.(75)

کاوش­های باستان­شناسان انگلیسی به سرپرستی «دیوید استروناخ» رد پای این شهر را در «قومس» دامغان پیدا کرد. اما ابعاد این کاوش در حدی نبود تا ثابت کند شهر سد دروازه (هکاتم پولیس) در همین محل بوده است یا خیر.(76)

معبد «آناهیتای» کنگاور در هسته­ی مرکزی شهر کنگاور، 90 کیلومتری شرق کرمانشاه بر بالای یک تپه­ی صخره‌ای واقع شده است. «سیف الله کامبخش فرد» ـ کاوشگر آن ـ این بنای بزرگ را معبد ناهید دوره­ی اشکانی دانسته است (77) و تنی چند از باستان­شناسان نیز اثر یاد شده را به دوره­ی ساسانی متاخر نسبت داده‌اند (7Cool، و گروهی نیز این مجموعه را معبد «آرتیمس» (الهه­ی شکار) یونانی و عده‌ای دیگر آن را یک بنای سلوکی می‌دانند.(79)

آثار کوه خواجه زابل نیز از دیگر آثار دوره­ی اشکانی ایران بشمار می‌آید. این مجموعه­ی بزرگ خشتی را که اول بار باستان­شناس انگلیسی «اورل اشتاین» شناسایی و معرفی کرد، یادمانی است منحصر به فرد از قرن اول میلادی، که تلفیقی است از هنر پارت و ساسانی و بودایی و مانوی شرق ایران. نقاشی­های دیواری مکشوفه از آن اسناد معتبر تاریخ و فرهنگ ایران در دوره‌های اشکانی و ساسانی بشمار می‌روند.

از دیگر آثار دوره­ی پارت باید از «گورستان پارتی سنگ شیرهمدان»(80) و آرامگاه­های الیمائی (دوره­ی پارت) مکشوفه در «گلالک» شوشتر (81) و آرامگاه­های «گِرمی» استان اردبیل (82) و طبقه­ی پارتی شوش نام برد.

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

باستان شناسی ایران - ساسانی

ساسانیان

پیروزی خاندان «ارشک» و به تاج و تخت رسیدن دودمان پارتی بمنزله­ی پیروزی ایرانیان شمالی بر ایرانیان جنوبی و به عبارت دیگر چادرنشینان و صحراگردان بر شهرنشینان بود.(83) !!!

حاکمیت اشکانیان پنج سده دوام یافت، تا آن­که در زمان حکومت «اردوان پنجم» (213 تا 227میلادی) یکی از نجیب‌زادگان پارس به نام «اردشیر اول» پسر پاپک، روحانی بزرگ آتشکده­ی «استخر» که پدر و نیاکانش پیشوایان روحانیت پارس بودند، درفش مخالفت علیه­ی دولت پارت را بلند کرد و سلسله‌ای را بنیان گذارد که به نام جد بزرگ او «ساسان» به سلسله­ی ساسانی شهرت یافت. از آن پس سلطنت به دست سلسله‌ای از شاهان محلی پارس افتاد که خود را وارث هخامنشیان معرفی می‌کردند و در صدد زنده کردن و تجدید حیات فرهنگی ایرانی در برابر فرهنگ یونانی‌مآب پارت‌ها بودند.

اردشیر در آغاز برادر و تمام رقبای محلی خود را از میان برداشت و پس از ایجاد وحدت در ایالت پارس،‌ اصفهان و کرمان را نیز ضمیمه­ی قلمرو خود کرد. موفقیت­های اردشیر پاپکان، اردوان پنجم را نگران ساخت و با سپاهی از متحدان پارت بر وی تاخت. در سه جنگ متوالی سپاه پارت از اردشیر شکست خورد و با خودکشی اردوان پنجم در شوش سلسله­ی اشکانیان به کلی منقرض گردید. پنج قرن و نیم پس از سقوط هخامنشیان قدرت، دوباره بدست قوم پارس افتاد و اردشیر فرمانروای کشوری شد که از فرات تا مرو و از انطاکیه تا سیستان را در بر می‌گرفت.

شاپور اول، پس از اردشیر زمام امور را بدست گرفت و در آغاز کار به شرق توجه کرد و به مملکت «کوشان» لشکر کشید و این سلسله را که «کانیشکا» آن را تاسیس کرده بود از میان برداشت. آن­گاه رو بسوی غرب آورد و به رومیان تاخت و سرانجام امپراتور روم «والریانوس» را با هفتاد هزار لژیون رومی اسیر کرد و به ایران آورد و از نیروی آنان در کارهای عمرانی، ساخت عمارات، پل­ها، سدها و راه­ها استفاده­ی بهینه کرد.(84)

چند نقش برجسته در نقش رستم و بیشابور فارس از شاپور به یادگار مانده که پیروزی او را بر امپراتور روم در حالی که شاپور سوار بر اسب و والرین در جلو اسب به حالت تضرع زانو بر زمین زده، نشان می‌دهند.

جانشینان شاپور حدود 20 پادشاه‌اند و در میان آن­ها دو زن به نام­های «آذرمیدخت» و «پوراندخت» نیز وجود دارند. تا شروع سلطنت خسرو دوم (خسرو پرویز 590 ـ 627 میلادی) پادشاهی ساسانی رو به اقتدار داشت اما پس از این پادشاه ناآرام و لذت‌جو به دلیل جنگ­های مکرر و بیهوده با غیرایرانیان (انیران) خصوصا روم شرقی (بیزانس) و نیز اتخاذ روش­های نادرست مملکت‌داری، سلسله­ی ساسانی به ضعف و سستی گرایید. تا آن­که با ظهور اسلام، مسلمانان که به وجود اسلام قدرت یافته بودند به امپراتوری ایران و روم شرقی تاختند و در جنگ­های مکرر که میان سپاهیان یزدگرد سوم (632 ـ 651 میلادی) آخرین شاه ساسانی و اعراب مسلمان اتفاق افتاد، پایتخت ساسانیان «تیسفون»(مداین) به اشغال مسلمانان درآمد و راه برای فتح ایران بدست اعراب هموار شد.

هنر ایران ساسانی از عناصر هنر بیگانه (هلنی و یونانی) چنان­که در عصر اشکانیان معمول بود، بری می‌گردد و هنر بیشتر رنگ و بوی ایرانی و محلی پیدا می‌کند. گرچه از عناصر مثبت هنر دیگر ملل و اقوام نیز سود می‌جوید. وجود انواع اشیاء و ابزار فلزی، شیشه‌ای، سفالی،‌ بافته‌های پشمی، کتانی، ابریشمی، تندیس­ها و گچبری­ها و دیگر عناصر تزیینی معماری همگی از رواج و رونق هنر در دوره­ی ساسانی حکایت دارند.

نقش برجسته‌ها وکتیبه‌های برجای مانده، اسناد مهم تاریخی این دوره‌اند. وجود انبوه سکه‌های طلا و نقره در دوره­ی ساسانی دلالت بر شکوفایی و رونق اقتصادی ایران در زمان ساسانیان دارد.

یادمان­ها و مجموعه بناهای بسیاری از این دوره در داخل و خارج مرزهای سیاسی ایران امروز،‌ بر جای مانده که نشان از رواج و اوج معماری و شهرسازی عصر ساسانی دارند.

بناها، محوطه‌ها و شهرهای مهم دوره­ی ساسانی عبارتند از :

1. ویرانه‌های شهر تیسفون و طاق کسری (ایوان مداین)

اردشیر اول به دلایل سیاسی پایتخت خود را از «فیروزآباد» به شهر اشکانی «تیسفون» در میان­دورود و در ساحل چپ رودخانه­ی دجله منتقل کرد. پسر او شاپور اول کاخی بزرگ در این شهر بنیاد گذاشت. معماران ساسانی در مرکز کاخ طاقی عظیم به بلندی 37 متر و به پهنای 43 متر از آجر برپا داشتند که به «طاق کسری» یا «ایوان مداین» مشهور گشت. خرابه‌های این طاق عظیم هنوز موجود است و به شهادت عکس­های قدیمی تا سال 1888 میلادی هر دو جبهه­ی این طاق سالم بوده و در آن سال به دلیل بی‌توجهی حکام عثمانی قسمت شمالی آن فرو ریخت و فقط خود طاق و یال جنوبی آن هنوز پابرجاست.

2. مجموعه­ی فیروزآباد فارس

فیروزآباد نخستین شهر و پایتخت ساسانیان پس از استخر است. مجموعه­ی فیروزآباد مشتمل است بر : شهر پلان مدور «اردشیر خوره» یا شهر گور و میل بلند آجری آن که به میل آتش مشهور است (مجموعه­ی کاخ اردشیر اول که از سنگ لاشه و ساروج ساخته شده و طاق و گنبد آن در زمره­ی قدیم­ترین گنبدهای ایرانی است) «قلعه دختر» بر فراز کوهی در نزدیکی تنگه­ی تنگاب واقع شده است. این قلعه یکی از دژهای مستحکم ایران بشمار می‌رود و احتمالا در زمان سلطنت اردشیر اول ساختمان آن آغاز شده و در زمان شاپور اول به اتمام رسیده است
(نقوش برجسته­ی ساسانی مربوط به اردشیر اول در تنگ تنگاب فیروزآباد)

3. باستانی بیشابور کازرون

این شهر بزرگ که پایتخت شاپور اول ساسانی بشمار می‌رفته در سال 266 میلادی براساس نقشه­ی شهرهای رومی ساخته شده است و احتمالا اسرای رومی در ساختن آن نقش داشته‌اند. کاوش­های این شهر باستانی را در سال­های 1933 تا 1940 میلادی باستان­شناس فرانسوی «رومن گیرشمن» و سپس در سال­های 1347 تا 1355 خورشیدی، هیات باستان­شناسان ایرانی به سرپرستی «علی‌اکبر سرفراز» انجام دادند و بخش­هایی از شهر از جمله معبد «آناهیتا» و «کاخ والرین» و قسمتی از حصار و برج­های خارجی شهر و کاخ موزائیک شاپور اول از زیر خاک بیرون آمد.

به فاصله­ی 400 متری شمال شهر قدیم در داخل تنگ چوگان که رودخانه­ی شاپور از آن­جا می‌گذرد، شش نقش برجسته در دو طرف رودخانه بر بدنه­ی کوه حجاری شده است که یکی از آن­ها به پیروزی شاپور ساسانی بر والرین امپراتور روم مربوط است.

در درون غاری بر بالای یکی از ارتفاعات شمال شرقی شهر «بیشاپور» و به فاصله­ی دو ساعت راه (در سالیان اخیر) مجسمه­ی بزرگ تمام قد از شاپور اول ساسانی کشف گردید که شش متر بلندی و سی تن وزن آن است. بعضی تصور کرده‌اند که چون این غار مدفن شاپور اول بوده، مجسمه‌سازان هنرمند آن را بعنوان یادمان شاپور در این غار ساخته و نصب کرده‌اند.

4. آثار ساسانی داراب گرد (دارابجرد) فارس

یکی دیگر از شهرهای باستانی دوره­ی ساسانی فارس، شهر دارابگرد است که آثاری از ادوار ساسانی و اسلامی خصوصا نقش برجسته‌ای از شاپور اول هنوز در آن­جا باقی است.

5. ویرانه‌های شهر تاریخی استخر فارس

ویرانه‌های شهر هخامنشی ـ ساسانی ـ اسلامی استخر به فاصله­ی 10 کیلومتری تخت جمشید در کنار رودخانه­ی «پلوار» واقع شده است. استخر خاستگاه و موطن اصلی ساسانیان است و پدر و جد اردشیر اول موبد و آذربان آتشکده­ی استخر بودند. متاسفانه در حال حاضر شهر تاریخی استخر به کلی ویران شده و زیر خاک مدفون گردیده است.

6. تخت سلیمان

تخت سلیمان در 40 کیلومتری شمال شرقی شهرستان تکاب آذربایجان غربی واقع شده است و بقایای یکی از سه آتشکده­ی معروف و بزرگ زمان ساسانیان یعنی آتشکده­ی «آذرگشنسب» و عمارات و کاخ­های اواخر دوره­ی ساسانی (عصر خسرو پرویز) در اطراف دریاچه­ی همیشه­ی جوشان و خوش منظر آن­جا قرار دارد.
تخت سلیمان را از سال 1337 تا 1357 باستان‌شناسان آلمانی به سرپرستی پروفسور «رودلف نومان» و دکتر «دیتریش هوف» کاوش کرده‌اند.(85)

7. طاق بستان

در شش کیلومتری شمال شرقی کرمانشاه و در دامنه­ی کوه «پرو» چشمه‌ای است که احتمالا از زمان­های بسیار قدیم از محل فعلی از دل کوه می‌جوشیده است. در کنار این چشمه دو طاق در کوه کنده شده و تعدادی نقش برجسته در داخل آن دو طاق و یک نقش در بیرون طاق­ها از عهد ساسانی به یادگار مانده است. نقش بیرونی مربوط است به مراسم تاجگذاری اردشیر دوم که نماد اهورامزدا حلقه­ی سلطنت را به او اعطاء می‌کند.

داخل طاق بزرگ نقش برجسته­ی خسروپرویز سوار بر اسب خود «شبدیز» حجاری شده و در دو بدنه­ی طاق شکار خشکی و آبی شاه را به نمایش گذارده‌اند و داخل طاق کوچک شاپور دوم (شاپور ذوالاکتاف) و شاپور سوم، فرزندش در حالی که با دست­های خود قبضه­ی شمشیرشان را گرفته‌اند، نشان داده شده‌اند.

دیگر آثار مهم دوره­ی ساسانی عبارتند از :‌ «قصرشیرین»، «تپه گبری سرپل ذهاب»، «ایوان کرخه»، «حاجی آباد بندرعباس»، «پل شهرستان و محله جی، در اصفهان»، «تپه میل» ورامین، «کاخ سروستان» فارس،‌ «چال طرخان» شهر ری.

نقش برجسته‌های ساسانی در ایران عبارتند از : «نقش رستم»، «تنگ تنگاب»، فیروزآباد، «تنگ چوگان»، بیشابور کازرون، «طاق بستان»، کرمانشاه، «دارابگرد» فارس، «نقش رجب»،‌ تخت جمشید فارس، «خان تختی» سلماس.

کتیبه‌های مهم ساسانی به قرار زیرند :

کتیبه­ی شاپور اول بر بدنه­ی بنای کعبه زرتشت در نقش رستم
کتیبه­ی پایکولی در کردستان شمالی مرز بین ایران و عراق
کتیبه­ی طاق بستان
کتیبه­ی سرمشهد در جنوب کازرون
کتیبه­ی شاپور اول در حاجی‌آباد فارس
کتیبه­ی نقش رجب
کتیبه­ی پهلوی کوه مقصودآباد تخت جمشید فارس
کتیبه‌های پهلوی بالای «استودان»های کوه رحمت
کتیبه­ی حاجی‌آباد
گرم‌آباد
کتیبه پهلوی تنگ بُراقی (86)

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٦:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

: باستان شناسی ایران - دوره های اسلامی

دوره‌های اسلامی ایران

هنر معماری ایرانی در دوران اسلامی، تداوم هنر و معماری دورهایران ساسانی است که بدست هنرمندان و معماران ایرانی با تغییراتی اندک در شکل و محتوی به حیات خویش ادامه داده است.(8Cool

بسیاری از عناصر معماری دوره­ی ساسانی چون گنبد، حیاط مرکزی با ایوان در دوره­ی اسلامی نیز تداوم یافت. از جمله : منار مسجد «سامرا» از برج آتش شهر گور فیروزآباد اقتباس شده است.

در شهرسازی دوره­ی خلفا نیز پلان و عناصر شهرهای دوره­ی ساسانی الهام‌بخش بوده است. در شهر پلان مدور بغداد که زمان خلافت «منصور دوانیقی» دومین خلیفه، بنیاد گذاشته شد، تاثیرات اصول شهرسازی ساسانی به روشنی دیده می‌شود. گرچه از شهر افسانه‌ای بغداد آثار چندانی باقی نمانده است. شهر «رقه» که در ساحل راست فرات و 200 کیلومتری شرق «حلب» قرار گرفته، در قرن دوم هجری و زمان خلافت «هارون‌الرشید» (170 تا 193 هجری) به صورت دژی بنا گردید. در خرابه‌های شهر قدیم «رقه»، قوس­های دروازه و جناغی طاق‌نماها یادآور پنجره‌های کور طاق کسری است.(89)

وضعیت معماری و هنر ایران در قرون نخستین اسلامی

ایران در دوره­ی نخستین اسلامی به دلیل در دست نبودن شواهد و آثار، وضعیتی مبهم و ناشناخته دارد. برخی اندیشمندان، قرون نخستین اسلامی را «قرون سکوت» و یا «دوره­ی سردرگمی» ایرانیان دانسته‌اند.(90) شاید دلیل این امر سختگیری و استبداد حکام خلفای اموی و عباسی باشد، که با غیر عرب به خشونت رفتار می‌کردند و برای آنان حقی برای زندگانی نمی­دانستند.

به هر حال از دو قرن اول هجری در ایران جز آن­چه که مورخان و جغرافی‌نویسان سده‌های بعد نوشته‌اند و نیز پاره‌ای شواهد در شهر ساسانی ـ اسلامی استخر و شهر اسلامی شوش و دره شهر ایلام آثار چندانی باقی نمانده است.

مساجد و بناهایی که در سه قرن اول هجری در داخل مرزهای امروزی ایران ساخته شده­اند که یا بکلی از میان رفته و یا در سده‌های بعد توسعه و تغییر شکل یافته‌اند، عبارتند از :

1. «مسجد جامع قزوین» که گفته‌اند در عهد هارون‌الرشید بر روی یک آتشکده­ی ساسانی شکل گرفته است.(91)

2. «مسجد شوش» که در کاوش­های باستان­شناسی شهر صنعت­گران شوش،‌ بقایای آن از زیر خاک بیرون آمده است.(92)

3. «مسجد جامع اصفهان» که در زمان خلافت منصور خلیفه­ی عباسی (136 ـ 158 هجری) بنا گردید ولی در سده‌های بعد چند باره تعمیر و توسعه یافت.(93)

4. «مسجد جمعه اردبیل» که متاسفانه از بنای اولیه­ی آن هیچ اثری بر جای نمانده است.(94)

5. «مسجد جامع فهرج یزد» که خوشبختانه هنوز سالم باقی مانده است.(95)

مساجد و بناهای دیگری در ری و شوشتر و دیگر شهرهای ایران وجود داشته که بکلی از بین رفته‌اند و از آن­ها نامی بیش نمانده است.

تنها بناهای قابل ذکر و باقیمانده از سده‌های نخستین اسلامی عبارتند از :

«برج رسگت» و «برج لاجیم» : این دو برج در منطقه­ی سوادکوه مازندران واقع شده و احتمالا در زمان اقتدار حکام طبرستان بنا گردیده‌اند. هر دو برج آجری حاوی کتیبه‌ای به خط کوفی و خط پهلوی ساسانی است.(96)

«مسجد تاریخانه دامغان» : از کهن‌ترین مساجد ایران بشمار می‌رود و از یک حیاط مرکزی با چهار شبستان در اطراف آن که شبستان جنوبی عریض‌تر و وسیع‌تر است، بدون گنبد و ایوان شکل گرفته است. ستون­های مدور آجری با اندود گچ و قوس­های بیضی شکل یادآورد بناهای دوره­ی ساسانی است.(97)

از دیگر مساجد اولیه­ی کهن ایران «مسجد جامع نائین» است که اواخر سده­ی سوم و اوایل سده­ی چهارم هجری در شهر نائین ساخته شده و سازه و پلان آن به مسجد تاریخانه­ی دامغان شباهت زیادی دارد. در این بنا نیز عناصر معماری دوره­ی ساسانی به روشنی دیده می‌شود.

بناهای ارزشمند سده­های چهارم و پنجم هجری ایران تا آغاز عصر سلجوقی عبارتند از :

چهار طاقی «نیسار»، در روستایی به همین نام در کاشان. !!!
چهار طاقی «ایزدخواست» بر سر شاه­راه اصفهان به شیراز.
شبستان آل بویه و بخش­های قدیمی مسجد جامع اصفهان.

مقبره­ی «امیراسماعیل سامانی» در بخارا، ‌این بنا که در حال حاضر بیرون از مرزهای سیاسی ایران واقع شده یک بنای کاملا ایرانی است با پلان مربع گنبددار و دارای عناصر و اجزاء اصیل دوره­ی ساسانی که در دیگر بناهای اسلامی ایران مورد اقتباس قرار گرفته است.

بجز آثار یاد شده،‌ تا آغاز دوره­ی سلجوقی که معماری ایران به اوج تکامل خود دست می‌یابد، نمونه‌های مهم دیگری موجود نیست. از دوره­ی سلجوقی تا عصر قاجار که با رسوخ فرهنگ اروپایی تمام مظاهر و عناصر هنری و فرهنگی ایران تحت تاثیر قرار می‌گیرد، مظاهر ایرانی و ساسانی در معماری و هنر تداوم می‌یابد و ساختن مساجد به گونه­ی گنبددار ودارای ایوان و مناره مرسوم و معمول می‌گردد.

آثار و محوطه‌های مهم دوره­ی اسلامی ایران که در آن­ها بررسی­ها و کاوش­های باستان­شناسی انجام شده است، عبارتند از :

1. سیراف

شهر و بندر تاریخی سیراف در کنار بندر جدید به نام طاهری و 200 کیلومتری شرق بوشهر واقع شده است. «سیراف» بندری آباد و معمور در دوره­ی ساسانی وسده‌های اولیه­ی اسلامی بوده که درسده­ی چهارم هجری بر اثر زلزله ویران و متروک گردید. کاوش­های این شهر توسط هیات باستان­شناسان انگلیسی به سرپرستی «دیوید وایت هوس» درسال­های 1966 و 1976 میلادی انجام گردید و بخشی از شهر قدیم و منازل مسکونی و مسجد شهر از زیر خاک بیرون آمد.(9Cool

2. شهر حریره جزیره کیش

در شمال جزیره­ی کیش بقایای بندر و شهر قدیمی که اینک به صورت تلی از خاک و سنگ بر جای مانده است، به چشم می‌خورد که در قرن­های پنجم تا نهم هجری بندر و شهری آباد و معمور بوده و به دلایلی از سده­ی نهم به بعد خالی از سکنه و ویران گردیده است. کاوش­های سه محل از این شهر سد و بیست هکتاری را درسال­های 1370 و 1976میلادی انجام گردید و بخشی از شهر قدیم و منازل مسکونی و مسجد شهر از زیر خاک بیرون آمد.(99)

3. بندر هرمز

هرمز پس از سیراف و کیش در خلیج فارس مرکزیت یافت و این مقارن بود با ورود ناوگان اروپاییان به خلیج فارس در اوایل قرن دهم هجری. پرتقالی­ها این جزیره را مرکز فعالیت­های خود قرار دادند و قلعه‌ای بزرگ ازسنگ­های تراشدار در آن­جا ساختند. در سال 1374 خورشیدی هیات باستان­شناسان ایرانی به سرپرستی «فاطمه کریمی» در هرمز به کاوش پرداختند.

4. غبیرا

کاوش­های شهر تاریخی «غبیرا» در 60 کیلومتری جنوب کرمان در محال بردسیر را طی سال­های 1971 تا 1975میلادی باستان­شناسان انگلیسی به سرپرستی «گزافهروری» و با همکاری دکتر «بیوار» انجام دادند و بخش­هایی از شهری که در ادوار مختلف (سده­ی سوم تا دهم هجری) مسکون و آباد بوده از زیر خاک بیرون آمد.(100)

5. شهر قدیم نیشابور

نیشابور را ابرشهر دوره­ی ساسانی گفته‌اند. این شهر یکی از چهار شهر بزرگ خراسان و در برخی دوره‌ها پایتخت ایران بوده است. کاوش­های شهر قدیم نیشابور در سال­های 1935 تا 1947میلادی بطور متناوب باستان­شناسان امریکایی «موزه متروپولیتن» انجام دادند.(101) آن­گاه هیات باستان­شناسان ایرانی در سال 1347 به سرپرستی «سیف‌الله کامبخش فرد» در دو محله­ی شهر قدیم «خرمک» و «لک لک آشیان» حفاری کرد (102) و با فرستادن هیاتی به سرپرستی نگارنده در سال­های 1367 و 1368 خورشیدی، کاوش­هایی برای تعیین حریم تاریخی شهر قدیم انجام داد.

6. شهر قدیم ری

ری که در کتاب اوستا از آن با نام «راگا» یاد شده، شهری است با سابقه­ی تاریخی طولانی و ممتد. در دوره­ی اسلامی خصوصا سده‌های اولیه، ری با نام «محمدیه» از اعتبار و رونق برخوردار بود. در سال­های 1933 تا 1935 میلادی، هنگامی که باستان­شناس مشهور «اریک اشمیت» در «چشمه علی» شهر ری در پی ردپای فرهنگ هزاره­ی چهارم پیش از میلاد بود، در نقاط مختلف شهر ری نیز کاوش­های کوتاه مدتی انجام داد ولی متاسفانه گزارش این مطالعات وی هرگز انتشار نیافت. در سال 1355 تا 1357 خورشیدی نیز یک هیات ایرانی به سرپرستی «یحیی کوثری» و دکتر «شهریار عدل» مطالعات و کاوش­هایی در دامنه­ی کوه نقاره‌خانه انجام داد.(103)

7. شهر سلطانیه

سلطانیه در 50 کیلومتری زنجان پایتخت سلطان محمد خدابنده (اولجایتو) ایلخان مغول بود. به دستور او در سال 716 هجری شهر و گنبدی رفیع به ارتفاع 50 متر که از بلندترین گنبدهای اسلامی است احداث شد. در سال­های 1355 تا 1357 هیاتی از باستان­شناسان ایرانی به سرپرستی «سعید گنجوی» در تپه نور سلطانیه که احتمالا بخشی از محلات مسکونی شهر بوده، کاوش­هایی انجام داد (104)، این برنامه را پس از انقلاب نیز باستان­شناسان ایرانی به سرپرستی «علی‌اصغر میرفتاح» تداوم دادند و بخش­هایی از دیوار و برج­های ارگ سلطنتی را نیز از زیر خاک بیرون آوردند.(105)

8. شهر قدیم جرجان

واژه­ی «جرجان» که معرب «گرگان» است به شهری بزرگ و وسیع دوره­ی ساسانی و اسلامی به وسعت 1200 هکتار اطلاق می‌شده که بر اثر زلزله و حمله­ی ویرانگر مغول بکلی منهدم و متروک گردید و جای خود را به گرگان داد.

این شهر تاریخی در نزدیک شهرستان گنبد واقع شده و در فاصله­ی سال­های 1350 تا 1357 خورشیدی، باستان­شناسان ایرانی به سرپرستی «محمد یوسف کیانی» بخش‌هایی از آن را کاوش کردند.(106)

9. توس

«توس» امروزی همان «تابران» ادوار اسلامی است که از شهرهای معمور و آباد خراسان (تا سده­ی نهم هجری) بوده و شاهد حوادث بی‌شمار تاریخی. این شهر بارها مورد هجوم اقوام گوناگون قرار گرفته است.
از شهر قدیم توس در حال حاضر جز حصار خشتی و چینه‌ای بیرونی شهر و خرابه‌های ارگ قدیم و بنای موسوم به «هارونیه» که عده‌ای آن را آرامگاه «امام محمد غزالی» پنداشته‌اند، اثری بر جای نمانده است.

کاوش بخش­هایی از این شهر را در سال­های 1367 تا 1369 باستان­شناسان سازمان میراث فرهنگی کشور به سرپرستی نگارنده انجام دادند.(107)

10. مسجد جامع اصفهان

مسجد جامع اصفهان را در زمره­ی نخستین مساجد اسلامی ایران دانسته‌اند و گفته‌اند که در سده‌های نخستین اسلامی مسجد بر روی آتشکده­ی دوره­ی ساسانی بنیاد گرفت.(108)
گمانه‌زنی و لایه‌نگاری باستان­شناختی، تداوم معماری و ساخت و سازها را از قرن سوم و چهارم تا به امروز در این مسجد نشان داده است. کاوش این مسجد را در سال­های 1972 تا 1975میلادی باستان­شناسان ایتالیایی اعزامی از موسسه «ایزمئو» به سرپرستی «امبرتو شراتو» انجام دادند و براساس نتایج آن با در نظر گرفتن تداوم تاریخی مرمت کردند.(109)

دیگر اماکن دوران اسلامی که در آن­ها مطالعات و کاوش­های باستان­شناسی انجام شده است، عبارتند از :
مسجد جامع قزوین
مسجد جامع ساوه
مسجد جامع گلپایگان
مسجد جامع اردبیل
مجموعه­ی شیخ صفی‌الدین اردبیلی در اردبیل
آرامگاه و خانقاه «بایزید بسطامی» در بسطام شاهرود
ارک علیشاه تبریز
قلعه گبری شهر ری
مسجد جامع زوزن خراسان
ویرانه‌های شهر ساسانی و سده‌های نخستین اسلامی در دره شهر استان ایلام

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٦:٥٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

تاریخچه ی باستان شناسی در ایران

تاریخچه­ی باستان­شناسی در ایران (110)

از قرن نهم هجری (پانزدهم میلادی) به بعد، با انتشار سفرنامه‌های سیاحان و جهانگردان خارجی، ایران بعنوان یکی از کشورهای باستانی با پیشینه­ی فرهنگی کهن به جهانیان معرفی شد.

«باروبارو»ی ایتالیایی یکی از نخستین کسانی بود که در سال 877 هجری (1472میلادی) از تخت جمشید، جایی که در گزارش خود از آن با نام «چهل منار» یاد کرده بازدید نمود. تقریبا دو سده بعد در عصر صفوی «پیترو دلاواله» جهانگرد ایتالیایی در سال 1032هجری (1622 میلادی)، پای در تخت جمشید گذاشت و کتیبه‌های میخی آن­جا را نسخه‌برداری و برای مطالعه با خود به اروپا برد.

«انگلبرت کمپفر» جهانگرد و پزشک آلمانی در سال 1098هجری (1685میلادی) به تخت جمشید آمد. او نخستین کسی است که خطوط کتیبه‌های هخامنشی را به میخ تشبیه کرد و آن­ها را «خطوط میخی» نامگذاری کرد و در سفرنامه‌اش آگاهی­های بیشتری درباره­ی این محوطه­ی باستانی به دست داد. چند سده پس از این دیدارها و نسخه‌برداری­ها و مطالعات مقدماتی «گئورک ـ فریدریش گروتفند» محقق گمنام آلمانی که معلم تاریخ یونان باستان و زبان لاتین در دانشگاه «گوتینگن» بود، با آن­که هرگز به ایران سفر نکرده و زبان و خط قدیم و جدید ایرانیان را نیاموخته بود، در سال 1235هجری (1837میلادی)، موفق به کشف رمز و خواندن خط میخی باستان شد و به راز کتیبه‌های هخامنشی دست یافت.

به موازات این کشف مهم و کمی بعد از آن یک نظامی انگلیسی به نام «هنری راولینسن» که برای آموزش و انتظام قوای نظامی ایران چند سالی را در استخدام حکومت قاجار بود و به خط و زبان فارسی تسلط کامل داشت و به راحتی به فارسی سخن می­گفت، بدون آگاهی از روش کار محقق آلمانی، از کتیبه‌های هخامنشی «گنج نامه» همدان و «بیستون» کرمانشاه و کتیبه‌های تخت جمشید نسخه‌برداری کرد. مهم‌ترین کار او نسخه‌برداری از کتیبه­ی بیستون به سال 1252هجری (1836میلادی)، و کشف رمز و خواندن این سند گویای تاریخ ایران بود.
حاصل یافته‌های وی با تفاوت­های اندک نتیجه­ی مطالعات «گروتفند» آلمانی را تایید کرد.

از آن پس کلید کشف رمز و خواندن خط میخی فارسی باستان و دیگر انواع خطوط میخی رایج در جهان باستان به دست آمد. نخستین کلنگ کاوش­های باستان­شناسی در ایران را «ویلیام کنت لوفتوس» انگلیسی در سال­های 1849 تا 1851 میلادی در ویرانه‌های شوش پایتخت باستانی عیلام بر زمین زد. این تاریخ رامی‌توان سرآغاز فعالیت­های میدانی باستان­شناسی در ایران دانست.

توصیف او درباره­ی اهمیت این محوطه­ی وسیع باستانی توجه فرانسویان را به آثار ایران به طور اعم و به شهر باستانی شوش به طور اخص جلب کرد و آنان پیش­دستی کرده و نظر مثبت شاه قاجار را برای صدور اجازه­ی حفاری در شوش به دست آوردند. آن­گاه یک مهندس معمار فرانسوی به نام «مارسل دیولافوا» برای تهیه­ی مقدمات کاوش­های باستان­شناسی در شوش به سال 1883میلادی (1301 هجری)، وارد ایران شد. سرانجام طی تشریفاتی که ناصرالدین شاه در فرمان خود به «ظلَ السطان»(حاکم وقت اصفهان و خوزستان) متذکر گردید، کاوش فرانسویان در شوش رسما در سال 1885میلادی (1303 هجری) آغاز شد و نزدیک به 95 سال ادامه پیدا کرد.

«دیولافوا» به همراه همسرش «ژان» و دو دستیار، کار خود را در تپه­ی آپادانای شوش آغاز کرد. معمار فرانسوی بدون در نظر گرفتن مفاد قرارداد با دولت ایران و با توسل به روش­های غیرقانونی، اشیاء مکشوفه و حتی اجزاء معماری را که جابه‌جایی آن­ها به صراحت در توافق‌نامه ایران منع شده بود، به موزه­ی «لوور» پاریس منتقل کرد.

دربار قاجار که متوجه عهدشکنی «دیولافوا» شده بود، رسما در این مورد به دولت فرانسه اعتراض کرد، اما دولت فرانسه این اعتراض را جدی تلقی نکرد و فقط برای رفع کدورت از شاه ایران دعوت کرد تا برای بازدید از نمایشگاه اشیاء مکشوفه در شوش به فرانسه سفر کند. این سفر سومین و آخرین سفر شاه قاجار به اروپا و فرنگستان، بود که در سال 1307 هجری (1889 میلادی) انجام شد. شاه از نمایشگاه اشیاء شوش در پاریس بازدید کرد و تحت تاثیر آن قرار گرفت و سرانجام از اعتراض خود صرف‌نظر کرد و مقدمات کار برای انعقاد قرارداد جدیدی درباره­ی کاوش­های فرانسویان در شوش فراهم آمد. در سال 1312 هجری(1895میلادی)، قرارداد جدیدی میان دولت ایران و فرانسه در 8 فصل تدوین گردید، اما با کشته شدن ناصرالدین شاه در ماه ذیقعده 1313هجری، این قرارداد هرگز به مرحله­ی اجرا درنیامد.

فرانسویان که به اهمیت و ارزش تپه‌های باستانی شوش پی برده بودند بار دیگر در عهد سلطنت مظفرالدین شاه قاجار قدم پیش نهاده و خواستار اجرای قرارداد منعقده شده­ی مذکور گشتند. درسال 1315 هجری(1898میلادی) «ژاک دومُرگان» زمین‌شناس و مهندس معدن که در آن زمان سرگرم کاوش باستان­شناسی در مصر بود، ماموریت یافت تا برای اجرای قرارداد مورد بحث به ایران سفر کند.
نخستین سفر وی با استقبال مقامات ایرانی مواجه نگردید و عبدالمجید میرزا، حاکم وقت خوزستان حاضر به همکاری با او نشد و در نتیجه کاوش­های شوش دچار وقفه گردید. تا آن­که ضمن مسافرت مظفرالدین شاه به فرانسه، مقامات فرانسوی فرصت را مغتنم دانسته و مسایل و مشکلات کار هیات شوش را با وی در میان گذاردند. شاه ایران وعده­ی مساعدت داد و همین امر منجر به تحمیل قرارداد جدید و غیرمنصفانه‌ای شد که در سال 1318 هجری(1900میلادی) میان دولت ایران و فرانسه منعقد گردید و در تاریخ باستان­شناسی ایران به قرارداد «دمورگان» مشهور شده است. به موجب این قرارداد نه تنها امتیاز کاوش­های شوش، بلکه مطالعات و حفاری­های باستان­شناسی سراسر ایران به انحصار فرانسویان درآمد.

«دمورگان» از پاییز سال 1897 تا تابستان 1991 میلادی، به مدت 15 سال سرپرستی هیات کاوش­های شوش و مطالعات و بررسی­های سایر نقاط ایران را به عهده داشت. از اقدامات قابل ذکر و بیاد ماندنی وی ایجاد بنای قلعه­ی شوش در بلندترین نقطه­ی تپه­ی باستانی موسوم به «آکروپل» بود.

پس از برکناری «دمورگان» از سرپرستی هیات شوش، زمان کوتاهی «پرشیل» خط شناس معروف سرپرستی هیات شوش را به عهده گرفت. بسیاری ازالواح و آجر نبشته‌ها و اسناد مکتوب مکشوفه از شوش را وی رمزگشایی کرده و خواند. آنگاه نوبت به «رونالد دومکنم» که نه باستان­شناس بلکه مهندس معدن بود، رسید. او به مدت طولانی یعنی بیست و هفت سال در فاصله­ی سال­های 1291 تا 1317 خورشیدی (1912 تا 1939 میلادی) کاوش­های شوش را هدایت کرد. معبد عیلامی «چغازنبیل» را نخستین بار وی بررسی و گمانه‌زنی کرد.

با آغاز جنگ جهانی دوم به مدت چند سال کاوش­های شوش دچار وقفه گردید. پس از خاتمه­ی جنگ «رومن گیرشمن» که از سال­ها پیش با سمت دستیار «ژرژ کنتو» در تپه گیان نهاوند و نیز سرپرست کاوش­های محوطه­ی باستانی «سیلک کاشان» و شهر ساسانی بیشابور فارس، کار باستان­شناسانه کرده بود، در سال 1325 خورشیدی (1946میلادی) به سرپرستی هیات شوش منصوب شد و کار دیگر کاوشگران را در پایتخت باستانی عیلام پیگیری کرد. وی اولین سرپرست هیات شوش بود که به معنی اخص کلمه باستان­شناس بود؛ زیرا تمام سرپرستان پیش از او تخصص­های دیگری داشتند. شهر پانزدهم عیلامی را که از نخستین مراکز شهرنشینی در ایران به شمار می‌رود، وی کاوش و خاک­برداری کرد. کاوش­های وی در معبد «چغازنبیل» و شهر «دوراونتاشی»، در صفه هخامنشی، «مسجد سلیمان» و محوطه­ی پارتی «برده نشانده»، خوزستان و نیز جزیره­ی خارک قابل توجه و گفتن است.

با بازنشسته شدن «گیرشمن» درسال 1346 خورشیدی (1967 میلادی) به مدت یک فصل سرپرستی هیات شوش به عهده­ی «پراستو» کشیش و خط شناس بود وآن­گاه از سال 1347 تا سال 1357 «ژان پرو» به منزله­ی آخرین سرپرست فرانسوی هیات شوش انجام وظیفه کرد و کشف الواح سنگی یادبود بنای تالار آپادانا و مجسمه­ی سنگی داریوش بزرگ (حاوی کتیبه‌هایی به خطوط میخی عیلامی و هیروگلیف) مربوط به دوره­ی سرپرستی وی است.
با آغاز انقلاب اسلامی، کاوش­های فرانسویان در شوش که تقریبا یک سده به طول انجامید متوقف شد و قلعه­ی تاریخی شوش که مرکز و پایگاه هیات فرانسوی بود در اختیار اداره­ی میراث فرهنگی استان قرار گرفت.

قرارداد موسوم به «قرارداد دومرگان» در سال 1306 (1927میلادی) از سوی دولت وقت ایران لغو گردید. ولی توافق شد که هیات فرانسوی کار خود را صرفا در شوش دنبال کند و فرانسویان متعهد شدند تا موزه و کتابخانه‌ای در تهران احداث نمایند به شرط آن­که ریاست آن در سه دوره­ی متوالی (هر دوره پانزده سال) به عهده یکی از اتباع فرانسه باشد.

در پی آن «آندره گدار» معمار فرانسوی در سال 1308 (1929میلادی) برای تهیه­ی مقدمات احداث موزه­ی ملی ایران (= موزه­ی ایران باستان) و کتاب­خانه­ی ملی در جوار آن، به ایران سفر کرد. وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه، کار ساخت ساختمان را در دوم اردیبهشت ماه 1313 به «گدار» واگذار کرد. وی با الهام از عناصر و شیوه‌های معماری دوره­ی ساسانی خصوصا «طاق کسری» و «کاخ اردشیر اول» (فیروزآباد فارس‌) به یاری معماران هنرمند ایرانی، ساختمان موزه و کتابخانه را بنیان نهاد. عملیات ساختمانی سه سال طول کشید و در سال 1316 موزه و کتابخانه، رسما افتتاح و آغاز به کار کرد و عملا جایگزین موزه‌ای شد که در سال 1295 (1335 هجری) با ابتکار و همت جمعی از دوستداران فرهنگ ایران و در رأس آنان «مرتضی قلی خان ممتازالملک» افتتاح شده بود. این موزه با گردآوری مجموعه‌ای از اشیاء پراکنده و ناهمگون با نام «موزه ملی» در عمارت قدیم دارالفنون موجودیت یافته و از آن باید به عنوان اولین موزه­ی ایران یاد کرد.
دو سال پس از تشکیل این نخستین موزه، در سال 1297 و در زمان وزارت «ابراهیم حکیمی، حکیم‌الملک» اداره‌ای به نام «اداره عتیقات» زیر نظر وزارت معارف تاسیس شد و «ایرج میرزا» شاعر معروف به ریاست آن منصوب شد.

نخستین محل این اداره در عمارت وزارت معارف در مجموعه­ی دارالفنون واقع بود. پس از انتقال تشکیلات وزارت معارف از عمارت دارالفنون به عمارت مسعودیه در سال 1304 «شعبه عتیقات» همراه با مجموعه­ی کوچکی از اشیاء تاریخی که در اختیار داشت، در اتاقی کوچک از عمارت یاد شده استقرار یافت. این شعبه از درآمد ناچیز حاصل از ارزیابی اشیاء قدیمی و پاره‌ای وجوه حاصله از اعانات منابع غیردولتی و براساس آیین‌نامه­ی 29 ماده‌ای مصوب 1303 هیات دولت، به کار خود ادامه داد.
در سال 1309 «محمدعلی فروغی ـ ذکاءالملک» با هم‌فکری تنی چند از صاحب‌نظران متن قانونی را تدارک دید که به «قانون عتیقات» مشهور است و هنوز هم به قوت خود باقی است و اساس قوانین مربوط به میراث فرهنگی ایران بشمار می‌رود. این قانون در همان سال پس از تصویب مجلس شورای ملی (وقت) به مرحله­ی اجرا درآمد و دو سال بعد، آیین‌نامه­ی اجرایی آن تهیه و به تصویب هیات دولت رسید و جان تازه‌ای به کالبد «شعبه عتیقات» دمید که پس از تجدید سازمان در سال 1308 به نام «دایره تحقیقات» زیر پوشش اداره­ی کل معارف انجام وظیفه می‌کرد.
روند کار و لزوم گسترش سازمانی این تشکیلات موجب شد تا چندی بعد به اداره‌ای مستقل تبدیل شود و با عنوان «اداره کل عتیقات» زیر نظر و سرپرستی «گدار» به امور محوله بپردازد. از سال 1309 یعنی یک سال پس از ورود «گدار» به ایران تا تاسیس موزه­ی ایران باستان در سال 1316 «اداره کل عتیقات» که از ادغام «موزه ملی» و «دایره عتیقات» شکل گرفته بود، زیر نظر مستقیم «گدار» اداره می‌شد.
چند سالی هم شادروان «دکتر علی فرهمندی ـ علیم‌الملک ـ» ریاست آن را به عهده داشت و مرحوم «محمد تقی مصطفوی» به عنوان عضو آن اداره کل و «سلیمان سپهبدی» و «حیدرقلی شاملو» در پست بازرسان عتیقات انجام وظیفه می‌کردند.
محل این اداره­ی کل در همان ساختمان عمارت مسعودیه بود. دقیقا معلوم نیست که در چه زمانی «اداره کل عتیقات» نخست به «اداره باستان­شناسی» و سپس به «اداره کل باستان­شناسی» تغییر نام داده است، ولی شواهد حاکی از آن است که این تغییر نام که منجر به متحول شدن اداره­ی کل عتیقات نیز گردید، در فاصله­ی سال­های 1314 تا 1316 صورت گرفته است.

«گدار» در خرداد ماه 1332 از سوی دولت متبوع خود بازنشسته شد ولی به نظر می‌رسد که تا سال 1339 یعنی هفت سال دیگر در ایران بود و در این سال برای همیشه ایران را ترک گفت. پس از وی مرحوم «محمدتقی مصطفوی» که سابقه­ی طولانی در تشکیلات باستان­شناسی ایران داشت و به همراه هیات­های خارجی کار کرده بود به جانشینی وی منصوب شد و تا سال 1337 که بازنشسته گردید در رأس تشکیلات باستان­شناسی قرار داشت.
در این دوره، همراه با فعالیت هیات­های باستان­شناسان خارجی، تعدادی برنامه­ی صحرایی باستان­شناسی را باستان­شناسان ایرانی به شرح زیر به مرحله­ی اجرا درآوردند :

1ـ کاوش تپه «اسماعیل‌آباد» و «تپه موشلان» بین کرج و هشتگرد در سال­های 1337 و 1338 به سرپرستی مهندس «علی حاکمی».

2ـ ادامه­ی کاوش­های «پاسارگاد و تخت جمشید» به سرپرستی «علی سامی» که تا سال 1338 دنبال شد.

3ـ کاوش و پی‌گردی «گنبد سلطانیه» در سال 1335 توسط «صادق صمیمی» و «محمود علمی».

4ـ کاوش در «گرمابک» و «تماجان» و «اُمام» حوزه املش گیلان در سال 1335 به سرپرستی «حبیب‌الله صمدی» و «محمود راد».

5ـ کاوش «تپه میل» ورامین در سال 1334 به سرپرستی «مهندس علی حاکمی».

6ـ کاوش­های حوزه­ی شهرستان «فسا»ی فارس درسال­های 1337 و 1338 به سرپرستی «فریدون توللی».

7ـ گمانه‌زنی در «بیستون» کرمانشاه (محل کشف مجسمه­ی مشهور به هرکول) در سال 1337 به سرپرستی «مهندس علی حاکمی».

ضمنا در زمان سرپرستی مرحوم «مصطفوی» چند موزه­ی جدید در شهرستان­ها راه‌اندازی شد که از آن میان می‌توان از «موزه پارس» شیراز و موزه‌های «قزوین» و «چهلستون» اصفهان نام برد.

وزارت فرهنگ و هنر در خرداد ماه 1343 با ادغام اداره­ی کل باستان­شناسی و موزه­ی ایران باستان و کتابخانه­ی ملی و اداره­ی کل هنرهای زیبای کشور که به امور هنرهای سنتی و تجسمی و موسیقی می‌پرداخت، شکل گرفت.

اداره­ی کل باستان­شناسی با اداره­ی فرهنگ عامه در هم ادغام شده و اداره‌ای را تحت عنوان «اداره­ی کل باستان­شناسی و فرهنگ عامه» تشکیل دادند. اداره­ی فرهنگ عامه از سال 1339 با انتقال موزه­ی مردم­شناسی از ساختمان امیربهادر به کاخ ابیض (کاخ وزارت دربار قدیم در جبهه­ی جنوبی کاخ گلستان) تشکیل یافته و به کار مردم­شناسی به معنی عام آن و اعزام گروه­هایی به نقاط گوناگون کشور برای گردآوری فرهنگ عامه و مردم‌نگاری، سرگرم بود.

موزه ملی ایران (= ایران باستان) زیر چتر اداره­ی کل دیگری به نام «اداره کل موزه‌ها و حفظ بناهای تاریخی» قرار گرفت. این اداره­ی کل به امور موزه‌ها و ثبت و مرمت بناهای تاریخی می‌پرداخت.

ضمنا در همین ایام سازمان ملی حفاظت آثار باستانی وظیفه­ی مهم حفاظت و مرمت بناهای تاریخی کشور را به عهده گرفت.

بخشی ازمسوولیت تعمیر و بازسازی و احداث یادمان­ها و آرامگاه­های مشاهیر و شعرا ایران نیز به انجمنی موسوم به «انجمن آثار ملی» واگذار شد که از سال­ها پیش با یاری گرفتن از منابع غیر دولتی و گاه دولتی موجودیت داشت و پس از تاسیس وزارت فرهنگ و هنر، تحت پوشش آن وزارتخانه درآمد.

در این دوره یعنی از سال 1343 تا 1351 فعالیت هیات­های باستان­شناسی و مردم­شناسی، ایرانی و خارجی رونق گرفت. موزه‌های بزرگ و کوچک چندی در شهرستان­ها تاسیس شد. ضمنا پنجمین کنگره­ی باستان­شناسی وهنر ایران در فروردین ماه 1347 در تهران و اصفهان و شیراز برگزار گردید.

در سال 1351 اداره­ی کل باستان­شناسی و فرهنگ عامه، به دو مرکز تحقیقاتی جداگانه تجزیه شد، یکی «مرکز پژوهش­ها و کاوش­های باستان­شناسی و تاریخ هنر ایران» که پس از مدتی به دلیل طولانی بودن اسم آن، به «مرکز باستان­شناسی ایران» تغییر نام داد و دیگری «مرکز مردم‌شناسی ایران».
از تجزیه­ی «اداره کل موزه‌ها وحفظ بناهای تاریخی» نیز دو اداره­ی کل «موزه‌ها» و «اداره کل حفاظت آثار باستانی و بناهای تاریخی ایران» بوجود آمد و «موزه ایران باستان» به عنوان یک واحد مستقل با داشتن مدیر، تحت نظارت و در جوار مرکز باستان­شناسی ایران که محققان و باستان­شناسان را تغذیه می‌داد، باقی ماند.

این شکلِ سازمانی و روند کار تا سال 1358 و آغاز انقلاب اسلامی وجود داشت. ازمهم­ترین رویدادهای این دوره در زمینه­ی باستان­شناسی، تشکیل مجمع سالانه­ی کاوش­ها و پژوهش­های باستان­شناسی (سمپوزیوم باستان­شناسی) را باید ذکر کرد که همه ساله در فصل پاییز، باستان­شناسان ایرانی و خارجی را که یک فصل کار صحرایی در نقاط مختلف کشور انجام داده بودند، موظف می‌ساخت تا گزارش و نتایج کار خود را در مجمعی با حضورمتخصصان و باستان­شناسان عرضه کنند و یا مطالعات و پژوهش­های جدید خود را ارایه نمایند. این مجمع پنج سال متمادی تشکیل شد و گزارش سه مجمع آن به چند زبان چاپ و منتشر گردید.

در زمینه­ی مردم­شناسی نیز کنگره­ی بزرگ مردم­شناسی در سال 1365 در اصفهان تشکیل شد که به جمع‌بندی کارها و تحقیقات انجام شده پرداخت.

از اقدامات سودمند این دوره لغو تقسیم اشیاء مکشوفه و نویافته­ی حاصل از کاوش­های هیات­های خارجی بود که تا آن وقت با استناد به قانون عتیقات و سنت موجود سالیان متمادی، دنبال می‌شد.
ازسال 1352 دیگر تقسیمی صورت نگرفت و هیات­ها ناچار سهم خود را به موزه ملی ایران (موزه ایران باستان) اهدا می‌کردند و چنان­چه هیاتی از این تصمیم سر باز می‌زد، برای انجام کاوش در آینده اجازه­ی کار نمی‌یافت.

پس از انقلاب، به فعالیت­های متخصصان و هیات­های خارجی در تمام زمینه‌ها خصوصا در حیطه­ی باستان­شناسی و مردم­شناسی پایان داده شد و بارسنگین پژوهش و حفاظت، مرمت و معرفی آثار و مواریث فرهنگی کشور به عهده­ی باستان­شناسان، معماران و مردم­شناسان و متخصصان ایرانی واگذار شد.

وزارت فرهنگ و هنر به وزارت فرهنگ تبدیل شد و برای مدتی به عنوان واحدی مستقل در کنار وزارتخانه­ی «علوم و آموزش عالی» ادامه­ی حیات داد. قائم مقامی از سوی وزیر علوم و آموزش عالی وقت مستقیما وزارت فرهنگ را اداره می‌کرد.

چندی بعد با تصویب مجلس شورای اسلامی واحدهایی از «وزارت فرهنگ»(فرهنگ و هنر سابق) از جمله تمام تشکیلات معاونت حفظ میراث فرهنگی آن با وزارت علوم تلفیق شد و با نام «وزارت فرهنگ و آموزش عالی» به کار پرداخت.

اداره­ی کل حفاظت آثار باستانی ایران پس از چندی تغییر نام داد و عنوان «دفتر آثار تاریخی» به خود گرفت و سازمان ملی حفاظت آثار باستانی ایران تا تشکیل سازمان میراث فرهنگی کشور هم­چنان به حیات خود ادامه داد. از آن­جا که پس از انقلاب تعدادی از واحدهای سازمانی وزارت فرهنگ و هنر (سابق) خصوصا واحدهای اجرایی در شهرستان­ها به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتقل گردیده بود، این امر موجب بروز ناهماهنگی­هایی در امور مربوط به میراث فرهنگی شد، در تاریخ دهم بهمن ماه 1364 مجلس شورای اسلامی به وزارت فرهنگ و آموزش عالی اجازه­ی تشکیل سازمانی با نام «سازمان میراث فرهنگی کشور» را با تلفیق ادارات زیر داد :

مرکز باستان­شناسی ایران
اداره­ی کل هنرهای سنتی
مرکز مردم­شناسی ایران و موزه­ی مردم­شناسی
دفتر آثار تاریخی
موزه ملی ایران (= ایران باستان)
اداره­ی حفظ میراث فرهنگی شهرستان­ها
اداره­ی کل موزه‌ها
اداره­ی کل بناهای تاریخی
اداره­ی کل کاخ­ها
سازمان ملی حفاظت آثار باستانی ایران

مرکز باستان­شناسی ایران با نام جدید خود (مدیریت پژوهش­های باستان­شناسی و سپس پژوهشکده­ی باستان­شناسی) به فعالیت خود در زیر پوشش سازمان میراث فرهنگی ادامه داده است.

براساس تصویب مجلس شورای اسلامی، سازمان میراث فرهنگی کشور از تاریخ 1371 از وزارت فرهنگ و آموزش عالی جدا شد، و در حوزه­ی تشکیلاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به انجام وظیفه می‌پردازد.

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٦:٥۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

باستان شناسی ایران - تجمع فرهنگ­ه

تجمع فرهنگ­های مقیم و مهاجر در نیمه­ی دوم هزاره­ی دوم و نیمه­ی اول هزاره­ی اول پیش از میلاد

به هنگام ورود آریاییان و چند سده پس از آن، ما شاهد تجمع فشرده­ی اقوام و قبایل مختلف (بومیان و مهاجران) در شمال و شمال غربی ایران هستیم که هر کدام قلمروی خاص خود داشتند.
اقوام تازه وارد !!! در قلمرو جدید خود در شمال غربی ایران با آشوریان سامی‌نژاد که قدرت برتر دنیای باستان بشمار می‌رفتند و اورارتوییان بومی همسایه شدند.(44)
از طرفی تیره‌هایی از مهاجران، حکومت­های مستقلی چون «ماننا» و «الیپی» را تشکیل دادند که در سالنامه‌های آشوری از آن­ها بسیار نام برده شده است.(45)
گنجینه­ی زیویه (46)، آثار کشف شده در قلایچی بوکان (47) و دژ حسنلو (4Cool را به «ماننا»ها نسبت داده‌اند.

در شمال ایران و کرانه‌های دریای مازندران (مازندران و گیلان) مقارن نیمه­ی دوم هزاره­ی دوم پیش از میلاد، اقوام و فرهنگ­هایی پای به عرصه­ی وجود گذاشتند که هیچ ریشه و سابقه‌ای در آن مناطق نداشتند.

گرچه درباره­ی اصل و نژاد اقوام پیش از تاریخ ساکن شمال ایران مطالعه­ی چندانی به عمل نیامده، اما می‌توان فرض کرد که تیره‌هایی از اقوام مهاجر از راه گرگان «هیرکانی» و یا دربند قفقاز وارد این نواحی شده و در ارتفاعات و کوهپایه‌های البرز مرکزی ساکن گردیده‌اند.

محققان و صاحب‌نظران باستان­شناسی از این اقوام با نام­های : مارد، کاسپی، کادوسی، سکا، تپور، گیل یا گِل، یاد کرده‌اند.(49)

تعدادی از اشیاء و گنجینه‌های کشف شده در گورستان­های باستانی از جمله : مارلیک، کلورز، رَشی، اُمام، سُمام، تماجان، دیلمان، کلاردشت، اصطلخ جان و سایر محوطه‌ها و قبور باستانی گیلان و مازندران که به اقوام نامبرده تعلق دارند در زمره­ی شاهکارهای هنر ایران به شمار می‌آیند

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٦:٥۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

آب و هوای ایران

ایران در منطقه­ی معتدله­ی خشک شمالی و در عرض متوسط روی کره زمین در ناحیه­ی جنب استوایی و استوایی قرار دارد. همین موقع جغرافیایی با دوری از دریاهای بزرگ، به ویژه جریانات هوایی موجب شده است تا آب و هوای ایران خشک و بَری باشد، اما به سبب وسعت بسیار و وجود عوارض گوناگون طبیعی مانند ارتفاعات بلند در شمال و مغرب و پستی­های وسیع، چون دشت­های مرکزی در داخل فلات و افزون بر آن، مجاورت دریای مازندران و خلیج فارس و اقیانوس هند ـ که هریک از این افق­ها، اقلیمی جداگانه می‌سازند، ایران از اقلیم مختلف و آب و هوای متنوع برخوردار است.
ایران فلاتی مرتفع، نزدیک به دشت­های وسیع آسیا که ارتفاع متوسط آن حدود 1200 متر از سطح دریاست. وضع چین‌خوردگی­ها و ارتفاعات که بلندی برخی از آن­ها از 4 هزار متر بیشتر است و وجود دریاهای شمال و جنوب که دور از نواحی مرکزی قرار دارند، به ویژه وضع قرار گرفتن کوه­ها که بر گرد ایران حلقه زده‌اند این کشور را از جمله کشورهای نادر جهان قرار داده است که می‌توان در آن انواع آب و هوا را شاهد بود.

ارتفاع کوه­های ایران بقدری بلند است که از تأثیر بادهای مرطوب دریای مازندران، دریای مدیترانه و خلیج فارس در نواحی داخلی ایران جلوگیری می‌کند. به همین سبب، دامنه‌های خارجی این کوه­ها دارای آب و هوای مرطوب بوده و دامنه‌های داخلی آن خشک است. در کرانه‌های جنوبی دریای مازندران، آب و هوا معتدل و میزان بارندگی آن به ویژه در سواحل غربی گیلان بیشتر از دیگر نقاط است.
مقدار متوسط گرمای سالانه در حدود 18 درجه سانتیگراد است. آب و هوای قسمت غربی کشور مدیترانه‌ای است و در نواحی جنوبی آن، آب و هوای نیمه صحرایی گرم نیز بر آن تأثیر می‌گذارد. در این نواحی، تابستان­ها با گرمای سختی در دره‌ها و هوای معتدل در ارتفاعات همراه بوده و در زمستان­ها هوای معتدل در دره‌ها و سرمای سخت در ارتفاعات حکمفرماست.

در نواحی جنوبی، با وجود هوای مرطوبی که در سرتاسر این منطقه حاکم است، میزان حرارت بالاست، به طوری که حداکثر گرما در خوزستان به 54 درجه سانتیگراد نیز می‌رسد. از ویژگی­های این ناحیه تابستان­های گرم و زمستان­های معتدل است و اختلاف درجه حرارت در فصول مختلف و شب و روز زیاد نیست. به سبب وجود کوه­های البرز در شمال و رشته کوه­های ابرسن در غرب کشور، نواحی داخلی فلات ایران دارای آب و هوای خشک و بیابانی است. با توجه به مطالب بالا، سه نوع آب و هوا به طور کلی در ایران دیده می‌شود :
آب و هوای بیابانی و نیمه بیابانی، آب و هوای معتدل کوهستانی و آب و هوای معتدل مازندرانی.

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٦:٥٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

آب های ایران

آب­های ایران

رودهای ایران را از نظر مقدار آب آن­ها می‌توان به دو دسته تقسیم کرد :

یکی رودهای دائمی که پیوسته و به طور دائم در بستر آن­ها آب جریان دارد و دارای آبگیر مشخص هستند،
و دیگری رودهای موقت یا فصلی که فقط درفصول پرباران آب دارند و در دیگر فصول، کم‌آب و بلکه خشک‌اند.
رودهای ایران از حیث آبریزها به سه حوضه­ی عمده تقسیم می‌شوند :

حوضه­ی آبریز دریای مازندران
حوضه­ی آبریز خلیج فارس و دریای عمان
حوضه آبریز داخلی

حوضه آبریز دریای مازندران : دریای مازندران سطح مبنای رودخانه‌هایی است که آب­های ارتفاعات البرز، کوه­های خراسان، کوه­های کردستان و بخشی از فلات آذربایجان را از حوضه‌ای به مساحت تقریبی 206750 کیلومترمربع کشیده و به حوضه­ی جنوبی این دریا می‌رساند.

مهم­ترین رودخانه‌های این حوضه از مغرب به مشرق عبارتند از : ارس، سفیدروس، چالوس، هراز، گرگان و اترک.

حوضه­ی آبریز خلیج فارس و دریای عمان : این حوضه وسیع‌ترین حوضه­ی آبریز ایران و از کردستان غربی تا بلوچستان شرقی شامل مجموع ناهمواری­های ابرسن و ارتفاعات جنوبی جازموریان است.
الوند و زردکوه دو منبع بزرگ تأمین آب رودخانه‌های عظیم این حوضه به شمار می‌آیند و غالب رودخانه‌هایی که در پیچ و خم دره‌های ابرسن غلتیده و آب­های کف‌آلود را از دره‌ای به دره دیگر منتقل ساخته، سپس در جلگه­ی خوزستان گسترش می‌یابند، از این منابع سرشار سرچشمه می‌گیرند. مهم­ترین رودخانه‌های این حوضه از مغرب به مشرق عبارتند از : گاماساب، کارون، جراحی، شور و میناب.

حوضه‌های آبریز داخلی : بین رشته کوه­های ابرسن و رشته کوه­های مرکزی، همچنین میان کوه­های مرکزی و رشته کوه­های شرقی، حوضه‌های پست داخلی قرار گرفته‌اند که همگی ظاهری کاسه مانند (ناودیس) دارند. صفت مشترک رودخانه‌های تابع این حوضه‌های نامنظم و قلیل، یک دوره­ی کوتاه طغیان و کاهش سریع مقدار آب است و هرقدر به طرف مشرق نزدیک شویم، بستر رودخانه‌ها در فصول گرما خشک شده و وسعت سطوح مبنا که معمولا گودال­های کوچک و پراکنده هستند، محدودتر می‌شود. حوضه‌های آبریز داخلی با توجه به موقعیت جغرافیایی، تفاوت آب و هوا و اختلاف ارتفاع سطح پایه­ی شبکه­ی آب­ها به شرح زیرند :

حوضه­ی آبریز غربی
حوضه‌های آبریز مرکزی
حوضه‌های آبریز شرقی

حوضه آبریز غربی (دریاچه­ی اورمیه) : دریاچه­ی اورمیه در ارتفاع 1225 متر از سطح دریا واقع شده و وسعت آن به 6 هزار کیلومتر مربع بالغ می‌شود. این گودال حوضه­ی وسیعی را تشکیل می‌دهد که رود ارس و ارتفاعات سهند و سبلان حد شمالی و شرقی،‌ دره سفیدرود و کوه­های کردستان حد جنوب شرقی و جنوبی، و کوه­های مرزی حد غربی آن را تشکیل می‌دهند. آب دریاچه بسیار شور و تلخ و املاح آن در حدود 23درسد است،‌ به علت زیادی املاح، به جز موجودات ذره‌بینی محدودی، هیچ نوع ماهی و جانوری در آن زندگی نمی‌کند. در وسط دریاچه حدود 56 جزیره کوچک و بزرگ وجود دارد که از همه معروفتر جزیره اسلامی (شاهی) است که قسمت شرقی آن در موقع پس‌روی آب به شبه جزیره تبدیل می‌شود.
چشمه‌های آب معدنی شامل آب­های گوگردی و گازدار و قلیایی و نمکی و غیره در ارتفاعات دریاچه وجود دارد که از نظر بهداشتی و درمانی مفیدند. در فصل تابستان، مردم برای استفاده از این چشمه‌ها و نیز گل و لای و لجن­های اطراف دریاچه به بنادر آن روی می‌آورند. مهم­ترین رودهای این حوضه عبارتند از : تلخه رود، زرینه رود، سیمینه رود.

حوضه‌های آبریز مرکزی : در فاصله­ی کوه­های بینالود و آلاداغ درخراسان، دامنه­ی جنوبی البرز در شمال، پیشکوه­های داخلی ابرسن در مغرب و جنوب و دامنه‌های غربی کوه­های کرمان و طبس، حوضه‌های آبریز پهناور مرکزی ایران را تشکیل می‌دهند که مساحت آن بیش از 455 هزار کیلومتر مربع است. این حوضه‌ها عبارتند از :

حوضه­ی آبریز دریاچه­ی قم (دریاچه نمک)
حوضه­ی آبریز باتلاق گاوخونی
حوضه­ی آبریز دریاچه‌های نیریز، مهارلو، پریشان

حوضه‌های آبریز شرقی : در مشرق ایران در حد فاصل بین فلات ایران و افغانستان منطقه­ی پستی قرار دارد که از شمال به جنوب از مجموعه‌ای از عوارض مرکب از دره‌ها و دشت‌ها، گودال­ها و باتلاق­ها تشکیل یافته و منطقه‌ای طبیعی در حد فاصل این دو فالت ایجاد کرده است.
هریرود که در سرحد ایران «تجن» نامیده می‌شود، پس از خروج از افغانستان دره­ی خود را در همین سرزمین پست رو به شمال حفر کرده و بخشی از بستر آن مرز ایران با افغانستان است. رود هیرمند نیز که قسمت اعظم آب­های افغانستان را به سوی جنوب می‌کشد، در بستر سفلی به قسمت جنوبی این اراضی پست پیوسته و سطح اساس خود را در گودال­های وسیع آن به دست می‌آورد. بزرگ­ترین حوضه‌های آبریز این منطقه که مهم­ترین حوضه‌های شرقی ایران نیزمحسوب می‌شود، دریاچه­ی هامون و باتلاق جازموریان است.

آب­های زیرزمینی

متوسط بارندگی در ایران 250 تا 300 میلی‌متر است و مردم ایران از روزگاران گذشته، کمبود آب را با توسعه­ی فعالیت­های صحیح و دامنه‌دار آبیاری و آبیابی حل کرده‌اند، از جمله­ی این فعالیت­ها استفاده از آب­های زیرزمینی است. بنابراین شاید بتوان چنین نتیجه گرفت که پایه‌های تمدن ایران باستان تا حد بسیاری بر اصول آبیاری مصنوعی استوار بوده و خدماتی که ایرانیان طی تاریخ خود در این زمینه انجام داده‌اند، در نوع خود بی‌نظیر و از لحاظ فنی قابل تحسین و شگفت‌انگیز است. شیوه‌های استفاده از منابع آب­های زیرزمینی متفاوت است. آب­های زیرزمینی ممکن است خود به طور طبیعی از زمین خارج شود و جریان یابد (مثل چشمه‌ها) یا در اثر کندن و حفر قسمتی از زمین آن را خارج کنند و مورد استفاده قرار دهند (مثل چاه و قنات). بنابراین خروج آب­های زیرزمینی به سه وسیله­ی چشمه، چاه و قنات امکان‌پذیر است.

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٦:٥٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

ناهمواری های ایران

پیدایش چین خوردگی­ها و ناهمواری­های ایران نتیجه­ی حرکات کوهزایی اواخر دوران سوم زمین شناسی است که پیدایش این چین خوردگی­ها همزمان با پیدایش کوه­های جنوب اروپا و آسیا بوده است.
در ایران نمونه‌های مشخص ناهمواری به صورت کوهستان­های بلند و پرحجم با دامنه‌های پرشیب و دره‌های تنگ و گذرگاه­ها یا به صورت سرزمین­های کمابیش هموار و یکنواخت دیده می‌شود.

1. کوهستان­ها :‌
بیش از نیمی از وسعت ایران پوشیده از کوه­های بلند است. این کوه­ها یا مانند البرز در طول صدها کیلومتر چون دیواری کشیده شده و عبور از آن فقط از طریق گردنه‌های بلند و گذرگاه­ها عملی است، یا مانند ابر سن (زاگرس) شامل رشته‌های مرتفع و موازی با دره‌های گود و دامنه‌های پرشیب است که نواحی داخلی ایران را از کناره­ی خلیج فارس جدا می‌کند و تنها از راه دره‌های پرپیچ و خم رودها که در طول سدها هزار سال حفر شده‌اند، می‌توان از آن­ها عبور کرد.

2. سرزمینهای هموار :
در مقابل کوهستان­های بلند با دره‌های گود، پهنه‌های کم و بیش وسیع و همواری در داخل یا در حاشیه­ی فلات ایران وجود دارد. این سرزمین­ها با وسعت و ارتفاع متفاوت در محل کوهپایه‌ها و یا در میان رشته‌ کوه­ها گسترده شده‌اند. جلگه‌های ساحلی شمال و جنوب دشت لوت و دشت کویر نمونه‌هایی از آن­ها به شمار می‌روند.

تقسیم‌بندی ناهمواری­های ایران

ناهمواری­های ایران را می‌توان از نظر طبیعی و جهت برجستگی و شرایط خاص منطقه به چند دسته تقسیم کرد :

کوه­های شمالی
کوه­های غربی و جنوبی
کوه­های شرقی
کوه­های مرکزی
جلگه‌های ساحلی
چاله‌های داخلی

1ـ کوه­های شمالی

این رشته عظیم کوهستانی مشتمل است بر کوه­های آذربایجان در شمال غربی و ماسیف البرز در مرکز و کوه­های خراسان در مشرق.
مهمترین کوه­های آذربایجان، رشته کوه­های قوسی شکل ارسباران واقع در ساحل رود ارس است. با قله­ی «نشان کوه» به ارتفاع 3700 متر که از سوی غرب به آرارات و از سوی شرق به کوه­های تالش متصل می‌شود. این رشته کوه­ها دنباله­ی رشته کوه­های قفقاز به شمار می‌آیند که با دره­ی عمیق رود ارس از یکدیگر جدا می‌شوند. در داخل فلات آذربایجان دو توده­ی عظیم کوهستانی سهند و سبلان قرار گرفته که هر دو از کوه­های آتشفشانی خاموش با چشمه‌های آب معدنی فراوان هستند.

بلندترین قله سهند 3710 متر و بلندترین قله مستوراز برف سبلان 4811 متر ارتفاع دارد.

ماسیف عظیم البرز که در دوران چین‌خوردگی آلپی تکوین یافته، با قللی مرتفع و دره‌هایی عمیق مانند سد عظیم قوسی شکل به طول تقریبی 600 کیلومتر بین دریای مازندران و فلات مرکزی ایران واقع شده است. این دیوار عظیم در غرب با دره عمیق سفیدرود از کوه­های تالش جدا شده، از سوی شرق به کوه­های خراسان می‌پیوندد. عریض‌ترین و مرتفع‌ترین ناحیه­ی این کوهستان قله­ی دماوند به ارتفاع 5671 متر است و هرچه از دو سوی آن به طرف شرق و غرب پیش برویم، هم از ارتفاع و هم از عرض آن کاسته می‌شود.

کوه­های خراسان در شمال شرقی ایران، دنباله­ی کوه­های البرز، قسمت سوم از کوه­های شمالی ایران را تشکیل می‌دهد. این دسته از کوه­ها به صورت رشته قوس­های موازی از شاه کوه آغاز می‌‌شود و در جهت شمال غربی به جنوب شرقی تا هندوکش در افغانستان امتداد دارد. در میان این رشته کوه­های موازی، دره‌ها و دشت­های وسیع وجود دارد که گاهی پهنای آن­ها در بعضی نقاط به حدود 200 کیلومتر می‌رسد.

2ـ کوه­های غربی و جنوبی

در سراسر غرب ایران، سلسله جبال عظیم دیوار مانندی به صورت موازی از رشته‌های طاقدیسی کشیده شده که از کوه­های آذربایجان، در شمال غرب ایران آغاز می‌شود و به طرف جنوب و جنوب شرقی تا سلسله جبال مکران در بلوچستان امتداد می‌یابد. این سلسله جبال که کوه­های ابرسن (زاگرس) و شاخه‌های آن را تشکیل می‌دهد، مجموعه­ی پستی و بلندی­های منظم و ویژه‌ای است که در جنوب گسله‌های سراسری از کردستان جنوبی تا شمال تنگه هرمز گسترده شده است. ابرسن با جلگه‌های وسیع و دشت­های پهناوری چون جلگه­ی کرمانشاه در غرب و جلگه­ی شیراز در جنوب، از هم جدا شده و به قسمت­های شمالی، مرکزی و جنوبی تقسیم می‌شود.

ناحیه­ی ابرسن شمالی که در جنوب کوه­های آذربایجان قرار دارد بلندی ارتفاع آن نسبت به نواحی دیگر کمتر است و در مقابل دره‌های تنگ متعدد و کوه و کمرهای سخت‌تری دارد که ارتباط­ها را مشکل می‌کند.

ابرسن مرکزی، مانند البرز میانی، مشتمل بر بسیاری از قلل بلند است که بیش از 3000 متر ارتفاع دارند و در بیشتر ایام سال در زیر پوششی از برف مستورند. غالب این کوه­ها پوشیده از جنگل­های بلوط و نارون بوده و دامنه‌های آن­ها چراگاه­های وسیع و محل ییلاق ایلات و عشایر کرد، لر و بختیاری است. مرتفع‌ترین ارتفاعات ابرسن به نام کوه­های بختیاری در فاصله­ی لرستان تا جلگه‌های شیراز واقع شده که از یک سو به فلات داخلی مرتبط است و از سوی دیگر به جلگه‌های خوزستان و ساحل خلیج فارس منتهی می‌شود. بلندترین نقطه­ی آن زردکوه، 4547 متر ارتفاع دارد.

در نواحی جنوبی ایران، رشته کوه­های ساحلی در امتداد خلیج فارس و دریای عمان کشیده شده و تا بلوچستان امتداد دارد. ارتفاع رشته‌های جنوبی کم است و هرقدر به ساحل نزدیک می‌شود، از ارتفاع آن کاسته می‌شود. مهم‌ترین کوه­های این ناحیه تنگستان و لارستان است که به سوی شرق کشیده و به کوه­های بشاگرد در ساحل دریای عمان متصل می‌شوند.

بشاگرد با ارتفاع 2161 متر در جنوب باتلاق جازموریان با جهت شرقی ـ غربی کشیده شده و تقسیم‌ کننده آب میان دریای عمان و جازموریان است. این کوه­ها عموما خشک‌اند و فاقد پوشش گیاهی و دارای گردنه‌ها و گذرگاه­های صعب‌العبور هستند.

3ـ کوه­های شرقی

در مشرق ایران، از خراسان در شمال تا بلوچستان در جنوب، ارتفاعات متعددی وجود دارد که می‌توان آن­ها را در سه واحد نسبتا بزرگ کوهستانی خلاصه کرد :
یکی واحد کوهستانی جام مرکب از ارتفاعات باخرز، کوه سرخ، کوه سیاه، کوه هشتادان در جنوب خراسان که این دسته از کوه­ها با اشکوب­های صخیم از ورقه‌های نمک و سنگ آهک تشکیل یافته و عموما جهت شرقی ـ غربی دارند.
دیگری کوه­های قائن در جنوب جام که به سبب قلت بارندگی از مشخصات آن، خشکی و برهنگی است. ارتفاعات معروف آن کوه کلات، کوه سلیمان، کوه آهنگران و شاه کوه است. این دسته از کوه­ها در جهت شمال غربی ـ جنوب شرقی امتداد داشته و در جنوب شرقی به دشت لوت منتهی می‌شوند.
دسته­ی سوم سلسله جبال مکران در بلوچستان است که از حوالی زابل در سیستان آغاز می‌شود و تا ناحیه­ی چهل پشت، آخرین نقطه­ی سرحدی ایران در بلوچستان امتداد می‌یابد. ارتفاعات مهم آن، کوه پلنگان، کوه ملک سیاه، کوه آتشفشان خاموش تفتان به ارتفاع 4050 متر است.

4ـ کوه­های مرکزی

کوه­های مرکزی ایران از تعدادی ارتفاعات غیرمنقطع رشته مانند در جهت شمال غربی به جنوب شرقی از حوالی کاشان تا فلات مرکزی بلوچستان ادامه دارد. عمده‌ترین کوه­های رشته­ی مرکزی، شامل قافلان کوه (در راه تهران ـ تبریز)، کوه­های کرکس در جنوب کاشان، کوه­یهای نایین در یزد، شیرکوه در جنوب غربی یزد، کوه­های بارز و شهسواران در کرمان و کوه بزمان در مرکز بلوچستان است.
نواحی مرکزی از نظر وجود کان­های مختلف اهمیت بسیار دارد و از مشخصات طبیعی آن، باران کم، تغییرات ناگهانی هوا، وزش بادهای سخت، کمی رودخانه‌های دائمی و سیلابی بودن رودهاست. زراعت نیز محدود به بستر رودخانه‌ها یا دامنه­ی کوهستان­هاست.

5ـ جلگه‌های ساحلی

جلگه‌های ساحلی دریای مازندران (کاسپین): حاشیه­ی باریک جنوبی دریای مازندران که بلافاصله بعد از دریا آغاز می‌شود و امتداد آن تا دامنه‌های شمالی البرز می‌رسد، جلگه‌های ساحلی دریای مازندران را تشکیل می‌دهد. طول جلگه‌های ساحلی دریای مازندران حدود 500 کیلومتر و عرض این جلگه‌ها در طول خود از آستارا تا رود گرگان همواره متغیر و غالبا کمتر از 20 کیلومتر بوده است.

جلگه‌های ساحلی خلیج فارس و دریای عمان : جلگه‌های ساحلی جنوب ایران به طور تقریبی 1480 کیلومتر در مجاورت دو دریای عمان و خلیج فارس قرار دارد و رودخانه­ی میناب، این منطقه­ی ساحلی را به دو قسمت جلگه­ی ساحلی خلیج فارس (از مصب اروند رود تا میناب) و جلگه­ی ساحلی مکران (از میناب تا مرز پاکستان) تقسیم می‌کند. تنگه­ی هرمز در 8 کیلومتری بندرعباس حد فاصل میان این دو دریا قرار دارد.

6ـ چاله‌های داخلی

فلات بزرگ ایران که بخش اعظم آن (حدود نیم مساحت ایران) از رشته‌های متوالی و پشت سر هم کوه­ها و مرتفعات پوشانیده شده، مانند حلقه‌ای تمام اطراف آن را محصور ساخته است. در داخل آن، میان کوه­های البرز و خراسان و کوه­های مرکزی و کوه­های شرقی، بیابان­های داخلی ایران به مساحت تقریبی 320 هزار کیلومتر مربع (در حدود یک پنجم مساحت کشور) قرار دارند که ارتفاعات آن­ها را به حوضه‌های چندی تقسیم می‌کند : مهم­ترین حوضه‌های آن یکی حوضه­ی شمالی به نام کویر نمک و دیگری حوضه­ی جنوبی به نام کویر لوت است.

کویر لوت : لوت در جنوب شرقی کشور واقع شده و در حدود 80 هزار کیلومتر مربع وسعت دارد. لوت را از لحاظ شکل ناهمواری و پراکندگی عوارض جغرافیایی می‌توان به سه بخش تقسیم کرد :
لوت شمالی، لوت جنوبی، و لوت مرکزی، که وسیع‌ترین و نیز پست‌ترین بخش بیابان لوت است و در آن نمونه‌های کامل انواع عوارض مختلف بیابانی دیده می‌شود.
لوت، از لحاظ پوشش گیاهی بسیار فقیر و قسمت اعظم آن فاقد گیاه است. در هیچ قسمتی از ایران سرزمینی به این خشکی و کم‌گیاهی دیده نمی‌شود. منطقه فاقد حیات حدود 200 کیلومتر طول و 150 کیلومتر عرض دارد و قسمت­های مرکزی لوت مرکزی به کلی فاقد گیاه است.

کویر نمک : کویر نمک فضای وسیع و بستر پرشده­ی یک چاله­ی زمین‌شناسی است که در جنوب رشته کوه البرز میان خراسان و سیستان و قم و کاشان و یزد قرار گرفته است. طول آن از شرق به غرب 600 کیلومتر و عرض آن از شمال به جنوب از 100 تا 300 کیلومتر است. سطح آن صاف و هموار با مختصر شیبی از کوه­ها به پست‌ترین نقطه منتهی می‌شود.
بخش بزرگی از کویر نمک را شن و سنگ‌ریزه پوشانده است که اغلب دستخوش باد قرار می‌گیرند. طوفان­های سخت، شن آمیخته به نمک را مانند امواج دریا به حرکت درمی‌آورد و گاهی به شکل تپه‌های طولانی به جا می‌گذارد. این تل­های شنی که در اثر وزش باد تغییر جا می‌دهند، به تپه‌های ریگ روان معروفند.
کویر نمک از خشک‌ترین نواحی ایران است : میزان بارندگی حدود 100 میلی‌متر و اختلاف درجه حرارت شبانه‌روز در سال بسیار زیاد و بین صفر و هفتاد درجه است.

_________________
azdeh39
بازگشت به بالای
نویسنده : سعدی : ٦:٤٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

دریاهای ایران

1ـ خلیج فارس :

خلیج فارس به وسعت حدود 232850 کیلومتر مربع در جنوب و میان ایران و شبه جزیره­ی عربستان واقع شده و با دریای عمان از طریق تنگه­ی هرمز مربوط است. طول آن از دهانه اروندرود در شمال غربی تا تنگه هرمز در جنوب شرقی حدود 805 کیلومتر است و عرض میان 56 تا 288 کیلومتر متفاوت است. عمق آن چندان زیاد نیست : حداکثر ژرفای آن 182 متر در رأس المسندم و حداقل 30 متر در دهانه­ی اروندرود است. سراسر ضلع شمالی آن را سواحل ایران دربرگرفته است و در مساحت کمی از گوشه­ی شمال غربی آن کشورهای کویت و عراق قرار دارند.

در کف خلیج فارس برآمدگی­های سنگی و مرجانی وجود دارد که محل صید مروارید است. در فلات قاره و در اعماق آب­های خلیج فارس مخازن و میدان­های وسیع نفتی قرار دارد که بر اثر استخراج نفت در پیرامون خلیج فارس، از اهمیت بازرگانی خاصی برخوردار شده است.

خلیج فارس دریایی است آزاد که ایران را به وسیله­ی راه تنگه­ی هرمز و از طریق آب­های اقیانوس هند،‌ با سایر آب­ها و کشورهای دنیا مربوط می‌کند. این خلیج از آن­جا که سر راه خطوط دریایی خاورمیانه واقع شده از نظر استراتژیکی نیز اهمیت دارد. به موازات ساحل دریا، رشته کوه­هایی قرار دارند که در بعضی نقاط این ارتفاعات به دریا منتهی می‌شوند و گاهی هم از دریا دور شده دشت­هایی میان دریا و ارتفاعات قرار می‌گیرد.

بخش عمده­ی صید ماهی کشور در سواحل جنوبی ایران صورت می‌گیرد. به عبارتی، حدود 78 درسد صید منابع آبزی کشور در سواحل جنوبی انجام می‌شود. مهم­ترین انواع ماهیان دریاهای جنوب عبارتند از: حلوا، شیرماهی، شوریده، قباد، سرخو، سنگسر و غیره.

2ـ دریای عمان :

دریای عمان، شاید بهتر است بگوییم که خلیج عمان پیشروی آب اقیانوس هند است به داخل خشکی در جنوب غربی آسیا. این خلیج در حقیقت از سه سو به خشکی و ازیک سو به دریای آزاد مرتبط است. شمال آن ایران و پاکستان، شرق آن شبه جزیره­ دکن و غرب آن شبه جزیره­ی عربستان قرار دارد. تنها از سوی جنوب، این دریا به اقیانوس هند متصل است. سواحل جنوبی ایران از تنگه­ی هرمز تا بندر گواتر مجاور آن است و این مسافت نیمی از کناره‌های جنوبی ایران را تشکیل می‌دهد. مدار رأس‌السرطان از شمال آن عبور می‌کند و از این­رو این خلیج در منطقه­ی گرم کره­ی زمین واقع است. حداکثر درجه حرارت سطح آب در مرداد ماه 33 درجه و در دی ماه دست کم 8/19 است. طول آن ازتنگه­ی هرمز تا دکن حدود 610 کیلومتر و عرض آن کمتر از عرض آب­های خلیج فارس است. مساحت آن 903 هزار کیلومتر مربع در مقابل عمق آن از خلیج فارس بیشتر است. عمق این خلیج در اطراف چاه‌بهار حدود 3398 متر است. هرچه به سوی غرب پیش برویم، عمق آن به سرعت کم می‌شود تا جایی که در نزدیکی تنگه­ی هرمز به 73 متر می‌رسد.
بنادر کوچکی چون جاسک ـ چاه‌بهار ـ گواتر در کنار این خلیج‌ها دیده می‌شوند که بیانگر بازرگانی و دریانوردی تقریبا محدود آن است.

3ـ دریاچه­ی مازندران (کاسپین) :

بزرگترین دریاچه­ی جهان، دریاچه‌ای است که به سبب وسعت زیاد 5/6 برابر دریاچه­ی «اورال» و 13 برابر دریاچه­ی «بایکال» و زمانی تمامی سطح خشکی­های آسیای جنوب باختری را می‌پوشانید، از همان زمان­های پیش دریا خوانده می‌شد.
این دریا میان ایران، ترکمنستان، قزاقستان، روسیه و آذربایجان قرار گرفته و این کشورها از منابع آن به طور مشترک استفاده می‌کنند. از 6380 کیلومتر طول سواحل دریای مازندران به حدود 922 کیلومتر از آستارا تا رود اترک متعلق به ایران است.

مساحت این دریا حدود 424 هزار کیلومترمربع است. ژرفای دریاچه­ی مازندران در حوضه­ی شمالی بسیار کم، تقریبا چهار پنجم وسعتش دارای ژرفای کمتر از 10 متراست، تا جایی که بخش وسیعی از کاسپین شمالی به قدری کم‌ژرفاست که فقط کرجی­های بسیار کوچک می‌توانند در آن رفت و آمد کنند. ژرفای متوسط این حوضه حدود 2/6 متر است. در حوضه­ی جنوبی، ژرفای دریا نسبت به حوضه­ی شمالی بیشتر است و به حدود 960 تا 1000 متر می‌رسد و متوسط آن 325 متر است. دریای مازندران از نظر ژرفا و ویژگی­های دیگر، از شمال به جنوب به سه حوضه تقسیم می‌شود. حوضه­ی جنوبی یا کاسپین جنوبی که به سواحل ایران منتهی می‌شود، دارای شکلی تقریبا مربع است و وسعت این حوضه حدود 1555 کیلومتر مربع است که حدود 36درسد از مجموع وسعت دریا را شامل می‌شود.

دریای مازندران از نظر صید ماهی اهمیت بسیار دارد و ماهیان خاویاری دریای مازندران دارای شهرت جهانی هستند. سالیانه حدود 300 تن خاویار از صید این ماهی­ها به دست می‌آید. در دریای مازندران، حدود 100 گونه ماهی زندگی می‌کند که درحال حاضر تنها حدود 15 نوع آن مورد بهره‌برداری است.

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٦:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

جزیره های ایران

جزایر عمده ایران را در خلیج فارس می‌توان به شرح زیر برشمرد :

جزیره­ی هرمز : طول محیط این جزیره بیضی شکل حدود 6000 متر است و در مدخل خلیج فارس به سبب موقعیت جغرافیایی آن، مجاورت با تنگه­ی هرمز به عرض حداقل 56 کیلومتر و به عمق حداکثر 115 متر از نظر نظامی و بازرگانی از اهمیت خاصی برخوردار است. «آلبوکرک» دریاسالار پرتغالی در سال 886 ش. (1507م.) این جزیره را تسخیر کرد و با ایجاد استحکامات نظامی، بیش از یک قرن تا دوران «شاه عباس» صفوی (1622 م.) بر کرانه‌های خلیج فارس تسلط داشت. هم‌اکنون آثار و خرابه‌های قلعه پرتغالی­ها در شمال جزیره در نزدیکی آبادی­های فعلی دیده می‌شود.

جزیره­ی خارک : خارک به طول تقریبی 10 کیلومتر و عرض از 4 تا 5 کیلومتر، جزیره‌ای است مرجانی، درساحل خلیج فارس، شمال غربی بندر بوشهر، که تا این بندر حدود 65 کیلومتر فاصله دارد.

جزیره­ی خارک برای ایجاد لنگرگاه­ها، با مزایای طبیعی و سواحل عمیق آن، برای پهلو گرفتن نفت‌کش­های اقیانوس‌پیما بسیار مناسب است، به ویژه که قشر سنگی چون پشته‌ای که سطح جزیره را پوشانده، در وسط جزیره به بلندی 60 مترمی‌رسد و این بلندی­ها موجب می‌شوند بندرگاه­های شرقی خارک را در مقابل شدت جریان باد که در جهت شمال غربی و جنوب شرقی می‌وزند، محفوظ نگاهدارند. اگرکارشناسان، اکنون این جزیره را به عنوان مرکز تأسیسات عظیم صدور نفت برگزیده‌اند، دریانوردان‌ِ خلیج فارس نیز در ادوار گذشته از آن برای پهلو گرفتن کشتی­ها استفاده می‌کردند.

جزیره­ی قشم : این جزیره در نزدیکی تنگه­ی هرمز، بزرگ­ترین و پرجمعیت‌ترین جزیره­ی خلیج فارس است. سواحل آن برای ایجاد لنگرگاه مناسب است. اطراف آن را کوه­های آهکی فرا گرفته و اراضی داخلی دارای چراگاه­های مناسب احشام، هم­چنین مستعد برای کشت و زرع و ایجاد باغ­های میوه ونخلستان است. در این جزیره، معادن نمک و خاک سرخ یافت می‌شود.

جزیره­ی کیش : جزیره­ی کیش با وسعت حدود 85 کیلومتر مربع پس از قشم، از دیگر جزایر ایران در خلیج فارس اهمیت بیشتری دارد. بخش بزرگ مساحت آن مسطح و مستعد کشاورزی است و دارای نخلستان­های متعدد. در این جزیره در سال­های اخیر به عنوان یک منطقه­ی آزاد تجاری، تأسیساتی به منظور جلب بازرگانان و جهانگردان داخلی و خارجی دایر شده است.

جزیره­ی هنگام : این جزیره با آبادی­های کوچک خود جمعا به وسعت حدود 50 کیلومترمربع در جنوب جزیره­ی قشم واقع شده و دارای معادن نمک و خاک سرخ و سرب است. صید ماهی از اشتغالات عمده­ی ساکنان آن به شمار می‌رود.

جزیره­ی لارک : به مساحت تقریبی 83 کیلومتر مربع درجنوب جزیره هرمز واقع شده، عمق دریا در اطراف جزیره نسبتا زیاد است. ارتفاعات آن نمکی و دارای معادن سنگ آهن است و معیشت معدود ساکنان آن از راه پرورش دام و صید ماهی تأمین می‌شود.

جزیره­ی لاوان (شیخ شعیب) : به وسعت تقریبی 120 کیلومتر مربع در شمال غربی جزیره کیش، به فاصله­ی 18 کیلومتری ساحل قرار گرفته و مردم آن­جا بیشتر به صید مروارید اشتغال دارند. این جزیره به سبب عملیات شرکت نفت لاوان، اهمیت پیدا کرده است.

جزایر تنب کوچک و تنب بزرگ : این دو جزیره، به فاصله 12 کیلومتر از همدیگر در جنوب جزیره­ی قشم واقع شده‌اند. ساکنان تنب بزرگ از راه صید ماهی و مروارید امرار معاش می‌کنند.

جزیره­ی ابوموسی : به مساحت تقریبی 20 کیلومتر مربع با مختصر کشاورزی در جنوب بندر لنگه واقع شده و ساکنان اندک آن از طریق صید ماهی و مروارید ارتزاق می‌کنند.

جزیره­ی هندورابی : به مساحت تقریبی 36 کیلومترمربع در 76 کیلومتری بندر لنگه از جزایر ایرانی ساحل خلیج فارس است. ساکنان جزیره هندورابی بیشتر به صید ماهی و مروارید اشتغال دارند، و گروه اندکی نیز به کشاورزی می‌پردازند.

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٦:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

مرزهای جغرافیایی و سیاسی ایران

فلات ایران :

واحد جغرافیایی ویژه‌ای از قاره آسیاست که کشور ایران نیز در آن واقع شده است. موقعیت عمومی و جغرافیایی فلات ایران که در جنوب غربی آسیا به صورت پلی میان سه قاره­ی آسیا، آفریقا و اروپا واقع شده است، به نحو بارزی در اوضاع سیاسی و نوسانات مرزهای آن موثر بوده است و اغلب در معرض تجاوز اقوام مختلف قرار گرفته و گاهی هم بیگانگان مدتی بر آن تسلط یافته‌اند. مرز طبیعی فلات ایران در شمال جلگه­ی ماوراءالنهر و دریای مازندران و جلگه­ی کورا، در مغرب جلگه­ی بین‌النهرین، در جنوب شرقی و مشرق رود سند و در جنوب خلیج فارس و دریای عمان و جزایر آن است. حدود 90درسد از خاک ایران در محدوده­ی فلات ایران واقع شده است.

مرزهای سیاسی کنونی ایران

کشور ایران بیش از 6000 کیلومتر با کشورهای پاکستان، افغانستان، ترکمنستان، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، ترکیه و عراق مرز خشکی مشترک دارد. اگر کناره‌های خلیج فارس و دریای عمان و مازندران را به آن بیفزاییم، طول مرزهای ایران به حدود 8700 کیلومتر می‌رسد. طول مرزهای کشور ایران و عراق در مقایسه با مرزهای ایران با دیگر کشورهای همسایه در مقام اول است. کوتاه­ترین مرزهای ایران درمیان کشورهای مجاور، مرز ایران و ارمنستان است. مرزهای سیاسی کنونی ایران به مرزهای شمالی، مرزهای شرقی، مرزهای غربی و مرزهای جنوبی تقسیم می‌شود.

1ـ مرزهای شمالی : ایران از سوی شمال با کشورهای ترکمنستان، ارمنستان و جمهوری آذربایجان هم‌مرزاست و خط مرزی ایران و جمهوری­های شوروی سابق که قسمتی از آن را مرز آبی دریای مازندران و مرزهای رودخانه‌ای تشکیل می‌دهد، جمعا در حدود 2643 کیلومتر است.

2ـ مرزهای شرقی : کشور ایران از سمت شرق با کشورهای افغانستان و پاکستان هم‌مرز است. ایران با افغانستان در طول خطی از دهانه­ی ذوالفقار (نقطه مرزی مشترک بین ایران و افغانستان و ترکمنستان) در شمال تا کوه ملک سیاه در جنوب (نقطه مرزی با پاکستان) حد مشترک دارد. طول این خط مرزی در حدود 945 کیلومتر است.
مرزایران و پاکستان، زمانی که پاکستان ضمیمه­ی هند و از متصرفات انگلستان محسوب می‌شد، به دست مأموران انگلیسی تحدید و به موجب پروتکل­های 1288ق. پس از گذشتن از رودخانه ماشکید در کنار دریای عمان درجنوب تا کوه ملک سیاه (نقطه مرزی ایران و افغانستان و بلوچستان) در شمال تعیین گردید. طول خطوط مرزی ایران و پاکستان در حدود 987 کیلومتر است.

3ـ مرزهای غربی : با تشکیل دولت جدید ترکیه پس از جنگ جهانی اول، ایران در غرب با کشور مذکور همسایه و هم‌مرزشد. طول خطوط مرزی ایران و ترکیه در حدود 486 کیلومتر است.

مرز ایران و عراق : خط مرزی ایران و عراق در واقع همان مرز قدیمی ایران و عثمانی است که در جنوب از تقسیم‌گاه آب اروند رود آغاز می‌شود، سپس به سوی شمال از بیابان عبور می‌کند و از داخل هورالعظیم می‌گذرد و پس از پشت سر گذاشتن عارضه‌های متعدد جغرافیایی، به جنوب دهلران می‌رسد. در این ناحیه تا قصرشیرین خط مرزی ایران و عراق از پای آخرین ارتفاعات ایلام می‌گذرد، پس از قصرشیرین از بخش کم‌ارتفاعی گذشته، به کوه دالامپیر نقطه­ی مرزی ایران و عراق و ترکیه می‌رسد. طول این مرز در حدود 1609 کیلومتر است.

4ـ مرزهای آبی جنوب : موقعیت خلیج فارس و دریای عمان درجنوب بهترین و مطمئن‌ترین موقع سیاسی را برای مرزهای جنوبی ایران فراهم ساخته است. خط ساحلی جنوب به طول 1880 کیلومتر شامل کرانه‌های شمالی دریای عمان و تمام کرانه‌های شمالی خلیج فارس و بخشی از اروند رود که از مصب آن تا دهانه­ی نهرخین و نیز تقسیم‌گاه آب شط (تالوگ)، مرز ایران و عراق است.

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٦:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

دین، مذهب و زبان

دین رسمی مردم ایران، اسلام و مذهب رسمی، شیعه ی دوازده امامی است. مذاهب دیگر اسلامی اعم از حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی و زیدی دارای احترام کامل‌اند. 99/5درسد از مردم ایران مسلمانند و 91درسد آنها شیعه هستند. اقلیت­های مذهبی که در ایران به رسمیت شناخته شده‌اند، عبارتند از: مسیحیان، کلیمیان و زرتشتیان و پیروان سایر ادیان.

زبان رسمی و خط رایج ایران، فارسی است به جز فارسی، زبان­های دیگری مانند ترکی، کردی،‌ عربی، گیلکی و بلوچی نیز در نقاط مختلف کشور تکلم می‌شود. از زبان­های خارجی رایج در ایران، در درجه­ی اول انگلیسی و سپس عربی و فرانسه کاربرد دارد.

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٦:٤٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

جمعیت و پراکندگی آن

براساس آخرین نتایج آمارگیری جمعیت در آبان سال 1375، جمعیت کشور 60/05 میلیون نفر است که 36/8 میلیون نفر (61/3درسد) آن شهری و 23 میلیون نفر (38/3درسد) در نقاط روستایی و بقیه غیرساکن هستند.

تحول رشد جمعیت ایران

جمعیت ایران طی هفتاد سال اخیر از حدود 10 میلیون نفر در سال 1300 شمسی به 60 میلیون نفر درسال 1370 رسیده است. میزان این افزایش در تمام دوره­ی 70 ساله یکسان نبوده و رشد شتابان آن ازسال 1330 آغاز و تنها طی 40 سال حدود 3/5 برابر شده و از 17 میلیون نفر به 60 میلیون نفر رسیده است.
با توجه به روند جمعیت گذشته و سرشماری­های انجام شده، رشد سالیانه­ی جمعیت تحول چشمگیری داشته است. بیشترین رشد جمعیتی در خلال سال­های 1355 تا 1365 کشور به علت مهاجرپذیری کشور به ویژه ازافغانستان بوده است و پس از آن با کوشش­های به عمل آمده تا سال 1375 رو به کاهش گذارده است. میزان رشد جمعیت بین سال­های 70 تا 75 به میزان 1/47 درسد برآورد شده است. رشد سریع جمعیت در ایران، اثر برنامه‌ریزی­های اقتصادی، اجتماعی را خنثی و موضوع کنترل جمعیت را بطور جدی مطرح کرده است.
رشد طبیعی جمعیت کشور ایران در حال حاضر حدود 1/41 درسد در سال است؛ یعنی در هر سال نیم میلیون نفر به جمعیت کشور افزوده می‌شود.

از نظر تعداد جمعیت، ایران در میان کشورهای همجوار در خاورمیانه، آسیای مرکزی و قفقاز در سال 1358 به ترتیب پس از پاکستان، ترکیه و مصر در مقام چهارم قرار داشت، ولی به دلیل افزایش سریع جمعیت ایران در سال­های اخیر، جمعیت کشور ما از سال 1371 به مرتبه دوم پس از پاکستان رسیده است. بنابراین ضرورت تنظیم رشد جمعیت برای کشورهای در حال توسعه­ی جهان، به ویژه ایران امری حیاتی است.

ساخت جنسی و سنی

در آبان 1375، از 60055488 نفر جمعیت کشور، 30515159 نفر مرد و 295040329 نفر زن بوده‌اند که در نتیجه، نسبت جنسی برابر 103 به دست می‌آید. به عبارت دیگر، درمقابل هر 100 نفر زن، 103 نفر مرد وجود داشته است.
75/6 درسد جمعیت کل کشور را جمعیت ده ساله و بیشتر تشکیل می‌دهد. از جمعیت 10 ساله و بیشتر روستایی 37/6 درسد فعال و از این جمعیت فعال 90/6 درسد شاغل و مابقی بیکاراند.
ساخت سنی جمعیت ایران همانند دیگر کشورهای در حال توسعه، بسیار جوان است به طوری که 56 درسد جمعیت کشور را افراد کمتر از 20 سال تشکیل می‌دهند.

نوع خانوار و پراکندگی آن

در آبان 1375، از کل خانوارهای معمولی کشور،99/69 درسد را خانوارهای معمولی ساکن تشکیل می‌داده‌اند. از این تعداد، 64/12 درسد در نقاط شهری و 57/35 درسد درنقاط روستایی سکونت داشته‌اند. در کل کشور، میانگین تعداد افراد در خانوارهای معمولی،4/77 نفر به دست آمده است.
این میانگین برای خانوارهای شهری، 4/56 نفر، برای خانوارهای روستایی،5/14 نفر و برای خانوارهای غیرساکن،5/43 نفربوده است.

توزیع جمعیت

توزیع مکانی جمعیت درسطح کشور ناموزون بوده و عوامل جغرافیایی، بسیار متأثر است. هرچند دردهه‌های اخیر این تأثیر تا حدودی کاهش یافته است، اما هنوز عامل عمده در پراکندگی جمعیت ایران محسوب می‌شود. نیمه­ی غربی به دلیل برخورداری از محیطی مساعدتر نسبت به نیمه شرقی، از تراکم جمعیت بیشتری برخورداراست. تمام استان­های این بخش به جز ایلام، تراکم بیشتری از تراکم متوسط کشور یعنی 35 نفر در کیلومترمربع دارند. با توجه به متوسط تراکم جمعیت کشور، نواحی کم تراکم و پرتراکم جمعیت از نظرجغرافیایی معنی‌دار خواهد بود. بدین ترتیب نیمه­ی شرقی کشور از تراکمی کمتر از تراکم متوسط کشور برخوردار است. کمبود منابع آب دراثر بارش کم، وجود زمین­های کویری و شوره‌زار، کمبود زمین با خاک مناسب و وجود اقلیم خشک و نامناسب از عوامل اصلی این تراکم ناچیز جمعیت است. پرتراکم‌ترین استان ایران استان تهران است که درسال 1370 حدود 370 نفر درهر کیلومتر مربع جمعیت داشته است.

واپسین بروز رسانی ( 25 دی 1385 )

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٦:٤۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

کشاورزی و منابع طبیعی در ایران

سرزمین ایران به طور کلی کوهستانی و نیمه خشک محسوب می‌شود. بیش از نیمی از مساحت کشور را کوه­ها و ارتفاعات، یک چهارم آن را صحراها و کمتر از یک چهارم دیگر را نیز زمین­های قابل کشت تشکیل داده است.
منابع آب کشور در 8 منطقه تقسیم‌بندی شده است که هر کدام از آن­ها شامل چند حوزه­ی آبریز است.

سطح کشور به 37 حوزه و 147 زیرحوزه و 598 دشت تقسیم شده است. در هریک از زیر حوزه‌ها، دشت­هایی با مساحت­های متفاوت وجود دارد که شهرها، آبادی­ها و محدوده‌های کشاورزی بیشتر در آن­ها قرار گرفته‌اند.

مشخصات کشاورزی

ایران،‌ علاوه بر گستردگی زمین­های مستعد کشاورزی،‌ از مزیت تنوع آب و هوایی بسیار برخوردار است، ولی کمبود نزولات آسمانی و توزیع نامناسب آن، محدودیت منابع آب و ناهمواری­ها، استفاده­ی کامل از زمین­های قابل کشت را ناممکن ساخته است.
به طور کلی، نزدیک به 31 درسد خاک ایران، یعنی حدود 51 میلیون هکتار، دارای استعداد خوب و گاه متوسط کشاورزی است. هنوز 64 درسد منابع خاک دارای استعداد کشاورزی، بالغ بر 33 میلیون هکتار، برای تولید به کار گرفته نشده است. از 18/7 میلیون هکتار اراضی واقع در چرخه­ی تولید با نرخ 50 -60 درسد بهره‌وری استفاده شده است و هرساله سطح وسیعی نیز به صورت آیش (کشت نشده) می‌ماند.

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٦:٤۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

صنعت در ایران

منابع انرژی در ایران

ایران با دسترسی به منابع عظیم انرژی­های فسیلی در جهان از اهمیت بسیاری برخورداراست. کشور ما با داشتن 12 درسد از کل گاز طبیعی کشف شده جهان درمقام دوم و در سطح منطقه­ی خاورمیانه در مقام اول قرار دارد. از نظر منابع نفتی درسطح جهان مقام ششم و در خاورمیانه در مقام چهارم پس از عربستان، عراق و امارات واقع شده است.

زغال سنگ : منابع اصلی زغال سنگ ایران در البرز شرقی، البرز مرکزی، البرز غربی، خراسان و کرمان واقع شده است. ایران از نظر منابع زغال سنگ در خاورمیانه دارای مقام اول است.

زغال سنگ درکارخانه­ی ذوب آهن به صورت زغال کک (زغال صنعتی) مصرف دارد. این ماده صنعتی سالانه 1/5 میلیون تن در ایران استخراج می‌شود.

گاز طبیعی : منابع گاز طبیعی به دو صورت در مخازن زیرزمینی یافت می‌شود:
یکی به به صورت همراه با مخازن نفتی و دیگری به صورت ذخایر مستقل. گاز طبیعی از بهترین سوخت­های فسیلی محسوب می‌شود، زیرا خاکستر برجای نمی‌گذارد و محیط را آلوده نمی‌کند؛ به علاوه، نسبت به دیگر منابع انرژی ارزان­تر است.
ایران با حدود 15 تریلیون مترمکعب ذخایرکشف شده، دومین کشور دارنده­ی گاز طبیعی در جهان محسوب می‌شود و تقریبا هرساله نیز ذخایر جدیدتری از این منبع انرژی در ایران کشف می‌شود. گاز طبیعی را پس از تصفیه در پالایشگاه از طریق لوله به مراکز مصرف انتقال می‌دهند.

به طور کلی منابع گاز طبیعی شهرها و روستاهای ایران از چهارناحیه تأمین می‌شود :

1ـ ناحیه­ی آغاجاری و پالایشگاه بید بلند در خوزستان
2ـ ناحیه­ی کنگان و پالایشگاه کنگان در بوشهر
3ـ جزیره­ی قشم و سرخون در هرمزگان
4ـ ناحیه­ی خانگیران و گنبدلی و پالایشگاه سرخس در خراسان

نفت : جهان امروز روزانه حدود 65 میلیون بشکه نفت مصرف می‌کند که حدود 30 درسد آن در منطقه­ی خاورمیانه تولید می‌شود. ایران پس از عربستان مهم‌ترین تولیدکننده­ی نفت در منطقه­ی خاورمیانه محسوب می‌گردد. در سال 1371 سهمیه­ی تولید نفت برای ایران از سوی اوپک 3/5 میلیون بشکه تعیین شده است که دومین کشور مهم تولیدکننده در میان کشورهای اوپک محسوب می‌شود.

منابع نفتی که تاکنون در ایران مورد بهره‌برداری قرار گرفته عمدتا در دوناحیه واقع شده است:
ناحیه­ی اول در جنوب ایران و در منطقه ابرسن (زاگرس) در خوزستان و فلات قاره در کف خلیج فارس
ناحیه­ی دوم در غرب استان کرمانشاه و در ناحیه­ی مرزی نفت‌شهر

انرژی الکتریکی : در ایران تولید برق به دو طریق صورت می‌گیرد :
تولید برق از طریق سوخت­های فسیلی (برق حرارتی) و تولید برق از طریق سدها (برق آبی).
به دلیل وجود انرژی فسیلی فراوان در ایران و ارزانی آن و همچنین فقدان رودخانه‌های پرآب، قسمت عمده­ی برق تولیدی ایران برق حرارتی است.
سوخت نیروگاه­های ایران را به ترتیب گاز طبیعی، نفت کوره و گازوئیل تشکیل می‌دهد.
سیستم انتقال برق در ایران به طریق کابل­های هوایی انجام می‌گیرد. ولتاژ برق در ایران برای مصرف خانگی 220 ولت و برای مصرف صنعتی 380 ولت است.

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٦:٤٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

پایتخت

کلان شهر تهران با جمعیتی بالغ بر7 میلیون نفر، به عنوان پایتخت ایران، مهم‌ترین مرکزسیاسی، اداری، اقتصادی و فرهنگی ایران و منطقه است.

استان تهران : از شمال با استان مازندران و گیلان، از شرق با استان سمنان، و از جنوب و غرب با استان­های قم، مرکزی، همدان و زنجان و استان قزوین همسایه است. از نظر موقعیت نسبی جغرافیایی، این استان در غرب دشت کویر و جنوب رشته کوه­های البرز واقع شده است.

به لحاظ موقعیت، استان تهران در بخش مرکزی ایران قرار گرفته است امکان دسترسی به همه­ی نقاط کشور را تقریبا فراهم می‌کند. قرار گرفتن در دامنه‌های جنوبی کوه­های البرز به عنوان یک عامل دفاعی، از گذشته زمینه­ی لازم را برای تجمع جمعیت فراهم کرده و در حال حاضر این ارتفاعات تأمین‌کننده بخشی از آب موردنیاز مصرفی در بخش کشاورزی و شرب جمعیت ساکن در این استان است. شیب این استان، ازسمت شمال به جنوب است و به سبب همواری‌ بخش­های وسیعی از این استان، امکان استقرار سکونتگاه­ها و طبعا جمعیت را فراهم آورده است. وضعیت آب و هوایی آن، شرایط مناسب زندگی را مهیا می‌کند. زمستان­های کوتاه و اعتدال هوا در فصول پاییز و بهار، به همراه ریزش­های جوی مناسب و کافی برای کشت محصولات مختلف و رطوبت نسبی کم، از دیگرویژگی­های اقلیمی این استان است.

ویژگی جمعیت : استان تهران در سال 1375، بیش از 9 میلیون نفر جمعیت داشته است. به بیان دیگر،‌ این استان با مساحتی حدود 2/2 درسد از کل مساحت کشور 16/2 درسد جمعیت ایران را درخود جای داده است.

استان تهران با داشتن تراکم متوسط 270 نفر در کیلومتر مربع، پرتراکم‌ترین استان محسوب می‌شود. به سبب تفاوت­های جغرافیایی، جمعیت در سطح استان یکسان توزیع نشده است. توزیع جغرافیایی جمعیت در سطح استان، نشان می‌دهد که شهرستان­هایی که در دشت تهران و کرج واقع شده‌اند، با برخورداری از موقعیت جغرافیایی مناسب،‌ بیشترین تراکم جمعیت، و شهرستان­های نواحی کوهستانی شمال استان و همچنین نواحی حاشیه کویر به سبب نامساعد بودن محیط جغرافیایی، کمترین تراکم جمعیت را دارند.

استان تهران از نظرجمعیت، در میان استانهای کشور، دارای این ویژگی­هاست :

1ـ پرجمعیت‌ترین استان کشور است
2ـ پرتراکم‌ترین استان کشور است
3ـ دارای کمترین نسبت جمعیت روستانشین است
4ـ از بیشترین درسد افزایش جمعیت در سال برخوردار است

شهر تهران جزو یکی از دوازده شهرستان استان تهران به شمار می‌آید.

این شهرستان 1500 کیلومترمربع مساحت دارد و پرجمعیت‌ترین شهرستان استان و پرجمعیت‌ترین شهر کشور است و درسطح کشور به کانون اصلی فعالیت­های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی تبدیل شده است.
در شهر تهران مراکز فرهنگی و تفریحی ملی ایران که دارای مجموعه­ی بسیار ارزشمندی از آثار فرهنگی تمدن­های دوره باستان و دوره اسلامی است، کتابخانه ملی ایران که غنی‌ترین کتابخانه­ی کشور محسوب می‌شود، همچنین مجموعه­ی کاخ­های سابق، پارک­ها و فضاهای سبز و فرهنگسراها و موارد دیدنی دیگر از جمله مراکز دیدنی این شهر، ملی محسوب می‌شوند.

ویژگی­های اقتصادی تهران :

تهران به لحاظ تمرکز اداری ـ سیاسی، در فعالیت­های اقتصادی کشور، دارای نقش بسیار مهمی است. این نقش چنان با اهمیت است که می‌توانیم آن را به مثابه قطب اقتصادی کشور بدانیم. از نظر فعالیت اقتصادی در بخش­های سه‌گانه (صنعت، کشاورزی، خدمات)، استان تهران میان استان­های کشور، دارای ویژگی خاصی است. در این استان، کشاورزی نسبت به بخش­های دیگر اقتصادی، اهمیت چندانی ندارد و در مقایسه با کل کشور سهم ناچیزی از شاغلین در بخش کشاورزی فعالیت می‌کنند.
این بخش، فقط برای 5 درسد از کل شاغلین استان، اشتغال ایجاد کرده است. در حالی که بخش­های خدمات و صنعت، 95 درسد شاغلین را به خود اختصاص داده است. در این میان، بخش خدمات به دلیل افزایش کارهای غیرتولیدی برای دو سوم شاغلین این استان اشتغال فراهم کرده است. یک سوم کارگاه­های بزرگ صنعتی ایران در استان تهران واقع شده است. همچنین بیش از یک سوم کارکنان این گونه کارگاه­های ایران در این استان مشغول به کارند. این در حالی است که مساحت این استان فقط یک هشتم درسد از مساحت کل کشور را تشکیل می‌دهد. تمرکز بیش از حد صنایع در این استان، ناشی از سیاست­های اقتصادی کشور و وجود مرکز سیاسی ـ اداری کشور، یعنی شهر تهران و وجود زیرساخت­های موردنیاز صنایع نظیر راه، فرودگاه، آب، برق،‌ تلفن و ارتباطات پیشرفته و دسترسی به بازار بزرگ شهر تهران است. اگرچه دولت در اوایل دهه 1350 بر اثر تمرکز صنایع در تهران، ضوابطی تعیین کرد که بر مبنای آن ایجاد صنایع، مگر در موارد استثنایی تا 120 کیلومتری شهر تهران ممنوع شده بود، اما باز هم تمرکز و تجمع صنایع در اطراف تهران به عناوین مختلف ادامه یافت. ولی این ضوابط تا حدود بسیاری در کند کردن تجمع بیش از حد صنایع در این استان تأثیر چشمگیری داشته است. از اوایل دهه 1360 این ضوابط با شدت بیشتری ادامه داشته و در نتیجه، نسبت درسد کارگاه­های بزرگ صنعتی استان تهران به کل کشور، از سال 1361 تا 1365 رو به کاهش بوده است.

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

نیای اساتیری ایرانیان

دراوستا و کتاب های پهلوی و شاهنامه، ظاهرا" دوفرد به عنوان شاه و نیای اساطیری ایرانیان معرفی شده اند: یکی هوشنگ پیشدادی و دیگری ایرج؛ ولی از تطبیق تاریخ و اساطیر ایرانی و ارمنی و یونانی معلوم می گردد که روایات مربوط به این دو که ازطریق احادیث شفاهی کهن به صورت دوفرد جداگانه به روزگار تدوین اوستا در دوره ساسانیان و عهد فردوسی رسیده بوده، در واقع مربوط به فرد تاریخی واحدی بوده اند که همانا گئوماته زرتشت یا همان بردیه پسر خوانده کوروش (فریدون) بوده که چهار سال به نیابت از برادر خوانده اش کمبوجیه درامپراطوری وسیع ایران هخامنشی حکمرانی ایدآلی نموده است.

مطلب ظاهرا" از ره عقل سلیم استبعاد دارد ولی به قول معروف چه کوخ ها که بایدمان ویران کرد و چه کاخها که بایدمان ساخت. ممکن است خواننده مقاله های این جانب تصور کند که زمین و زمان را در این نوشته ها به هم می بافم. آری، اعتراف می کنم به هم بافتنی در کار است چرا که بدون به هم بافتن اصولی اخبار تاریخی و اسطوره ای منابع مرتبط گوناگون نقش های اساسی فراز و نشیب های قالی تاریخ اساطیری ایران مشخص نخواهد شد.

موسی خورنی موّرخ ارمنی عهد ساسانیان که نخستین تاریخ نویس ارمنی و ایرانی به معنی امروزین آن بوده است نام کورش (فریدون) را اغلب آرا یعنی نجیب ذکر کرده و نام پسر خوانده معروف وی یعنی گئوماته زرتشت یا همان بردیه(پسرخوانده و داماد کورش) را آرای آرایان (آرا پسر آرا) آورده است که همان ایرج شاهنامه است که لفظا" به معنای شخص منسوب به فرد نجیب یعنی آرا (کورش) است.ولی دلیل این که هوشنگ (هئوشینگه) اوستا نیز همان زرتشت است از معنای لفظی نام او و لقبش و هم چنین از اسطوره های آتش مربوط به وی پیداست.

فردوسی به درستی نام هوشنگ را ازکلمه هوش گرفته است چه این نام به لغت اوستایی به معنای بسیار هوشیار و کوشا در هوشمندی است. پس اوستا شناس بزرگ آلمانی فردیناند یوستی در این امر که آن را به معنی فراهم آورنده منازل نیکو معنی نموده، راه خطا پیموده و مقلدین ایرانی اش را دچار لغزش نموده است؛ چه لقب اصلی وی یعنی پرذات(پیشداد) یعنی آن که نخستین قوانین عادلانه را آورد به وضوح حاکی از همین مفهوم بسیار هوشیار هوشنگ است.

کتاب پهلوی ذات اسپرم در باب حمل آتش ها و نوروزنامه منسوب به خیام در باب پیدایی شراب اشاره به سرزمین خاستگاهی نیاکان هوشنگ و جمشید پیشدادی یعنی سرزمین سئورومات ها (مادرسالاران) کرده اند که بسیار جالب می باشد.

بنا به زات اسپرم مهاجرت ایرانیان از خونیرث (سرزمین ارابه های درخشان= اروپا، دراصل داکیه یعنی سرزمین چرخ در شمال غربی دریای سیاه) به کشورهای خارجی در زمان هوشنگ روی داد و این مهاجرت روی گرده گاونری موسوم به سر سئوک (پیشانی سفید، آپیس مصریان) انجام گرفت. سه آتش بر روی این گاو روشن بود و چون می خواستند از دریا (میان دریای خزر وسیاه) بگذرند این آتش ها به دریا ریخت و گوهر آن ها یکی بود و به سه بهره شد و دوباره در سه جای فروزان گشت و به آذر فرنبغ (آتش موبدان در فارس) و آذرگشنسب (آتش پادشاهان و ارتشتاران در آذربایجان) و آذربرزین مهر(آتش کشاورزان در خراسان) موسوم شد.

در کتاب پهلوی بندهش آمده که هوشنگ (بسیار دانا) پسر فرواک (واعظ= هوم، سپیتمه،جمشید) بود. از این جا معلوم میشود مهاجرت مذکور اشاره به کوچ نیاکان زرتشت از سرزمین سردسیری شمال قفقاز به ایرانویج (شهرستان مراغه= رغه زرتشت) می باشد، همان نواحی ای که در وندیداد اشاره به کولاک سخت آن در رابطه با جمشید شده است. در این جا انتساب آتش آتشکده آذرگشنسب به هوشنگ (زرتشت یا همان اران گشنسب کتاب پهلوی شهرستانهای ایران، اران خردمند خبر موسی خورنی بانی شهرستان آتورپاتکان= اران) قابل توجه است. به عبارت دیگرنام اران گشنسب نشان می دهد که نام آتشکده آذرگشنسب شهر رغه زرتشتی(مراغه) با زرتشت یا همان آذرهوشنگ (ابراهیم ادهم) مربوط بوده است.پس آن شهر ری(رغه ای) که در روایات کهن تجدید عمارت آن به هوشنگ نسبت داده شده همان شهر رغه زرتشتی (مراغه) بوده است.

در استوره پدید آمدن می نیز که در نوروزنامه منسوب به خیام آمده به موضوع اصل شمال قفقازی خانواده زرتشت اشاره گردیده است: " درهرات(هرئیوه اوستا، در اصل سرزمین هروات ها یعنی همه کس هر کس ها، سرزمین قوم سلم همان موطن نیاکان باستانی کروات ها در شمال قفقاز) پادشاهی بود کمکار، از خویشان جمشید (در واقع خود وی). روزی بر تخت نشسته بود که همایی در برابر او ظاهر گشت. ماری دید به گردن او پیچیده و می خواست وی را بگزد. شاه شمیران(یعنی فرمانروای سرزمین سرما) گفت کسی هست که این هما (سیمرغ) را از دست مار رهایی بخشد. پسرش بادان (به لغت اوستایی بئوذان یعنی دانا= بودا، هامان ،زرتشت) تیری بینداخت و مرغ را نجات داد. سال دیگر درهمین هنگام هما (=عقاب دانا ، سیمرغ) باز گشت و دو سه دانه برای شاه به ارمغان آورد و برزمین کاشت.تاکی رویید خرم. بعدخوشه های انگور از آن رست و دانه ازخوشه ها ریختن آغاز کرد. آب انگور بگرفتند و در خمی نهادند. شیره در خم به جوش آمد.آنگاه از شیره انگور که نمی دانستند زهر است یا پاد زهر به مردی محکوم خوراندند و وی شاد گشت و باز طلب کرد؛ پس بگفت یک شربت دیگر دهید آن گاه هرچه می خواهید با من بکنید. شربت سوم را که نوشید سر مست شد و بخفت و تا روز دیگر به هوش نیامد. شاه شمیران چون این شادی و سرمستی وی بدید، او را بخشید و بزم آیین آورد و مردم سرودها بساختند و نواها زدند. پس نهال انگور از هرات به دیگر شهرها پراکنده شد."

معلوم می شود این اسطوره از آن جا پدید آمده که جمشید و شراب در نام اوستایی هئومه یعنی دارای دانش نیک با هم مشترک بوده اند.افزون بر این که محصول اصلی مقر خانواده جمشید (سپیتمه)/زرتشت یعنی شهر رغه آذربایجان انگوربوده وهست.موارد محل فدیه آوردن جمشید وهوشنگ نیز در اوستا جالب است چه جمشید پدر (سپیتمه پدر زرتشت) در بالای کوه مقدس هوکر (سبلان) و کنار رود دائیتی (موردی چای شهرستان مراغه) فدیه برای آناهیتا (بانوی نیرومند آب ها) و اهورامزدا (سرور دانا) می آورد و هوشنگ (جمشید پسر، زرتشت) در بالای کوه هرا (یعنی کوه نزدیکی شهر زادگاهی وی رغه آذربایجان= مراغه) فدیه برای خدایان می آورد.

این کوه که نام اوستایی دیگرش اِرِزِیش(راست برافراشته) می باشد اکنون نیز ارزیش نامیده می شود و ارتفاعش از سطح دریاهای آزاد تقریباٌ نصف از آن دماوند است. قلّه این کوه که به طور طبیعی که به شکل اطاق یکپارچه سنگی نسبتا" بزرگ بی سقف است معبد و قلعه دفاعی مردم محل در عهد باستان بوده است. اکنون نیز تلّ سنگ های دیوار دفاعی آن باقی است. وجه اشتراک نام البرز یا همان هرابرزئیتی اوستا (یعنی هرای بلند) با این کوه واقع شدن آنها در کنار شهرهای به نام رغه و نیز درخود نام هرا یعنی پشته و بلندی می باشد. ولی در اوستا برای تخموروپه (تهمورث) یا همان تیگران/ بستور/منوچهر/ خورشید چهر که مقّرش ارمنستان بوده محل فدیه ای مشخص نشده است و این نشانگر بیگانه بودن سرزمین وی برای مغان دوره هخامنشی بعد داریوش می باشد.

در اوستا تنها یک بار از ارمنستان تحت نام مملکت سائینی ( سرزمین عقاب و شاهین) نام برده شده و به مردان و زنان پاکدین آنجا درود فرستاده شده است. در مورد لقب پیشداد (پرذات) اوستا که خصوصا" در مورد جمشید و هوشنگ به کاررفته گفتنی است:چنان که آرتورکریستن سن ایران شناس شهیر دانمارکی در یافته است ایرانیان باستان خود نام پرذات (پیشداد) را از سلسله اساطیری اسکیتان یعنی آریاییان سکایی شمال دریای سیاه گرفته اند که علی القاعده صورت مادی نام پارالات و به معنی نخستین قانون گذاران می باشد. چه علاوه براین در فهرست پیشدادیان نام تهمورث (یعنی پهلوان سرزمین چرخ و ارابه=اروپا، داکیه) به وضوح با نام آرپوکساییس اساتیراسکیتی، لفظ"ٌ یعنی شاه/ پهلوان سرزمین ارابه های خوب (همان خداوند اروپا) مطابق می باشد.

می دانیم که این نام درشجره نامه فرمان روایان ایرانی تورات به صورت آرپاکشاد ثبت شده است.با این وجودا وی ازنظرگاه تاریخ ایران باستان مطابق با آخرین فرمانروای پیشدادی واقعی یعنی منوچهر (فرزند مرد فرزانه) یا همان خورشید چهر فرزند زرتشت است که نام اصلیش در نزد گزنفون و موسی خورنی تیگران (یعنی موجود ببر و پلنگ مانند، یا تیرانداز) آمده و فرمانروای ارمنستان و نواحی مجاور آن ذکر شده است.

گفتنی است نام اوستایی وی یعنی تخموروپه هم به معنی پهلوان اروپا و هم به معنی پهلوان ببر و پلنگ مانند است. به نظر می رسد همین معنی دو پهلوی این نام دستاویز و وسیله ای شده بر این که ایرانیان نام پرذات (پیشداد)را که مناسب خانواده روحانی و سیاسی سپیتمه (هوم، جمشید) بوده از فرهنگ اسکیتان برای این خانواده انتخاب نمایند.

در اوستا وکتاب های پهلوی و شاهنامه فهرست پیشدادیان اصلی از این قرار است: کیومرث/ مشیه (انسان میرا) ، سیامک (سیاه مویمند)/ سامک (کناری)، فرواک (واعظ)/ جمشید (موبد زرین درمقام پدر)، هوشنگ (بسیار هوشیار)/جمشید (موبد زرین در مقام پسر) و تخموروپه (پهلوان ببر و پلنگ مانند یا پهلوان چرخ وارابه خوب= اروپا، تهمورث) که به ترتیب مطابق با ییمه اوستا (یعنی همزاد) که پسرسامک/ ویونگهونت (ویوسوت وداها یعنی درخشان دور دست یاهمان لیپوکساییس اسکیتان یعنی پادشاه درخشان کناری) است. و هوم عابد (سپیتمه، جمشید، مانوی وداها) و پسرش زرتشت (زریادر، زریر، سپیتاک، گئوماته، بودا) و پسرکوچک زرتشت یعنی خورشیدچهر ( منوچهر،همان تیگران ارامنه یعنی فرد ببرو پلنگ آسا، یا تیرانداز) است.

چنان که پیداست نام آرا (نجیب) که لقب مشترک کورش وداماد و پسر خوانده اش بردیه زرتشت بوده به ظاهریادآورنام سرزمین های اران وارمنستان است:نام اران علی القاعده از همان ریشه آریا و مترادف ایرج(زرتشت) است.گرچه می دانیم آرای دیگر نیز که همان کورش باشد نام اصلی خود را به رود کورای آن مناطق داده است. پس نام اران خردمند موسی خورنی، درمقام مؤسس حکومت اران یا آذربایجان شمال ارس بی شک به جای همان ایرج یعنی منسوب به فرد نجیب شاهنامه است که گفتیم نامی بر بردیه زرتشت پسرخوانده معروف کورش و پسر سپیتمه (جمشید پدر) داماد آستیاگ (اژیدهاک اوستا) بوده است.چه موسی خورنی با تأکید لقب اران (ایرج)را باهوش و خردمند آورده است که می دانیم آن یکی از القاب معروف گئوماته زرتشت یعنی هامان تورات (لفظا" یعنی منسوب به" دانای نیک"= هوم، هود قرآن) بوده است.

بنابراین نام قدیمی سرزمین جمهوری آذربایجان یعنی اران ازلقب معروف زرتشت یعنی آرا (ایرج)گرفته شده بوده است. می دانیم مطابق اوستا وگفته گزنفون و خارس میتیلنی زریادر(زرتشت) از سوی نیای مادریش آستیاگ در ارمنستان و اران و آذربایجان حکومت می کرده است. کتاب پهلوی شهرستان های ایران خبربسیار جالبی را در این باب به دست می دهد چه در این کتاب پهلوی آمده که شهرستان آتورپاتکان (محل نگهداری آتش، منظور ناحیه چشمه های نفتی شعله ور حوالی باکو) را اران گشنسب (نجیب دارنده اسب پریال) سپهبد آذربایجان ساخت. از این جا کاملا" معلوم می شود که از اران همان زرتشت منظور بوده نه پدر خوانده وی یعنی کورش هخامنشی؛ و نام ناحیه شهرستان آتورپاتکان (محل نگه داری آتش) مطابق و مترادف با همان نام قدیمی آن جا یعنی آلوانیا ( آگوان ،یعنی سرزمین آتش) بوده است.نام اخیر به قاعده به هیئت آلبانی قفقازنیز آورده می شده است.

گفتنی است درکتاب استوره ای معروف آذری ها یعنی ده ده قورقود (پدرتجربه ها) قهرمان اصلی استوره یعنی بامسی بئیرک (یعنی دارندهً تن زرین و درخشان) همان زرتشت (زرین پیکر) است که مطابق منابع کهن ارمنی نام خود را به صورت اران به سرزمین آذربایجان شمال رود ارس داده بوده است.

طبق اساتیرده ده قورقود، بامسی بئیرک /زرتشت مدت 16 سال دور از خانمان و در تبعید بوده است( که اشاره به حکومت وی در سمت بلخ می باشد) و کمی بعد از بازگشت موفقیت آمیزش به خانه (سرزمین ماد)، توسط شاهزاده ای (همان داریوش) و همدستانش ترور می شود .این استوره حاوی اخبار تاریخی مهمی است که حتی زرتشتیان کنونی هم آنها را فراموش کرده اند. زبان ترکی استوره ده ده قورقود حاکی از این است که زبان ترکی از عهد مادها در اران (یعنی سرزمین ایرج/ زرتشت) حرف نخست را می زده است؛ گرچه زبان اداری و حکومتی آن جا ایرانی بوده است.

به نظر می رسد با توجه به همین نام بوده که نام منطقه زادگاهی مغ نشین زرتشت یعنی رغه آذربایجان (مراغه) ایرانویج (یعنی اران / ایران اصلی) نام گذاری شده بود. در ضمایم کتاب ده ده قورقود نام ترکان اران، بیات (یعنی آنان که سرورشان اسب است، یا اسب سالاران) آورده شده است؛ که این نام ترکی هون ها (یعنی مردم اسب سالار به زبان سانسکریت) بوده است. بنابراین ترکان اران شاخه ای از هون ها بوده اند. ارامنه و گرجیان نام قدیمی دیگر ترکان اران و ارمنستان کوچک را به ترتیب خایلندورک ها (دانایان) و بون ترکان (یعنی ترکان دیوانه سر، جنگجو یا غیر ارانی/ زرتشتی ) ذکر کرده اند. امّا نام ارامنه و ارمنستان به نام های ایران و اران که از نامهای آریا و ایرج گرفته شده اند ، ربطی ندارد؛ چه صورت قدیمی نام ارامنه در کتیبه داریوش در بیستون به صورت اَرَ- می -اینه آمده که در زبان پارسی به معنی میهن عقاب بوده است.چون همان طوری که می دانیم کلمات اِر،اور وآله (علی القاعده از همان ریشه اِر) درزبانهای هندوژرمنی به معانی عقاب و باز وشاهین بوده اند و کلمه "می اینه" چنان که در نام خمین (جایگاه خوب) باقی مانده به معنای خانه و وطن است، همان که امروز میهن گوییم. یعنی اَرَمی اینه نام ایرانی هایاساهای باستانی (های ها، نیاکان باستانی ارامنه) بوده که ابتدا در سمت گرجستان زندگی می نموده اند. بعد در عهد مادها به تدریج به سرزمین اورارتوها(یعنی مردم کوهستانی بومی ارمنستان قرون وسطی) آمدند و آن جا را متصرف شدند.

نگارنده تردیدی ندارد که خود نام هایاساها از ریشه کلمه ارمنی هاو (باز، شاهین) گرفته شده و به معنای مردم پرستنده ی عقاب و شاهین وباز بوده است. بنابراین در اسطوره یونانی پرومته یعنی پیش بین و خردمندی که آتش مقدس را به مردمان ارمغان آورد در آن قسمت که به صورت در بند گرفتار آمده در کوهستان قفقاز تجسم می شود به همراه آن شاهینی که هرروز رونده سینه وی را نشانه می رود آشکارا به ترتیب یادآور اران نیای اساتیری مردم آذربایجان (همان امیران گرجی ها، آرا، زرتشت) و هایک (عقاب، شاهین، سیمرغ) نیای اساطیری ارامنه است.

به نظر می رسد در این میان نام آرامو (بنیان گذار حکومت اورارتو) نیز در پدید آمدن نام ایرانی ارامنه و ارمنستان رل سنتزی بازی کرده است. جالب است که محل عقاب/شاهین اسطوره ای ارامنه و یونانیان وایرانیان یعنی سیمرغ کوه قاف را می توان در کوهستان قفقاز مشخص نمود چه در آنجا بلندترین قله این کوهستان اکنون نیز البروج نامیده میشود که در اصل مرکب است از کلمه آله(عقاب، باز، شاهین) وباروگ که به معنی قله و کوه و بلندی می باشد. پس به همین مناسبت ها بوده که در اوستا و نزد استرابون نام سرزمین ارمنستان سائینی یعنی سرزمین عقاب و شاهین ذکر شده است.گفتنی است نام قدیمی منطقه قراباغ یعنی اورخیستانا را که قبلاً نگارنده آن را با سائینی مترادف می گرفت، باید به سرزمین خوشبختی باشد که حافظ نیز در یکی ازاشعارش بدین معنی این سرزمین کنار رود ارس (رود مقدس اردویسورناهید اوستا) اشاره کرده است:

"ای صبا گربگذری بر ساحل رود ارس/ بوسه زن برخاک آن وادی مشکین کن نفس /منزل سلمی که بادش هردم از ما /صد سلام پر صدای ساربانان بینی و بانگ جرس/ محمل جانان ببوس آن گه به زاری عرضه دار/ کز فراقت سوختم ای مهربان فریادرس" /

در این باب به نگارنده سهو دیگری نیز روی داده بود مبنی بر این که نام اران (یعنی سرزمین زرتشت) را نیزبا همین نام سرزمین سایینی (مملکت عقاب/شاهین) مطابقت می دادم که این به جهت عدم اطلاع کافی از معنی لفظی نام های ارمنستان و هایاسا بود. در رابطه با ارمنستان و نیای اساتیری ایرانیان و مردم آذربایجان گفتنی است که پسر کوچک گئوماته زرتشت (ایرج) یعنی تیگران (به معنی آدم ببر و پلنگ مانند) که همان منوچهر (زاده فرد دانا ) و تخموروپه زیناوند اوستا (یعنی پهلوان ببر و پلنگ مانند مسلح) است، در ارمنستان و اران وآذربایجان حکومت می کرده ومقرحکومتش در ارمنستان قرار داشته است. و در آن جا به خون خواهی پدرش بردیه/گئوماته زرتشت قیام نیرومندی را علیه حکومت اشرافی داریوش/جاماسب (مغ کش) ترتیب داده بوده است که سر انجام این قیام را داریوش ناگفته گذاشته یا کتمان کرده است.ولی شاهنامه و کتب پهلوی وروایات ملی دیگر اشاره مبهمی به صلح بین منوچهر ودشمنان تورانی اش می کند ؛ همان جا که تصور رفته آرش کمانگیر تیر معروفش را انداخته است.

بی شک آرش کمانگیر خود همان منوچهر(زاده فرد دانا) است و بس چه هیئت نام اوستایی وی یعنی اِرِخشَ معنی فرمانروای سرزمین عقاب= ارمنستان را می دهد و از سوی دیگر خود نام تیگران علاوه بر معانی منسوب به ببر و پلنگ معنی تیر انداز را نیز می دهد.پس خود نام آرش کمانگیر مترادف نام تیگران ارمنستان می باشد.چنان که گزنفون اشاره می کند در خانواده اسلاف تیگران فیلسوف معروفی زندگی میکرده که حرف هایش پیش کورش و دیگران حجت به شمار می رفته است و این فیلسوف بزرگ همانا پدر تیگران یعنی گئوماته زرتشت یا همان مانوی پسر وداها (یعنی فرد دانا) همان هدهد (هود پسر هود) روایات اسلامی دربار سلیمان= کورش است که لفظا" به معنی دانای نیک پسر دانای نیک است و از همین جاست که لقب منوچهر(زاده فرد دانا) برای تیگران/خورشیدچهر/ آرش کمانگیر/تخموروپه/ بستور پسر زرتشت/زریادر/هوشنگ پدید آمده است.

جالب است که موسی خورنی تیگران را همانند پدرش زرتشت بور ذکر می کند که نشانگر اصل سئوروماتی(قوم سلمی، صربوکرواتی، در اصل بوسنیایی) وی و نیاکان پدری او می باشد.گفتنی است نام قدیمی رود ارس یعنی آراکس ربطی به نام آرش (اِرخشَ اوستا= شاه ارمنستان) ندارد و از کلمه مادی و پارسی اَرخشَ یعنی نادرخشان و گل آلود برگرفته شده است.

ظاهرا" جوشن رستم که ببربیان (یعنی ببر درخشان) نامیده شده از همین اساتیر مربوط به تخموروپه/بستور/تیگران برخاسته است. گرچه ببر به معنی آن جانور گربه سان بزرگ جثه بومی مازندران و گیلان یعنی سرزمین آتردات پیشوای مردان (تپوران) همان رستم/ گرشاسب شاهنامه و اوستا است بوده که لشکریان آشوری متعافب مادها را در اطراف شهر آمل مازندران قتل عام نموده و ایران و ایرانیان را برای نخستین بار در تاریخ متحد و مستقل نموده است.

در مورد کلمه ببر (بَور اوستا) گفتنی است که نام مشترک ببر و جند بیدستر (افکننده درختان بزرگ بید) بوده که وجه اشتراک آن ها در برندگی و تیزی دندانهایشان می باشد. بنابراین کلمه بَور اوستا مترادف واژه تیگر اوستایی یعنی موجود دارای دندان تیز و بّرا بوده است. به هر حال بی شک پیروزی تهمورث (تخموروپه اوستا، یعنی پهلوان ببرمانند) بر دیوان مازندران اشاره به همین واقعه تاریخی پیروزی آترادات پیشوای آماردان همان گرشاسب/ رستم بر آشوریان بوده که درحدود سال668 پیش از میلاد اتفاق افتاده است.

جالب است که در تورات برخلاف شاهنامه و کتب پهلوی شجره نامه کیانیان (فرمانروایان ماد) پیش از پیشدادیان (خانواده زرتشت) که با شالح (مسلح) و آرپاکشاد (تهمورث) مشخص گردیده اند، ذکرشده است. در این رابطه گفتنی است نام تیگران (منوچهر،خورشیدچهر) در اوستا علاوه برتخموروپه به صورت بستور(یعنی جوشن بسته) نیز آورده شده و نام پدر مقتول وی زریر یعنی زرین مو یاد گردیده که بی تردید از وی همان زرتشت(ایرج، بردیه) پسر سپیتمه پسرخوانده و داماد کورش منظور بوده است.

قابل توجه است که درکتب پهلوی نام گوزک (=وازاک یعنی نیرومند، قوی)جایی به عنوان همسر هوشنگ (زرتشت/زریر) و جای دیگر مادرمنوچهر پسر ایرج (زرتشت) ذکر شده که این خود دلیل متقنی بر یکی بودن هوشنگ و ایرج با گئوماته زرتشت (بردیه) شوهر آتوسا (توپل، تنومند، در واقع بردیهً مؤنث،دختر معروف کورش) است که خارس میتیلنی در موردش آورده که زیباترین زن آسیا بود. گفتنی است که در اوستا منوچهر از خاندان ائیریاو(یاور آریایی ها، ایرج) ذکر شده ودر روضة الصفای میرخواند به صراحت منوچهر پسر ایرج قید شده است ولی در شجره نامه زرتشت کتب پهلوی میان آن ها فاصله افتاده، اما به هر حال جالب است که زرتشت / ایرج از همان خاندان منوچهر (زادهً فرد دانا) ذکر شده است. دلیل سبقت گیری اعقاب بر احفاد در این شجره نامه باید این باشد که نام منوچهر بعدا" از سوی دیگر با مامیتی آرشو(دانای منش نیک) که از فرمانروایان سه گانه سابق و معروف ماد که به همراه خشتریتی (کاوس) و دوساننی (دوراسروب) با امپراتوری وحشتناک آشور نبرد کرده، یکی گرفته شده است.

جواد مفرد

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

قیام ملی کاوه آهنگر

انوشه روان فردوسی، بزرگترین حماسه سرای ایران، قیام ملی کاوه آهنگر برعلیه آژیدهاک را به استناد خدای نامه های پهلوی با بیانی شیرین در اثر جاودانی خود به رشته نظم درآورده است. فردوسی شرح این رویداد ملی را در هفت سد بیت خلاصه کرده و از بیان این واقعه به زیبایی نتیجه گیری نموده است.

به روایت فردوسی، در دوران جمشید در دشت سواران نیزه گذار نیک مردی به نام «مرداس» بود که پسری زشت سیرت و ناپاک و سبکسار اما جنگنده و چابک داشت که او را به نام آژیدهاک (ضحاک) می شناسیم. او به فریب اهریمن (انگره مئین یوه = اندیشه بد، گفتاربد، کردار بد) پدر خویش مرداس را بکشت و برجای او نشست. آن گاه اهریمن به صورت جوانی نیک روی بر او ظاهر شد و خوان سالار او گشت و به بوسه ی او از شانه های آژیدهاک دو مار برآمد و باز دوباره همان جوان به صورت پزشکی بر او پدیدار شد و گفت چاره ی آن دو مار تنها سیر کردن آنها با مغز جوانان است تا این خورش اندک اندک در وجود آنها کارگر افتد و بمیرند.

از سوی دیگر همزمان با این احوال در ایران به دنبال گراییدن جمشید به خودرایی و کژاندیشی مردم از او روی گردان شدند و بیهوده پنداشتند که فرمانروایی آژیدهاک بیگانه فرهنگ ، مایه آسایش آنان را فراهم خواهد آورد و ندانستند که از کژدم به اژدها پناه بردن جز باختن جان و میهن حاصلی ندارد.( 1 )

آژیدهاک به ایران آمد، با یارانی از تازیان و ایرانیان بیگانه پرست و جمشید را سرنگون ساخت و قدرت را به دست گرفت. جمشید مدتی به تلخی و نامرادی زیست و در آوارگی جانش را ستاندند. در دوران حکومت آژیدهاک کردار نیک فرزانگان از میان رفت و کشور به کام فرو مایگان و بی فرهنگان گرفتار شد. هنر و مردمی خوار شد و دروغ و ریا ارزش شد. راستی و درستی و رادی و بزرگواری نابود شد و پستی و تبهکاری کشور گیر شد. دست ستمگران و پلیدان بر مردمان دراز گردید و هیچ کسی از بیم کشته شدن جرأت نداشت غم دل جز به راز در مکانی خلوت با نزدیک ترین کسان خود گوید. اختیار جان و شرف بزرگان و دانایان به دست عده ای دزد و نابکار و فرزندان آنها که در لباس یاران آژیدهاک خون آشام درآمده بودند، افتاده بود. خادمان آژیدهاک دوشیزگان و زنان پاکدامن ایرانی را می آلودند و جوانان پرمغز ایرانی را یا از کشور فراری می دادند و یا گرفتارشان می کردند و آنان را خوراک نیات اهریمنی آژیدهاک می کردند و مردم از بیم کشته شدن خاموش مانده بودند و همه سر به گریبان اندوه و درد فرو برده بودند و هیچ کس را یارای دادخواهی نبود.

سال ها می گذشت و آژیدهاک پیوسته از بیم فریدون و انتقام جویی او پریشان دل و آشفته خیال بود، چون پدر فریدون را قربانی مارهای اهریمنی خویش کرده بود. از این روی بر آن شد تا مهتران کشور را فراخواند و از همه آنان گواهی گیرد که جز راه نیاکان نسپرده است و سخن جز به راستی نگفته است. گروهی از حاضران از بیم خشم آژیدهاک بیدادگر گواهی نوشتند. اما همان زمان فریاد دادخواهی به گوش رسید.

آژیدهاک دادخواه را فراخواست. دادخواهنده گفت : ای بیدادگر سیه اندرون، آهنگری هنرور و بی آزارم که از تونابکار برمن رنج بسیار رسیده است. چندتن از فرزندانم قربانی نیازهای اهریمنی تو شدند. این آخرین پسر من است. او را به من بازده.



خروشید و زد دست بر سر زشاه

کـه شـاها منـم کــاوه ی دادخــواه



زنـی بـر دلم هــر زمــان نیشتــر

ز تــو بــر مـن آمــد ستـم بیشتـر



ستـم گـرنـداری تـو بـر مـن روا

بـه فـرزند من دست بـردن چـرا ؟



مـرا بـود هـژده پسـر در جهـان

از ایشان یکی مانده است این زمان



ببخشـای بـر مـن یـکی را، نـگــر

که سـوزان شـود هر زمـانـم جـگـر







جـوانی نمـاندست و فـرزند نیست

به گیتی چـو فــرزنـد پیـونـد نیست



ستـم را میــان و کـرانـه بـود

همیــدون ستـــم را بـهـانه بــود



یـکی بی زیـان مــرد آهنگــرم

ز تــو آتـش آیــد همی بــر سـرم



اگر هفت کشور به شاهی توراست

چرا رنج و سختی همه بهر ماست ( 2 )



آژیدهاک مصلحت دید که فرزند کاوه را آزاد کند و آن گاه به او گفت که تو نیز چون دیگران به راستی و درستی من گواهی ده. کاوه بر مردمانی که گواهی داده بودند و همه پرسی فرمایشی آژیدهاک را یاری رسانده بودند، فریاد زد که چرا تن به زبونی و پستی سپرده اید و برای خوشایند این ستمگر به راستی پشت کرده اید ؟ داد خود را از این ستمگران بستانید و به پشتوانه فرهنگ سترگ نیاکان خود و با یاری اهورا آنها را از کشورتان بیرون برانید.



همی بـرخـروشید و فـریاد خواند

جهان را سراسر سوی داد خواند



از آن چـرم کاهنگـران پشت پـای

بپـوشنـد هنگـام زخــم درای



همان کاوه آن بـر سر نیـزه کـرد

همان گه ز بازار برخاست گـرد



خروشان همی رفت نیزه به دست

کـه ای نـامــداران یـزدان پرست



کسی کـــو هـوای فــریدون کنـد

سـر از بنـد ضحاک بیرون کنــد



همی رفت پیش اندرون مرد گرُد

سپاهی بر او انجمن شد نه خُـرد



بدانست خود کافریدن کجاست

سراندر کشید و همی رفت راست (3 )



عموم مردم به ستوه آمده از دست آژیدهاک تازی صفت نیز صدای اعتراض خود را بلند کردند و یک صدا در پشتیبانی از کاوه فریاد برآوردند :



نخـواهیم برگــاه ضحــاک را

مــر آن اژدهـا دوش ناپـاک را



سپاهی و شهری به کردار کـوه

سراسر به جنگ اندرون هم گروه



ازآن شهرروشن یکی تیره گرد

بـر آمد که خـورشید شد لاجورد ( 4 )



در ادامه فروسی روایت می کند که مردم به پیشوایی کاوه به دیدار فریدون می شتابند و او نیز به پشتیبانی از قیام مردم می پردازد و خود را برای نبرد با آژیدهاک آماده می سازد و سرانجام در نبردی دشوار گرزی گران بر سر آژیدهاک می کوبد. همان گاه « سروش خجسته » یا ندای وجدان به او نهیب می زند که اگر چه او ناراستی پیشه کرد، تو راستی پیشه کن و مبادا او را بکشی. تنها می توانی او را به کوه ببری و در بندکنی. اما نباید جان او را بستانی که دادن و ستاندن جان در دست خداست. فریدون چنین می کند و او را بر بالای کوه دماوند فرو می بندد.

فریدون فرخ با این کردار نیک خود به جهانیان یاد آور شد که ایرانیان با دشمنان خود نیز هنگامی که دربندند مدارا می کنند و در فرهنگ راستین ایران اعدام وجود ندارد و خون را نباید با خون شُست.

فـریـدون فـرخ فـرشتـه نـبــود

ز مشک و ز عنبــر سرشته نبود



به داد و دهش یافت آن نیکویی

تو داد و دهش کن فریدون تویی



فریدون زکاری که کرد ایزدی

نخستین جهان را بشست از بدی



یکی بیش تر بند ضحاک بود

کـه بیـدادگـر بود و ناپـاک بـود ( 5 )



جابری انصاری روایت می کند که در زمان او هنوز هم یادگارهایی از جشن پیروزی مردم برضحاک در روز جشن مهرگان در روستاهای دماوند باقی مانده است.(6 )

از دیدگاه نگارنده اگر چه رویداد قیام ملی کاوه آهنگر در اوستا و شاهنامه به عناصر داستانی آمیخته، نمادها و رمزها به آن افزوده شده و رنگ و بوی استوره ای به خود گرفته و برخی روایات در این مورد آشفتگی دارد اما مثل هراستوره دیگر از بن مایه هایی واقعی و تاریخی برخوردار است و نمی توان و نباید آن را دروغ و فسانه دانست.

در اوستا چندین بار در یشت پنجم (آبان یشت)، یشت نهم (گئوش یشت)، یشت چهاردهم (بهرام یشت)، یشت پانزدهم (رام یشت)، یشت هفدهم (اَرتَ یشت)، یشت نوزدهم (زامیاد یشت) از آژیدهاک نام برده می شود. (7 )

از فریدون نیز در اوستا بارها با نام اوستایی (ثرائتون) نام برده می شود و به نبردی که بین او و آژیدهاک روی می دهد، اشاره می شود. ( 8 )

به استناد اوستا آژیدهاک در کشور بوری ( Bawri ) حکمرانی می کرد که همان سرزمین بابل قدیم است که در دوران هخامنشی بابیرو یا بابیروش گفته می شد. (9 ). (دلیل حذف لام بابل در این هر دو مورد آن است که در الفباء اوستایی و هخامنشی حرف لام موجود نیست و از این روی لام در هر دو زبان به «ر» بدل شده است ).

به استناد اوستا، مرکز حکومت آژیدهاک نیز شهر «کوی ریَنتَ» نزدیک بابِل بود و این نام را می توان با شهر «کِرنَد»در غرب ایران تطبیق داد. (10 )

از مجموع این روایات چنین بر می آید که اژیدهاک یکی از مردان سرزمین های غربی ایران بوده و به ظاهر از آشور یاکلده بر ایران تاخته و چنان که می دانیم پیش از تشکیل دولت های مادی و هخامنشی ایران چند بار مورد هجوم لشکرکشان کلدانی و آشوری که در خونریزی شهرتی داشتند قرار گرفته و از این یورش ها و خونریزی ها خاطراتی در ذهن ایرانیان باقی مانده است و در روزگارانی که ایرانیان تاریخ کلده و آشور را فراموش کردند، آژیدهاک را به نژاد تازی که البته از قبایل سامی و با آشوریان و کلدانیان از یک اصل هستند، نسبت دادند.(11)

و اما پایه و اساس اصلی مارهای روئیده بر دوش آژیدهاک را نیز که در داستان ها به زبان رمز در آمده در اوستا می توان به درستی دریافت. چنان که در پشت نوزدهم (زامیاد یشت) آنجا که درباره رویارویی سپنتامینو (اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک) با انگره مینو یا اهریمن (اندیشه بد، گفتار بد، کردار بد) سخن به میان می آید، از دو یار مهم آژیدهاک با نام های (اَکَ مَنَ) به معنی اندیشه یا منش زشت و اَاِشمَ (کردار خشم آلود یا دیو خشم) نام برده می شود و یادآوری می شود که آژیدهاک برای به دست آوردن فرّکیانی با یاری « اَکَ مَنَ ‌» و « اَاِشمَ » که در حقیقت صفات درونی و ذاتی و زاینده ی انگره مینو یا اهریمن درون خود او بودند با سپنتامینوی درون خود نبرد می کند.( 12 )

از اینرو در روایات بعدی که با عناصر رمز آمیز آمیخته می شوند، همه جا آژیدهاک به صورت موجودی سه سر که یک سر آن «اَکَ مَنَ» و یک سر دیگرش « اَاِشم َ» است، مجسم می شود و این سه سر طبیعتاً باید دارای سه پوزه و شش چشم باشند و برهمین پایه آژیدهاک در روایات بعدی به صورت کسی در آمده است که دو مار (که نماد اهریمن است) بر شانه های او روییده و او با دو مار خود، سه پوزه و سه سر و شش چشم دارد. چون این تجسم تباهی باید سه دهان داشته باشد تا بیشتر از یک بدن بدرد و ببلعد و سه سرداشته باشد تا بیشتر از یک سر حیله گری و بداندیشی کند و شش چشم داشته باشد تا چابک تر از همگان از مهلکه بگریزد.(13 )

در حقیقت آژیدهاک به واسطه ی خونخواری و آزار و آسیب فراوان بر مردم به مار یا پدیده ای اهریمنی تشبیه شده و آژیدهاک نام یافته و خاطره ی همین اسم هم در روایت رمزی جدیدتر به شکل برامدن دومار بر شانه او در آمده است و چنانکه می دانیم ضحاک ( آژیدهاک ) در شاهنامه چند بار به نام اژدها خوانده شده و این نام علاوه بر آن که ممکن است شکل مخففی از آژیدهاک باشد به بهترین صورت می تواند نشانه عقیده ریشه ای ایرانیان قدیم نسبت به ویران کننده ی گیتی و جهان راستی باشد.(14 )









درفش کاویان :

در شاهنامه تا پیش از آن که کاوه درفش خود را به نزد فریدون ببرد، این درفش نامی ندارد و فردوسی از آن با نام «بی بها چرم آهنگران» نام می برد. ولی پس از آن که کاوه درفش را به نزد فریدون می برد، فریدون درفش را به گوهرهای فراوان می آراید و آن را درفش کاویان می نامند و این آیین یعنی «برآویختن نوبه نو گوهران» بر آن «بی بها چرم آهنگران» از آن زمان در ایران زمین به دست بزرگان زنده نگه داشته می شود.



چـو آن پـوست بر نیـزه بـر دیـدکی

بـه نیکـی یـکی اختـر افکنـد پـی



بیــاراست آن را بـه دیبــای روم

ز گـوهـر بـرو پیکر از زر بـوم



فرو هشت از سرخ و زرد و بنفش

همی خـوانـدش کـاویـانی درفش



ازآن پس هرآن کس که بگرفت گاه

به شاهی به سر بـرنهـادی کـلاه



بـر آن بـی بهـا چـرم آهنـگـران

بـرآویختی نـوبـه نــو گـوهـران (15 )



در اوستا ، یسنا ، هات 10 بند 14 نیز از درفشی با جنس چرم گاو نام برده می شود به نام «گئوش درفشا» یا درفشی از (چرم) گاو و این نشان می دهد که این درفش در نزد مردم آن زمان کاملاً شناخته شده بود وگرنه از آن برای تشبیه استفاده نمی شد : « آنان که هوم نوشیدند ، نباید به دلخواه خویش همچون گئوش درفشا در جنبش باشند » . ( 16 )

استاد ابراهیم پور داوود، اوستا شناس برجسته معاصر ایرانی نیز در گزارش اوستا ، اشاره می کند که «گئوش درفش» در حقیقت نام اولیه ی همان درفشی است که از چرم گاو ساخته شده بود و بعدها آن را درفش کاویان نامیدند. (17 )

یوستی ، بارتولومه، اسکارمن و برخی دیگر از پژوهشگران «گئوش درفشا» را همان « درفش کاویان» دانسته اند و درباره ی ماهیت درفش کاویانی و انطباق اسناد به دست آمده با روایات فردوسی در شاهنامه اظهار نظر کرده اند. یوستی در مقاله ای محققانه به نام « تاریخ ایران» در این مورد به نگاره های موجود بر روی برخی از سکه های دوره سلوکی و اشکانی اشاره می کند که در یک روی سکه پادشاه در حال ستایش است و در طرف دیگر، نقش یک درفش مربع شکل است که بر چوبی نصب شده و این درفش در برخی از سکه ها بی حاشیه و در برخی دیگر با حاشیه است. یوستی این نقش ها را مربوط به درفش کاویان می داند.(18 )

اسکارمن نیز با پژوهش در یک تابلو موزائیک مکشوف در شهر پومپئی راجع به جنگ الکساندر و داریوش هخامنشی که اکنون در موزه ی ناپل محفوظ است و همچنین سکه هایی که از سلسله فراتاکارا معاصر سلوکی ها بر جا مانده است و تطبیق این آثار با روایات فردوسی در شاهنامه درباره درفش کاویان، به این نتیجه رسیده که درفش مزبور در آن زمان قطعه چرمی مربع شکل بوده که بر نیزه ای نصب شده و نوک نیزه در پشت آن از بالا پیدا بوده و بر روی چرم که به حریر و گوهرزینت یافته بود، ستاره ای چهار پر بود که بر میان و بالای آن ، دایره ی کوچکی قرار داشت و این ستاره، به یقین همان است که فردوسی از آن به «اختر کاویان» تعبیر کرده است. از پایین این درفش هم چهار ریشه به رنگ های سرخ و زرد و بنفش آویخته که نوک آنها مزین به گوهر است و این ویژگی تصویر نیز کاملاً با روایات فردوسی در شاهنامه انطباق دارد.(19 )

اما کریستن سن که معمولاً اظهار نظرهایی همراه با شک و تردید نسبت به شخصیت های تاریخی ایرانیان دارد و آنان را خیالی، موهوم و افسانه می پندارد، در رساله ای به زبان دانمارکی ضمن رد نظریات یوستی و سایر پژوهشگران، بدون ارائه دلیل موجه می نویسد : «من با نظر لوی‌ و یوستی و اخیراً زاره که پرچم داریوش سوم در موزائیک معروف به جنگ الکساندر و درفش منقوش بر سکه های قدیم پارس را درفش کاویان دانسته اند، موافق نیستم» ( 20 )

با این همه چند تن از تاریخ نگاران ایرانی و عرب ضمن توصیف درفش کاویانی و آیین های مربوط به آن به روایاتی درباره ی سرنوشت غم انگیز آن اشاره کرده اند :

ثعالبی نیشابوری در (غرر اخبار ملوک فرس و سیرهم ) می نویسد : فریدون پس از فراغ از کار ضحاک، چرم کاوه را به دُر و جواهر بیاراست و درفش کاویان نامید و پس از او ملوک در جنگ ها و فتح قلاع آن را برای تَیَمن همراه می بردند. ثعالبی همچنین روایت می کند : پادشاهان درفش کاویان را موجب کامیابی خویش می شمردند و در تزئین آن به جواهر قیمتی با یکدیگر چشم و هم چشمی می کردند و کمال جد را در زیور بستن آن می نمودند، چنان که پس از مدتی یکتای جهان و شاهکار قرون و اعجب عجایب روزگار شد. این درفش را پیشاپیش سپاه می بردند و در جنگ ها جز فرمانده کل سپاه کسی شایسته نگهداری از آن نبود و پس از آن که جنگ به پیروزی خاتمه می یافت، پادشاه درفش را به خزانه داری که مأمور نگهداری آن بود، می سپرد.

بنا به روایت « مطهربن طاهر مقدسی» این درفش در آغاز از پوست بود و بعدها ایرانیان آن را از زر و پارچه زربفت ساختند.(21 )

بنا به روایت « تبری » این درفش هشت ارش پهنا ( 4 متر ) و دوازده ارش درازا ( 6 متر ) داشت و بلعمی گوید که ایرانیان در جنگ این درفش را پیش روی داشتند و پس از هر فتح، گوهری چند بر جواهر آن درفش می افزودند، چندان که این درفش غرق زر و سیم و گوهر و مروارید شده بود. ( 22)

توصیف مسعودی نیز از درفش کاویان شبیه طبری است و گوید که این عَلَم پوشیده از یاقوت و مروارید و گوهرهای گوناگون بود. ( 23 )

بنا به قول خوارزمی (در مفاتیح العلوم) پادشاهان در جنگ ها به این درفش تیمن و تبرک می جستند و آن را از زر و گوهرهای گران بها پوشیده بودند. از مطالب شاهنامه نیز چنین بر می آید که درفش کاویان و تاج کیان از نشان های شاهی بود و در زمان جنگ، اختر کاویان را پیشاپیش سپاه می بردند و در میدان جنگ به دلیرترین پهلوانان می سپردند.( 24 )

ابن خلدون نیز گوید که صورت طلسمی با اعداد و علائم نجومی را بر درفش کاویان دوخته بودند. در سال 363 هجری مهشیدی، سپاه ایران در قادسیه ، نزدیک حیره با سعد وقاص جنگنده عرب رو به رو شد. جنگ سه روز به درازا کشید و صدماتی به سپاه ایران وارد شد. رستم فرخ زاد که فرماندهی سپاه ایران را به عهده داشت و پاسداری از درفش کاویان را در دست داشت، در راه میهن جان داد و درفش کاویان که نمودار شوکت و قدرت ایران بود به دست اعراب متجاوز افتاد. (25 )

بنا به قول مسعودی در « مروج الذهب » در جنگ قادسیه درفش کاویان به دست عربی موسوم به «ضرار پسر خطاب» افتاد و او آن را به 30 هزار دینار فروخت، حال آن که قیمت واقعی آن یک میلیون و دویست هزار دینار بود. (26 )

« تبری » نیز عیناً همین گزارش را از سرنوشت درفش کاویان روایت می کند و ثعالبی نیشابوری اشاره می کند که ضرار پسر خطاب مردی از قبیله «نَخَع‌» بود و اضافه می کند که سعد وقاص جنگاور عرب این درفش را به سایر خزائن و جواهر یزدگرد که نصیب مسلمانان شده بود افزود و آن را با تاج ها و کمرهای گوهرنشان و چیزهای دیگر برداشته به خدمت امیرالمؤمنین عمربن الخطاب برد، عمر گفت درفش کاویان را پاره پاره نمایند و میان مسلمانان قسمت کنند. (27 )

به روایت تبری همچنین شمشیرها و تاج خسرو پرویز را که اعراب در خزانه ایران یافتند، نزد خلیفه عمر فرستادند. عمر تاج را در کعبه آویخت و دستور داد قالی معروف و جواهر نشان «بهار خسرو» یا « بهارستان » را که جزء غنائم بود، قطعه قطعه کردند و میان اصحاب تقسیم نمودند ولی علی بن ابیطالب سهم خود را از غنایم به بیست هزار درهم فروخت. سپس یک پنجم غنایم را که به خلیفه تعلق داشت، جدا کرده و باقی را در بین شصت هزار تن از سپاهیان سعد قسمت نمود و گویند که به هر تن دوازه هزار درهم رسید.(28 )



کـــاوه :

درباره ی نام کاوه نیز باید یادآور شویم که اگر چه از کاوه در اوستای موجود و متون پهلوی باقی مانده به صراحت یاد نمی شود ولی این نباید باعث شود که وجود شخصیت یا تیپ تاریخی کاوه را زیر سؤال ببریم.

کریستن سن در این مورد عقیده دارد که چون نام کاوه در اوستای فعلی یا سایر کتب پهلوی موجود یافت نمی شود، پس می توان نتیجه گرفت که داستان او را در زمان ساسانی ها با اقتباساتی از سایر داستانهای کهن برای تفسیر نام «درفش کاویان» ساخته اند و سعی کرده اند درفش کاویان را درفش منسوب به کاوه معنا کنند. کریستن سن در ادامه می افزاید که به نظر او معنی حقیقی درفش کاویان درفش منسوب به کوی یا درفش شاهی است.(29 )

در مورد نظر کریستن سن باید نخست یادآور شویم : همان گونه که می دانیم درگذر تاریخ بسیاری از بخش های اوستای بزرگ مفقود یا نابود شد و در صورت عدم نابودی چه بسا روایات مربوط به کاوه را به صورت کامل تر در این بخش ها می توانستیم بیابیم.

دوم این که باز سرایی روایات مربوط به کاوه در شاهنامه و اشاره به آن در متون تاریخی سده های نخستین پس از هجوم تازیان خود گواه بر این است که این روایات دست کم در خداینامه های دوران اشکانی و ساسانی موجود بوده است. از سوی دیگر در بیشتر متون، کاوه، آهنگری از مردم اصفهان برشمرده می شود و تاریخ نگاران نوشته اند که درفش کاویان را در جنگ ها مردم اصفهان در دست داشتند و این نکته شاید حاکی از این باشد که در زمان ساسانیان خاستگاه کاوه را از اصفهان می دانستند.چنانکه در تاریخ تبری آمده است:

« کاوه هر کجا حرب کردی آن علم خویش در پیش داشتی و پیروزی یافتی و بیست سال کاوه اندر جهان بگشت و حهان راست کرد بر فریدون ... و فریدون ولایت اصفهان و ناحیتش را به کاوه سپرد و کاوه برخاست و به اصفهان شد و ده سال بر ولایت بماند ، سپس در آنجا بمرد و او را فرزندان ماندند .» ( 30 )

در این جا به نظر می رسد که واژه کاوه با گی و گابه و گابی و گابیان که نام های کهن اصفهان هستند از یک ریشه باشد. چنان که مسعودی در «التنبیه و الاشراف» می نویسد : مردی پارسا از عامه مردم که از اهل اصفهان بود به نام «کابی» به پا خاست و پرچمی از پوست به علامت خویش برافراشت و مردم را به خلع ضحاک و پادشاهی فریدون خواند.

اگر این دیدگاه درست باشد «گابی آهنگر» یا «کابی آهنگر» یا «کاوه آهنگر» در اصل یک لقب است نه یک اسم و از آنجا که گابی نام قدیم مرکز ایالتی بود که امروز سپاهان یا اصفهان نامیده می شود، می توان گفت که «کاوه آهنگر» در اصل «گابی آهنگر» یا به عبارت امروزی «اصفهانی آهنگر» می باشد. چنان که در تاریخ ایران بسیاری افراد را همچون کرتیریا بزرگمهر یا امیرکبیر به لقب آنان می شناسیم و از نام اصلی برخی از آنها بی خبریم.

براین پایه می توان درفش کاویان را نیز دگرش یافته «درفش گابیان» یا چنان که در برخی متون به زبان عربی آمده «عَلَم الکابیان» دانست که منظور از آن درفشی است که مردم گابیان یا سپاهان امروزی برافراشتند.

می دانیم که منطقه اصفهان در تمام دوران تاریخی، از شهرهای بزرگ و مشهور ایران به شمار می رفت و این شهر پیش از شروع پادشاهی مادها، حد شرقی ممالکی بود که بابلی ها از آن اطلاع داشته اند و به احتمال قوی جز سرزمین آنزان یا آنشان بوده است.

پیش از آن که مادها به قدرت برسند در مقابل دولت آشور، اتحادیه ای از قبایل مختلف تشکیل شد که یکی از این قبایل پارتاکنان مادی بودند که در ناحیه اسپهان کنونی زندگی می کردند و مرکز ایالت آنان که پارتاکِنا نام داشت و بعدها به فریدن امروزی دگرش یافت، شهر «گبی» یا «گابای» یا «گابیان» بود که بعدها در دوره ساسانی به «گی» و سپس به «جی» تغییر نام یافت و پایه اولیه ی اسپهان یا سپاهان امروزی بوده است.

در دوران هخامنشی گابیان محل زندگی خاندان های بزرگ و سرداران سپاه ایران بود و رفته رفته در دوران اشکانی و ساسانی به مرکز اصلی تجمع سپاهیان ایران و محل آموزش و سازماندهی آنان تبدیل شد و از اینروی آنرا اسپادانا یا سپاهان یا اسپهان نیز نامیدند.

مافروخی اسپهانی در « محاسن اصفهان» می نویسد : در روایت است که اردشیر بابکان گفت : هرگز هیچ ملکی برغلبه و استیلاء هیچ ملک قدرت نداشت تا اصفهانیان مدد بنمودند و پرویز گفت : کار ملک بر ما قرار نگرفت الا به معاونت و مدد اهل اصفهان و نوشیروان لشکر و سپاه اصفهان را بر تمامیت لشکر های جهان تفضیل داد و از میان ایشان اهل فریدن را اختیار کرد و در روایت است که خسرو پرویز به سببی دستور داد تا درفش کاویان را که حمل آن ویژه ی خاندان کاوه بود از سپاهانی ها بستانند و به آذربایجانی ها دهند. اما مردی سرشناس به آل فریدنی بر درگاه کسرا مانع شد و چند تن کشته شدند و سرانجام خسرو پرویز از آن کار درگذشت.









آرامگاه کاوه آهنگر :

امروز در دهی از توابع شهرستان فریدن در استان اصفهان که با نام « مشهد آهنگران» یا « مشهد کاوه » خوانده می شود، آرامگاهی وجود دارد که به « آرامگاه کاوه آهنگر» شهرت دارد.

رزم آرا نیز در کتاب جغرافیای نظامی ایران اشاره می کند : گروهی از مردمان منطقه ی فریدن که در روستاهای مشهد کاوه، جمالو ، اورگان و بردشاه زندگی می کنند، خود را فرزندان کاوه آهنگر می دانند. آرامگاهی هم در روستای مشهد کاوه در جنوب داران (فریدن) برپاست که مردم محل آن را آرامگاه کاوه آهنگر می دانند. ( 31 )

در بازدید گروهی اعضاء «کانون گسترش فرهنگ ایران بزرگ» که در آستانه ی جشن ملی مهرگان از آرامگاه کاوه آهنگر در روستای مشهد کاوه صورت گرفت. ابتدا در جاده اصفهان به داران به سمت شهر «چادگان» تغییر مسیر دادیم و پس از گذر از چشم انداز زیبای «دریاچه ی چادگان» در مجاورت دهکده ی تفریحی و گردشگری «زاینده رود» به شهر چادگان وارد شدیم و پس از گذر از چند خیابان منتهی به روستای مشهد کاوه، بر فراز تپه ای باستانی قرار گرفتیم که ساختمان معروف به «آرامگاه کاوه آهنگر» برآن بنا شده بود. بنای ساختمانِ آرامگاه نوساز و مربوط به دو دهه ی اخیر بود و برپایه ی گزارشِ افراد محلی بر آثار به جا مانده از یک بنای قدیمی تر تجدید بنا شده است. در داخل ساختمان آرامگاه ، همه جا تصاویر امامان دوازده گانه شیعه و زیارت نامه ی آن ها و شعارهای مذهبی و اسلامی و تصاویر شخصیت های حکومتی به چشم می خورد و به نظر می رسد که مردم محلی همچون مردم بسیاری دیگر از نقاط کشور کوشیده اند تا طی سده ها اندیشه های نیاکان خود را در زیر یک پوشش مذهبی در امان دارند.

در خارج از ضریح و در پای در و در میانه ی موزائیک ها، نشانه ای قرار داشت که به گفته ی سرایدار، قبرکاوه در این محل قرار گرفته بود و سنگ قبر قدیمی تر منسوب به کاوه در زمان بازدید ما در تاقچه ی پهلویی قرار داشت و به درخواست ما برای تصویر برداری موقتاً در محل اصلی خود قرار گرفت. در روی سنگ عباراتی ظاهراً به خط فارسی یا عربی نوشته شده بود که ناخوانا بود.

در داخل ضریح سه قبر دیگر نیز وجود داشت. قبر میانی که بلندتر و بزرگتر از بقیه بود، بنا به گفته افراد محلی متعلق به پسر کاوه بود که اگر این نظر درست باشد این قبر باید متعلق به کارن (قارن) پسر کاوه باشد که در شاهنامه ی فردوسی از او به نام «قارن کاوگان» نام برده می شود.( 32 )

مردم محل قبر سمت راست را متعلق به دختر کاوه می دانستند. از نوشته های نه چندان قدیمی روی سنگ قبر چنین برمی آمد که این قبر متعلق به دختر یکی از افراد سرشناس محلی بوده است و انتساب آن به دختر کاوه صحیح به نظر نمی رسید.

مردم محل براساس روایات قدیمی قبر سمت چپ را که کوچک تر از بقیه و بدون هر نوشته ای است، قبر امام زاده «حیدر بن علی بن موسی بن جعفر » می دانند که یکی از پنج امامزاده ای است که در منطقه ی فریدن قرار دارد.

از نکات جالب توجه در این بازدید این که همه اهالی منطقه از پیر تا جوان کاوه را می شناختند و روایات مربوط به او را با جزئیات شنیدنی می دانستند و به درستی بازگو می کردند و حتا مهاجران ترک زبان که از دوران صفوی تا کنون چند نسل در این منطقه زندگی کرده اند، آنچنان وابستگی به کاوه دارند که می گفتند ، کاوه هم ترک بوده است. نکته شایان توجه دیگر این که هنوز هم پس از گذر هزاره ها می توان جلوه هایی از روحیه ی دلاوری و جنگجویی و سپاهی گری نیاکان مردم منطقه ی فریدن را در شیوه ی زندگی مردم امروز و حتا بازی های محلی کودکان و نوجوانان و جوانان در هر کوی و برزن، مشاهده کرد.

در هر حال به نظر می رسد که با توجه به موقعیت مطلوب روستای « کاوه آهنگر» یا « مشهد کاوه» در یک منطقه خوش آب و هوا و دارای جاذبه های گردشگری برجسته ، رویکرد هر چه بیشتر گروه های ایران شناسی و گردشگری به دیدار از آرامگاه کاوه آهنگر به عنوان نماد قیام ملی ایرانیان در برابر بیگانگان، علاوه بر تقویت روحیه ی نیروهای ملی و ایجاد همبستگی بیشتر، موجب رونق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی منطقه خواهد شد.(33 )

پی نوشت:

1- ز گفتار دهقان ...، اقبال یغمایی، انتشارات توس، تهران، 1370 خورشیدی

2-5- شاهنامه ی فردوسی، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1379 خورشیدی

6- تاریخ اصفهان وری و همه جهان، محمد حسین جابر انصاری، بی نا، اصفهان، 1322 خورشیدی

7- اوستا (کهن ترین سرودهای ایرانیان)، دکتر جلیل دوست خواه، انتشارات مروارید، تهران، 1375 خورشیدی در آبان یشت بند 29 و 34/ یسناهات 9 بند 8/ گئوس یشت بند 14/ بهرام یشت بند 40/ رام یشت بند 4/ زامیاد یشت بند 37و 50و92 به آژی دهاک اشاره شده است.

8- اوستا ...؛ در هوم یشت بند 7/ بهرام یشت بندهای 33و 61/ گئوس یشت بند 13/ رام یشت بندهای 23و 25/ ارت یشت بند 33 و زامیاد یشت بند 36 به فریدون اشاره شده است.

9- اوستا ...؛ در آبان یشت بند 29، از سرزمین «بَوری» به عنوان خاستگاه آژی دهاک نام برده شده است. برای پژوهش بیشتر درباره ی واژه های «بَوری»، «بابیرو»، «بابیروش» به «زند اوستا» اثر دارستتر، جلد دوم صفحه ی 375 و «یشت ها» اثر استاد پور داوود، جلد یکم صفحه ی 190 نگاه کنید.

10-11- Kvirianta ؛ حماسه سرایی در ایران (از قدیمی ترین عهد تاریخی تا قرن چهارم هجری)، دکتر ذبیح اله صفا، انتشارات فردوسی، تهران، 1374 خورشیدی

12- اوستا ...؛ زامیاد یشت بند 46

13-14- حماسه سرایی در ایران، .....؛ ص 4-343

15- شاهنامه فردوسی، ...

16- اوستا ...، یسناهات10 بند 14

17- Gaus drafsa در تفسیر پهلوی به «گاو درفش» یعنی علم و رایت گاو تعبیر شده. این لغت کاملا یادآور درفش کاویانی است که از چشم گاو ساخته شده بود. (پور داوود، یسنا1: 175 متن و حاشیه) به نقل از فرهنگ فارسی دکتر محمد معین؛ ج6، ص 1543

18-21 حماسه سرایی در ایران، ...؛ ص 4-553

22- تاریخ تبری (تاریخ الرسل و الملوک)، محمد جریر تبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، بنیاد فرهنگ ایران، تهران 54-1352

23- التبنیه و الاشراف، ابوالحسن علی حسین مسعودی، برگردان ابوالقاسم پاینده، چ2، انتشارات علمی و فرهنگی تهران 1365 خورشیدی

24- مفاتیح العلوم، محمد احد یوسف خوارزمی، برگردان حسین خدیو جم، انتشارات علمی و فرهنگی تهران1362 خورشیدی

25- حماسه سرایی در ایران؛ ...

26- مروج الذهب و معاون الجواهر، ابوالحسین علی حسین مسعودی، برگردان ابوالقاسم پاینده، چ 3، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1365 خورشیدی

27-28 تاریخ تبری ...،

29- حماسه سرایی در ایران، .... ص554

30- تاریخ تبری ...؛

31- جغرافیای نظامی ایران، اصفهان و بخیاری، تیمسار علی رزم آرا، بی نا، تهران، 1325 خورشیدی

32- کارن (قارن) یکی از پهلوانان نامدار ایران در شاهنامه است که دوران فریدون و ایرج و منوچهر و نوذر در جنگ با سلم و تور بود و در دوران نوذر نیز سپاهسالار ایران بود و در جنگ های کی کیباد با افراسیاب نیز مردانگی ها نمود. در ضمن در دوران اشکانی ها یکی از خاندان های بزرگ که در امور کشوری و سپاهی دست داشت، خاندان کارن بود. این خاندان در دوران ساسانی هم قدرت خود را حفظ کردند تا آنجا که آگاهی داریم تا حدود قرن سوم هجری یعنی دوران مامون به شکوهمندی می زیستند.

33- پژوهشگر اصفهانی جناب آقای علی رضا جعفری زند نیز در کتاب «اصفهان پیش از اسلام» در این مورد می نویسد: امروز در دهی از روستای فریدن که به نام «مشهد آهنگران» یا «شهد کاوه» نامیده می شود، بقعه ای وجود دارد که به مقبره کاوه آهنگر شهرت دارد. او همچنین ضمن اشاره به نظرات میرزا حسن خان جابری انصاری در کتاب «تاریخ اصفهان وری و همه جهان» می نویسد: درفش کاویان را در جنگ ها مردم اصفهان در دست داشتند و شاید این نکته حاکی از این موضوع باشد که از زمان ساسانی، زادگان کاوه را در اصفهان می دانستند. در اینجا به نظر می رسد که واژه «کاوه» با «گی» و «گابه» و «گابی» از یک ریشه است. اگر این دیدگاه درست باشد، کاوه آهنگر یک لقب است نه یک اسم نه یک اسم و چنین است که بگوییم: «اصفهانی آهنگر» و از نام او اطلاعی در دست نیست. بقیع: اصفهان پیش از اسلام (دوره ساسانی)، علیرضا جعفری زند

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٦:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

ضحاک

داستان ضجاک با کاوه آهنگر
01 چو کاوه برون شد ز درگاه شاه ـ برو انجمن گشت بازارگاه
02 همی برخروشید و فریادخواند ـ جهان را سراسر سوی داد خواند
پتک daraay 03 از آن چرم کاهنگران پشت پای ـ بپوشند هنگام زخم درای
04 همان گه ز بازار برخاست گرد ـ همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
05 خروشان همی رفت نیزه به دست ـ که ای نامداران یزدان پرست
06 کسی کو هوای فریدون کند ـ دل از بند ضحاک بیرون کند
حاکم mehtar 07 بپویید کین مهتر آهرمنست ـ جهان آفرین را بدل دشمنست
08 بدان بی بها ناسزاوار پوست ـ پدید آمد آوای دشمن ز دوست
دلاور gord اندک khord 09 همی رفت پیش اندرون مرد گرد ـ جهانی برو انجمن شد نه خرد
10 بدانست خود کافریدون کجاست ـ سر اندر کشید و همی رفت راست
بانگ ghow 11 بیامد به درگاه سالار نو ـ بدیدندش آنجا و برخاست غو
فال گرفتن akhtar afkand 12 چو آن پوست بر نیزه بردید کی ـ به نیکی یکی اختر افگند پی
ابریشم dibaa متن boom 13 بیاراست آن را به دیبای روم ـ ز گوهر برو پیکر از زر بوم
فال گرفتن faal afkand خوش farokh 14 بزد بر سرخویش چون گرد ماه ـ یکی فال فرخ پی افکند شاه
گذاردن foroohesht 15 فرو هشت ازو سرخ و زرد و بنفش ـ همی خواندش کاویانی درفش
16 از آن پس هر آنکس که بگرفت گاه ـ بشاهی بسر بر نهادی کلاه
17 بر آن بی بها چرم آهنگران ـ برآویختی نو بنو گوهران
پرده ابریشمی parniyaan 18 ز دیبای پرمایه و پرنیان ـ برآن گونه شد اختر کاویان
19 که اندرشب تیره خورشید بود ـ جهان را ازو دل پرامید بود
20 بگشت اندرین نیز چندی جهان ـ همی بودنی داشت اندر نهان
21 فریدون چو گیتی برآن گونه دید ـ جهان پیش ضحاک وارونه دید
22 سوی مادر آمد کمر بر میان ـ بسر بر نهاده کلاه کیان
هیچ ich 23 که من رفتنی ام سوی کارزار ـ ترا جز نیایش مباد ایچ کار
24 ز گیتی جهان آفرین را پرست ـ ازو دان بهر نیکی ی زور دست
خدا، دادور daavar 25 فرو ریخت آب از مژه مادرش ـ همی خواند باخون دل داورش
برای تاکید zenhaar 26 به یزدان همی گفت زنهار من ـ سپردم ترا ای جهاندار من
پرداختن، زدودن pardaaz گرداندن، دورکردن gardaan 27 بگردان ز جانش بد جادوان ـ بپرداز گیتی ز نا بخردان
شتابان sabok اسباب سفر saaz 28 فریدون سبک ساز رفتن گرفت ـ سخن را ز هر کس نهفتن گرفت
مانند hamaal سالخورده تر mehtar 29 برادر دو بودش دو فرخ همال ـ ازو هر دو آزاده مهتر بسال
نام برادر فریدون Kiyaanoosh, Kataayoon نام برادر فریدون Pormaayeh, Bramaayoon 30 یکی بود ازیشان کیانوش نام ـ دگر نام پرمایه ی شادکام
زیستن zeyid 31 فریدون بریشان زبان برگشاد ـ که خرم زئید ای دلیران و شاد
سروری mehi 32 که گردون نگردد بجز بر بهی ـ بما باز گردد کلاه مهی
امر نمود farmood سنگین geraan 33 بیارید داننده آهنگران ـ یکی گرز فرمود باید گران
34 چو بگشاد لب هردو بشتافتند ـ ببازار آهنگران تاختند
35 هرآنکس کزان پیشه بد نام جوی ـ بسوی فریدون نهادند روی
ابزارکشیدن و رسم دایره pargaar نقش peykar 36 جهانجوی پرگار بگرفت زود ـ وزان گرز پیکر بدیشان نمود
37 نگاری نگارید بر خاک پیش ـ همیدون بسان سر گاومیش
عمود آهنین، دبوس، لت gorz 38 بر آن دست بردند آهنگران ـ چو شد ساخته کار گرز گران
بزرگ borz 39 بپیش جهانجوی بردند گرز ـ فروزان بکردار خورشید برز
40 پسند آمدش کار پولادگر ـ ببخشیدشان جامه و سیم و زر
خوش farokh 41 بسی کردشان نیز فرخ امید ـ بسی دادشان مهتری را نوید
42 که گر اژدها را کنم زیر خاک ـ بشویم شما را سر از گرد پاک

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٦:٢٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

کاوه آهنگر

تاریکی... تاریکی محض... و صدای ناله ها... روز است یا شب؟... کسی نمی داند!
دو سرباز وارد دالان تاریکی شدند که انتهایش هیچ چیزی معلوم نبود. صدای پوتین ها روی موزاییک های کثیف زندان موجی از ترس در دل زندانی ها می انگیخت. چشم ها عادت کرده بود به ندیدن پس گوشها تیز شد. صدای دیگری هم بود. کشیده شدن چیزی روی کف دالان و هر از چند گاهی ناله ای بی رمق. آن قدر بی رمق که حتی فشار درد هم نمی توانست بر شدت آن بیافزاید...
درِ سلول خالی باز شد. فریادی از سوی سربازان و صدایی حاکی از به زمین افتادن زندانی. سرباز اول در را قفل کرد و سرباز دوم گفت: بریم! ... دوباره صدای قدم ها روی موزاییک های کثیف... بازگشت دو سرباز... و این بار جوان دیگری که پس از شکنجه به زندان انفرادی می رفت... سرباز که از دالان پا به بیرون می گذاشت فریاد زد: انقلابی های کثیف!
سکوت در سلول انفرادی حکمفرما بود...
سکوت... و رویاهای زندانی جوانی که اکنون توان حرکت نداشت... و بی رمق... با چشمانی بسته، سعی می کرد در قلمرو رویا راهی به سمت آزادی بجوید...
سکوت... رویا... مادرم برایم قصه می گوید ... در تختم خوابیده ام در جدال با هجوم خواب و اشتیاق برای شنیدن قصه زیبای مادر... قصه کاوه آهنگر...
جوان زندانی به قصه زیبا از دهان مادرش گوش می داد... و لطف نوازش های او را بر موهایش حس می کرد... مادر، این گونه آغاز کرد:
در دهکده ای میان کوههای البرز، جایی که اگر روی تپه کوتاهی هم می رفتی می توانستی دماوند را ببینی، مردی می زیست به نام کاوه. شغل کاوه آهنگری بود. مردم دهکده خوب و مهربون بودند. همه با هم دوست و یار و همراه بودند. اما توی ده هیچکس خوشحال نبود. هیچ کس نمی خندید. هیچ کس امیدی به زندگی نداشت. همه این ها به خاطر پادشاه ظالم و ستمگری بود که به مردم ظلم می کرد. اسم پادشاه آژی دهاک بود...
پلک های جوان زندانی بر صورتش سنگینی می کرد و خواب ذره ذره در وجود او راه می یافت. او اما در جدال با خواب می خواست داستان کاوه را بشنود... نتوانست... خوابید... خواب بدی دید...
زمانی دور
در ایرانشهر
همه در بیم
نفس در تنگنای سینه ها محبوس
همه خاموش
...
به کاخ اندر
نشسته اَژدهاک دیو خو
لبانش تشنه خون بود...
خواب... سراسر از ترس و واهمه است... در میان جنگلی تاریک و سرد به پیش می روم. صدای زمزمه های لطیف مادرم که قصه می گفت هنوز در گوشم است. آه چه بارانی می بارد! هوا چه سرد شده... زمین گل آلود است. اما باید پیش رفت. شاید یک آبادی در راه باشد. جایی برای خوابیدن و احیاناً چیزی برای خوردن... از دور کورسوی نوری دیده می شود. شعاع نوری بی رمق... به سمتش می روم. شاید دهی باشد که مردمانش مهربان باشند. چقدر خسته ام...
صدای جغد می آید. از آن متنفرم. سریع تر می روم. شکل و شمایل طبیعت کمی تغییر می کند. منظم تر می شود و گواهی می دهد که دست انسان به نظمش در آورده است...
به درون آبادی پا می گذارم. اینجا هیچ چیز نیست جز چند خانه تاریک، آغل های سرد، اجاق های خاموش، سکوت... پس شعاع نور کجاست؟... آه آنجاست... صدایی هم به گوش می رسد. به آن سو می روم... صدای برخورد فلز است با فلز... ضربه های پتک... و دری که حد فاصل تاریکی من و روشنایی مرد آهنگر است. نور از چهارچوب در به بیرون تراوش می کند. هیچ چیز نمی توان دید... و آنگاه که چشم کمی به نور عادت می کند مردی چهارشانه، با ریش و موی بلند، پتک به دست و عرق ریزان نمایان می شود...
من هنوز درد می کشم...
درون کوره آهنگری آتش فروزان بود
و بر رخسار کاوه سایه های شعله می رقصید
... درون سینه اش دل؟
- نه! که خورشید محبت، گرم می تابید
کاوه نگاهی به بیرون انداخت. چشمانش کمی ریز شد تا در میان تاریکی و روشنی شیء متحرک را - که من بودم- ببیند. با صدایی قوی پرسید: کیستی؟... گفتم: جوانی انقلابی ام. شورشگری بر سر راه ظلم... خسته اما از این جنگل و باران و و سوز و سرما...
گفت: بیا داخل... کنار کوره آتش گرم شو.
داخل شدم. نشستم. کاوه دوباره مشغول آهنگری شد. شمشیر می ساخت. پرسیدم: این آبادی چه سوت و کور است. کسی اینجا نیست؟
گفت: هیهات که ظلم با زبان انسان چه می کند! گویی آنرا از بیخ و بن بیرون می کشد. چشم ها را می بندد. بدن ها را کوفته می کند... مردم این آبادی در انتظار مرگ اند... از دست ظلم آژی دهاک ظالم... عده ای اما هستند از برای جنگیدن با ظلم... تو هم به ما ملحق شو جوان انقلابی...
سکوت کردم.
موزاییک های کثیف زندان چه رقت بار است. کسی به در می زند... کیست؟... آه... غذا... غذای کثیف زندان... نان خشک و کمی آب طعم دار... اسمش را نمی توان سوپ گذاشت... نانم را گاز می زنم و در حالیکه کنار کوره آهنگری گرم می شوم کاوه سخن می گوید:
- فردا انقلابیون را می بینی. فردا روز بزرگی است...
خوابیدن روی تخت چوبی سلول انفرادی کار سختی است. می خوابم. فردا باید با انقلابیون دیدار کنم...

***

همهمه... گفتگو... عده ای دلیر و بی باک و جنگجو:
اکنون جنگ باید کرد
به خون اهرمن شمشیر را گلرنگ باید کرد
و دامان شرف را پاک از هر ننگ باید کرد
...
عده ای بزدل و ترسو:
ای یاران قضای آسمانست این
همانا نیست جز این سرنوشت ما در این کشور
چه خواهد کرد با گفتار خود کاوه
گروهی را به کشتن می دهد این مرد آهنگر
من در میان مردم آبادی، این آبادی و آبادی های دیگر، به تماشا نشسته ام. گرچه خود یکی از انقلابیونم اما نگاهم در میان این بحث ها مدام به این دهان و آن دهان دوخته می شود. کاوه ایستاده است به تماشا. لبش را می گزد. دیشب خوب نخوابیده ام و جای لگد سرباز هنوز روی دلم درد می کند. پیرهنم را بالا می زنم تا جای آنرا ببینم. کبود شده ام. سیاه رنگ و کثیف...
باز ندای شوم نا امیدی می آید...
تو ای کاوه! ای بی دانش و تدبیر
نمی دانی مگر کاین اَژدهاک پیر
به جان پیمان یاری تا ابد با اهرمن دارد؟
... اندیشه ات خام است!!
کاوه خشمگین است. من هم... همه زندانیان خشمگین اند... مرد سخنگو همچنان موج منفی می فرستد...
اندیشه ات خام است کاوه... نمی توانی به خاطر خونخواهی خون فرزندانت ما را به جنگ آژی دهاک بکشانی... ترا اینک سزا لعن است و دشنام است... نفرین بر تو و فریدون... نفرین... نفرین...
ناگهان کسی فریاد کشید: هااااای!... جَبان خاموش!... شرمت باد!
نگاهها برگشت به سوی پهلوانی که این جمله را ادا کرده بود... پهلوان دوباره با تمام وجود غرید:
شرمت باد!
تو ای خو کرده با بیداد!
سحر با خود پیام صبح می آرد...
لبان یاوه گو بربند
که پیکان نفاق از چله لبهات می بارد!
خدایا... چه غرشی می کند این پهلوان... مرد یاوه گو خاموش است... ما زندانیان خوشحالیم... کاوه لبخند می زند. خون مردم آبادی به جوش آمده است. آبادی نه! آبادی ها... ایران...
کاوه فریاد می زند:
تا وطن جان دارد... سرمست از ایثارم.... ایثار... ایثار...
پهلوان فریاد می زند: پیروزی تان را باور کنید....نگهدار دلیران وطن مزدای بی همتاست...
کاوه باز می گوید: اکنون موقع جنگ است...
من بلند می شوم... پاهایم درد می کند... مهم نیست... می توانم همراه کاوه بدوم... من و همه زندانیان... همراه کاوه و پهلوانان همراهش...
کاوه به درون کارگاه کوچک آهنگری رفت و لحظه ای بعد با پوستین چرم آهنگری اش بازگشت. نیزه به دست گرفت. پوستین کهنه را بر سر نیزه زد. بالا برد. فریاد زد: کنون یاران به پا خیزید!... به پا خیزید...
همه فریاد زدند: به پا خیزید!
از بیرون سلول انفرادی صدای همهمه می آید... پنجره ای نیست تا بیرون را ببینم. چشمانم را می بندم و از پنجره خیال نگاه می کنم... کاوه و فریدون سوار بر اسب هایشان می تازند... به سوی قصری سیاه و تاریک... چه چهره پاکی دارد فریدون و چه عظمتی دارد کاوه... باد چه شکوهی به درفش کاویان داده است... چه گرد و خاکی از میان سم اسبهای دلیران ایران به هوا برمی خیزد... می دانم کمی که بگذرد ضحاک اسیر دست فریدون و کاوه است... به جبران همه ظلم هایی که به جوانان ایران کرد... اکنون عذاب خواهد کشید... شلاقش بزن کاوه... اسیرش کن در کوه دماوند... آنجا که دستش به هیچ جوان ایرانی نرسد... می دانم اینها تا دقایقی دیگر رخ می دهد... چشمانم را باز می کنم و پنجره خیال را می بندم... دست مهربان مادر هنوز موهایم را نوازش می دهد...

با تشکر فراوان از حمید مصدق به خاطر منظومه جاودان ِ درفش کاویان
و مجید انتظامی به خاطر سمفونی شورانگیز ِ ایثار

احسان شارعی

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٦:٢٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

** درفش شکوهمند و سرفراز کاویانی **

درفش ایران زمین در زمان شاهنشاهی پیشدادی و کیانی :



درفش کاویانی یکی از پرارزش ترین پرچم های جـــــــهان است که از روز

افرینش ادمی و خوی شهریگری ( تمدن ) گرفتن ، برافراشــــته شده است.

زیرا این پرچم چندین برتری به تمامی پرچم های جهان دارد و قراردادهایی

( امتیازاتی ) که در ان است در هیچ یک از دیگر پرچــــــــم های در سراسر

جهان یافت نمیشود.



* این پرچم از دل توده های مردم بیرون امده و از یک پیشبند چرمی اهنگری

دلاور که برای درهم کوبیدن ستم و شکنجه بیدادگران تازی به پا خواســــت ،

فراهم امده است.



* این پرچم مردمی است و به دست مردم ساده ولی دلیر کوچه و خــــــیابان

درست شده و پرچم رسمی کشور به شمار امده و پذیرفته گــــــــــــشته است

ولی همه پرچم های دیگر جهان پیمانی ( قراردادی ) میــــــباشد که از سوی

گردانندگان کشور ساخته و پرداخته و به مردم پذیرانده شده اند.



* هر کشوری پس از گزینـــــــــش پرچــــــــم برای رنگ ها و نشانه های ان

درون مایه هایی برگزیده است . ولی درفش کاویانی هنگام برافراشـــته شدن

همه درون مایه ( معنا و محتوا ) خود را به همراه داشت ؛ زیرا در پیــکار با

دشمن خونخوار و برای سرنگونی او پیشاپیش مردم به پا خواســــــــته و به

جنبش و چرخش درامد.



* این پرچم برای ازادی ایران زمین از دست بیگانــــــــگان چیره بران از دل

توده های به خروش امده برپا گردید.



* این پرچم کهن ترین پرچم جهانی میباشد و به دست ایرانیان عامه برافراشته

شده است.



* نشان غرور و سربلندی ملت ایران در میان یونانیان و رومیان و ملـــت های

باستانی ان روزگار دارد.



* نماد سپاس از گذشتگان کشورمان است و ترجیح ندادن هیچ فرهنـــگی را به

فرهنگ کهن نیاکانمان.



* یکپارچگی و اتحاد اقوام مختلف و کهن ایـرانی و ایجاد یک امپراتوری قدرتمند

و شکوهمند در برابر استکبار جهانی است.



* تندیس و نماد شش هزار سال پادشای ایران و شکوه ارتش شاهنـــــــشاهی در

جهان است.

تاریخ درباره درفش شکوهمند کاویانی چه میگوید :



تاریخ طبری مینویسد که درفش کاویانی از پوست شیر بود و پادشاهان ان را به

به زیور بیاراستند و زر و سیم و گوهر بر ان پوشاندند ، انرا اختر کاویــــان نیز

می نامیدند که جز در کارهای بزرگ نمی اوردند و جز برای شــاهزاده ای که به

کارهای بزرگ فرستاده میشد ، برنمی افراشتند .



فردوسی پاک نهاد قدمت درفش کاویانی را با احتساب نخستین شاهنــــــــــشاهی

ایرانی 6600 سال (( پیشدادی و کیانی )) خوانده و در وصـــــــف چنین درفش

باشکوهی چنین گفته :



میان سپاه کاویان درفش

به پیش اندرون تیغهای بنفش

درفش شاهنشاهی با بوق و کوس

پدید امد و شد زمین ابنوس

یکی زرد خورشید پیکر درفش

سرش ماه زرین غلافش بنفش



منابع دینی ایران درباره درفش ملی :



* فروهرهای نیک توانای پاک مقدس را میستاییم که لشکر بیشمار بیارایند و سلاح

به کمر بسته با درفش های برافراشته درخشان . ( ایضا در کرده بیست و نه )



* فروهرهای پاکدین سام گرشاسب دارنده مسلح به گرز را میســـــتاییم . او را که

برای دشمنان بازوان قوی دارد و با سنگ فراخ و با درفش های پهن با درفـــــش

های گشوده و سرافراز برای مقاومـــــــــت کردن در برابر راهزنان ویران کننده و

هولناک میباشد . ( همان پشت بند صد و سی و نه )



بدانست خود که فریدون کجاسـت

سراندر کشید و همی رفت راست

بیامد به درگاه سالارنو

بدیدنش انجا و برخواسـت گو

چو ان پوست برنیزه بردید کی

به نیکی یکی اختر افکند پی

بیاراست ان را به دــیبای روم

زگوهر بر و پیکر و زرش بوم

فروگشت زو سرخ و زرد و بنفش

همی خواندش کاویانی درفش

چوبرزد سراز درفش بنفش

مه نوش شدش ماه روی درفش

یکی شیر پیکر درفش بنفش

بدادش همه زر غلاف درفش


سرنگونی درفش کاویانی به دست تازیان بیابان گرد :



درفش کاویانی که نماد فر و شکوه ازادی ، سربلنــــدی و بزرگی ایران زمین بود

بدبختانه در هزار و چهارصد سال پیش در تازش وحشـــــــیانه تازیان به ایران از

دست رستم فرخزاد سپهسالار ارتش ایران زمین بر زمین افتاد و دیگر برافراشـته

نشد و این اندوه بردل افسرده ایران پرستان همچنان برجا ماند .



امروز بسیاری ان را به دست فراموشی سپرده اند گروهی از ان یاد برنمی اوردند

دسته ای ان را نمیشناسند ، برخی بی انگار مانده اند ... که همه اینها ســـــــــخت

درداور و رنج دهنده اند.



درباره سرنگونی درفش کاویانی و ارزش ان بلـــــــــــعمی ( ترجمه تاریخ تبری )

مینویسد :



چون مسلمانان تازی خزینه ملوک عجم غارت کردند ، ان درفش پیش عمرابن خطاب

( که نفرین پارسیان بر او باد ) بماند. پس فرمود تا ان گوهرها بگشایند و ان پوست

بسوختند .



نیازی به گفتن نیست که تازیان چه کشتاری از ایرانیان کردند و با اوردن فرهنــــگ

بیابانی خود به سرزمین مهر و مردمی و نیکی و نیکخواهی ، چه زشتی و بدبـــختی

و تبه کاریهایی که نیافریدند و چگونه روزگار ایران و ایرانــــــی را سیاه کردند ، به

گونه ای که پس از یک هزار و چهارصد سال هنوز نتوانسته ایم از چنگ این خرافات

سیاه و از چنگ تازیان و تازی صفتان رهایی یابیم.



با فرو افتادن درفش تاابد شکوهمند کاویانی و سوزانده شدن ان ، گذشته شـــکوهمند

ایران نیز به زیر زبانه های اتش فرو رفت و به خاکستر نشست.





بدا به حال شما ای تازی صفتان هنگامی که حس میهن پرستی پارســـــیان بیدار شود

و بدانید که دران روز نمیتوانید جلودار خروش پارسیان باشید چون فریاد ایران ایران

گوشهای شما را کر خواهد کرد.

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٦:٢۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

سورنا (سردار بزرگ ایرانی)

سورنا (سورن پهلو) یکی از سرداران بزرگ و نام‌دار تاریخ در زمان اشکانیان است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان در بهار ۲۰۶۰ سال پیش فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار با شکستگی سخت و تاریخی روبرو ساخت. او جوانی بود آریایی، خردمند، نیکو‌چهره، تنومند، دلیر، بلندبالا، با موی بلند و ظریف که پیشانی‌بندی به سبک ایرانیان باستان بر سر می‌بست. ۱
وی از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان فارسی پهلوی به‌معنی نیرومند می‌باشد. (نمونه دیگر این واِِژه در کلمه اردی‌سور آناهیتا یعنی ناهید بالنده و نیرومند بکار رفته است.) ۲
از دیگر نام‌آوران این خاندان وینده‌فرن (گندفر) است که در سده نخست میلادی استاندار سیستان بود؛ قلمرو او از هند و پنجاب تا سیستان و بلوچستان امتداد داشت. برخی پژوهشگران او را با رستم دستان قهرمان حماسی ایران یکی می‌دانند. ذکر نام رستم در منظومه پهلوی اشکانی درخت آسوریک ارتباط او را با اشکانیان نشان می‌دهد. ۳

ژول سزار (Julius)، پومیه (Pompee) و کراسوس (crassus) سه تن از سرداران و فرمانروایان بزرگ روم بودند که سرزمین‌های پهناوری را که به تصرف دولت روم در آمده بود، به‌طور مشترک اداره می کردند. آنها در سوم اکتبر سال 56 پیش از میلاد در نشست لوکا (Luca) تصمیم حمله به ایران را گرفتند. ۴


کراسوس فرمانروای بخش شرقی کشور روم آن زمان یعنی شام(سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی برایران، دستیابی به گنجینه‌های ارزشمند ایران و سپس گرفتن هند را در سر می‌پروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. وی فاتح جنگ بردگان و درهم‌کوبنده اسپارتاکوس سردار قدرتمند انقلاب بردگان بود. ۵

کراسوس (رییس دوره ای شورا) با سپاهی مرکب از42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان رابرعهده داشت به سوی ایران روانه شد و ارد (اشک13) پادشاه اشکانی ،سورنا سردار نامی ایران را مامور جنگ با کراسوس و دفع یورش رومیها کرد.
نبرد میان دو کشور در بهار سال 53 پیش از میلاد در جلگه های میان‌رودان (بین‌النهرین) و در نزدیکی شهر حران یا کاره carrhae روی‌ داد.
در جنگ حران، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و به‌یاری سواران پارتی که تیراندازان چیره‌دستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و اسیر کند. کراسوس و پسرش فابیوس Fabius (پوبلیوس) دراین جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند.

روش نوین جنگی سورنا، شیوه جنگ‌وگریز بود. این سردار ایرانی را پدیدآورنده جنگ پارتیزانی (جنگ به روش پارتیان) در جهان می‌دانند. ارتش او دربرگیرنده زره‌پوشان اسب‌سوار، تیراندازان ورزیده، نیزه‌داران ماهر، شمشیرزنان تکاور و پیاده‌نظام همراه با شترهایی با بار مهمات بود. پارتیان آریایی را نخستین سازندگان تیربار جنگی در گیتی می دانند. ۶

افسران رومی درباره شکستشان از ایران به سنای روم چنین گزارش دادند:
سورنا فرمانده ارتش ایران در این جنگ از تاکتیک و سلاحهای تازه بهره گرفت. هر سرباز سوار ایرانی با خود مشک کوچکی از آب حمل می‌کرد و مانند ما دچار تشنگی نمی‌شد. به پیادگان با مشکهایی که بر شترها بار بود آب و مهمات می رساندند. سربازان ایرانی به نوبت با روش ویِِژه‌ای از میدان بیرون رفته وبه استراحت می‌پرداختند. سواران ایران توانایی تیر اندازی از پشت سر را دارند. ایرانیان کمانهایی تازه اختراع کرده‌اند که با آنها توانستند پای پیادگان ما را که با سپرهای بزرگ در برابر انها و برای محافظت از سوارانمان دیوار دفاعی درست کرده بودیم به زمین بدوزند. ایرانیان دارای زوبین‌های دوکی شکل بودند که با دستگاه نوینی تا فاصله دور و به صورت پی‌درپی پرتاب می شد. شمشیرهای آنان شکننده نبود. هر واحد تنها از یک نوع سلاح استفاده می کرد و مانند ما خود را سنگین نمی کرد. سربازان ایرانی تسلیم نمی‌شدند و تا آخرین نفس باید می‌جنگیدند. این بود که ما شکست خورده، هفت لژیون را به طور کامل از دست داده و به چهار لژیون دیگر تلفات سنگین وارد آمد. ۷

جنگ حران که نخستین جنگ بین ایران و روم به شمار می‌رود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزی‌های پی‌درپی برای اولین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آن‌روز سایه افکند و نام ایران را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد و نام دولت پارت و شاهنشاهی اشکانی را جاودانه ساخت.

همانگونه که دولت بزرگ هخامنشی در مرزهای خود در باختر برای نخستین بار با گسترش و کشورگشایی یونان برخورد کرد و پیشرفت یونان را درشرق و آسیا متوقف گردانید، دولت جهانگیر روم نیز در پیشرفت مرزهای خود درخاور، با سد قدرتمند ایرانی روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت.
پس از پیروزی سورنا بر کراسوس و شکست روم از ایران، دولت مرکزی روم دچار اختلاف شدید شد. پس از این جنگ نزدیک به یک قرن، رود فرات مرز شناخته شده بین دو کشور گردید و مناطق ارمنستان، ترکیه، سوریه، عراق تبدیل به استان‌هایی از ایران گردیدند. رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام درسپاه خود توجه بیشتری بنمایند. ۸

بد نیست یادآوری شود که سورنا پس از شاه مقام اول کشور را داشت؛ وی ارد را به تخت سلطلنت نشانید و به سبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری شاهنشاه ایران کمربند شاهی را به کمر پادشاه بست. او به هنگام گرفتن شهر سلوکیه نخستین کسی بود که برفراز دیوار دژ شهر برآمد و با دست خود دشمنانی را که مقاومت میکردند بزیر افکند. سورنا در این هنگام بیش از 30 سال نداشت. ۹

اما شوربختانه سورنا هیچ بهره‌ای از پیروزی بزرگ خود نبرد. ارد شاهنشاه اشکانی ناجوانمردانه بجای قدردانی، سپهسالار دلاور ایرانی را به شهادت رساند؛ پس از این رویداد ناگوار ارتش ایران دچار ضعف گردید و دیگر نتوانست در خاورمیانه و شام پیشروی نماید و در برابر روم تنها به مقاومت و دفاع پرداخت. ۱۰


البته تاریخ یک‌بار دیگر در زمان پادشاهی شاه‌صفی صفوی تکرار شد و امام‌قلی‌خان ارتشبد ایران در زمان شاه عباس کبیر، دریاسالار آبهای نیلگون خلیج فارس، فاتح جنگ‌های ایران و پرتغال، آزادکننده بحرین و قشم ناجوانمردانه همراه با فرزندانش به‌دست پادشاه خونریز شهید شد. ۱۱
شاه‌صفی (52 – 1038 خورشیدی) پادشاهی متعصب و ستمگر بود. وی دست به کشتار 12000 تن در قزوین زد؛ شاهزادگان و خاندان سلطنتی را کشت یا کور نمود؛ دستور قتل فرماندهان ارتش را صادر کرد؛ بخش‌های گسترده‌ای از ایران از دست داد و تنها شاهی بود که سخن‌‌گفتن به زبان فارسی را با خشونت در دربار ایران ممنوع ساخت و ترکی را جایگزین آن ساخت. سرانجام او نیز مرگ در اثر زیاده‌روی در مصرف تریاک بود. ۱۲

در پایان یاد و خاطره همه سرداران سرافراز ایرانی در طول تاریخ شکوهمند ایران گرامی باد:
آریوبرزن، آرتیمیس، سورنا، بهرام چوبین، رستم فرخزاد، ابومسلم خراسانی، مازیار، بابک‌خرمدین، امامقلی‌خان، الله‌وردی‌خان، عباس‌میرزا، ستار‌خان، باقرخان، یپرم‌خان، رییسعلی دلواری، باکری، ‌همت،‌ شیرودی، بروجردی، جهان‌آرا، کشوری، قرنی، سرافراز و...

_________________
azdeh39
نویسنده : سعدی : ٦:٢٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم